جلسه دوازدهم از دور هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دماوند با استادی مسافر منصور و نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر محمدبا دستور جلسه (( قضاوت و جهالت)) در تاریخ 17 تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :
از اینکه استادی جلسه امروز به من سپرده شده تا درباره موضوع «قضاوت و جهالت» صحبت کنم و آموزش بگیرم خوشحالم و اگر بخواهم این موضوع را در یک جمله خلاصه کنم، باید به گفته استاد امین در سی دی قضاوت اشاره کنم که میگوید: اگر انسان بداند قضاوت کردن چه بهای سنگینی دارد، هرگز جرأت نمیکند کسی را قضاوت کند و قضاوت یکی از رفتارهایی است که از جهالت ناشی میشود و منِ منصور، به واسطه مصرف مواد و ناآگاهی، از بسیاری قوانین هستی مثل قضاوت، قیاس و منیت بیخبر بودم و با همین رفتارها بارها به ریشه خودم ضربه زدم و اگر میدانستم قضاوت چه هزینهای دارد، شاید زندگی بسیار راحتتر و بهتری داشتم که در وادی اول گفته میشود که همه ساختارها با تفکر آغاز میشود؛ یعنی هر چیزی که انسان خلق میکند ابتدا در ذهنش شکل میگیرد و یکی از همین ساختارها، قضاوت است که من درباره همسرم، راهنمایم یا هر فرد دیگری ابتدا در ذهن خودم تصویری می سازم و همان تصویر برای من «واقعیت» میشود وسیستم هستی بهگونه ای طراحی شده که هر برداشتی در ذهن داشته باشیم و همان برای ما محقق میشود حتی اگر درباره پیامبر یا امام باشد و اگر در ذهنم کسی را نادرست ببینم همان برداشت در زندگیام اثر میگذارد
از وقتی وارد کنگره شدم و با مفهوم قضاوت آشنا شدم و فهمیدم چقدر ناخواسته و بر اساس عادتهای فکری، دیگران را قضاوت کردهام و بارها پیش آمده فردی را که انسان شریف و محترمی بوده و در ذهنم متهم کردهام مثلاً گفتهام این آدم ناخالصی دارد یا فلان ایراد را دارد. بعداً فهمیدم اصلاً آن فرد چنین نبود، اما سیستم هستی همان قضاوت را در مسیر من قرار داده بود تا نتیجهاش را ببینم همین تجربهها باعث شد تصمیم بگیرم تا حد امکان قضاوت نکنم مخصوصاً در مواردی که به من ارتباطی ندارد و فقط ذهنم را درگیر میکند در سیدیهای مهندس مخصوصاً سیدی «جاذبه» گفته میشود هر چیز در هستی سایه و جاذبه ای دارد. من همیشه می گفتم ثروت جاذبه ندارد یا دوست ندارم ثروتمند باشم اما در عمل میدیدم که ثروت برایم جذاب است و همیشه درگیرش هستم و با اینکه کارهای مختلف بلد بودم و تلاش میکردم اما نتیجهای نمیگرفتم و وقتی این مطالب را کنار هم گذاشتم فهمیدم ایراد کار در قضاوتهای پنهانی ذهنم بوده است در لایههای ناخودآگاه، ثروتمندان را آدمهای بد میدانستم و کسانی که دزدی کردهاند و رانت گرفتهاند و یا مال مردم را خوردهاند. همین قضاوت باعث شده بود ذهنم ثروت را چیز نادرستی بداند و اجازه ندهد من به آن نزدیک شوم
ذهن انسان وظیفه دارد شرایط موجود را حفظ کند و وقتی من ثروتمندان را آدمهای بد تصور میکنم ذهنم نمیخواهد من شبیه «آدمهای بد» شوم بنابراین ناخودآگاه مانع پیشرفت مالی ام میشود و درحالیکه بسیاری از ثروتمندانی که در مسیر زندگیام قرار گرفتند انسانهای شریف و زحمتکش بودند و حتی به من کمک کردند اما چون قضاوت منفی داشتم سیستم همان برداشت را در مسیرم قرار میداد ودر نهایت موضوع اصلی همین است: قضاوت کردن و قضاوت نادرست چه درباره افراد و چه درباره مفاهیم میتواند مسیر زندگی انسان را منحرف کند و اگر قضاوت هایمان را اصلاح کنیم بسیاری از گرههای ذهنی و مشکلات زندگیمان باز میشود و نقطه آغاز تغییر همین آگاهی نسبت به بهای سنگین قضاوت است.

تنظیم و ارسال : گروه سایت نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
75