جلسه دوازدهم از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم ( کرج ) با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر فخرالدین در روز سهشنبه شانزدهم تیرماه ۱۴۰۵ با دستور جلسه: قضاوت وجهالت راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد:
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر
از نگهبان جلسه، ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم تا آموزش بگیرم.
از همان اوایل ورودم به کنگره، همیشه در میان دستورجلسات، دنبالِ مهمترین دستورجلسه میگشتم. هر هفته که میگذشت، با خودم میگفتم: قطعاً این یکی مهمترین است! تا اینکه دبیر لژیون شدم و مسئولیت جمعآوری مطالب آموزشی بر عهدهام قرار گرفت. آنجا بود که به آگاهیِ تازهای رسیدم؛ فهمیدم ۵۲ دستورجلسه کنگره، در واقع یک پکیج کامل است که برای رسیدنِ من به آرامش طراحی شده؛ یعنی علامت های یک مسیر که باید همهشان را رعایت کنم و از تکتکشان آموزش بگیرم.
هفته گذشته درباره حرمت کنگره ۶۰ صحبت کردیم؛ حرمتی که تمام پارامترهایش از آیات قرآن گرفته شده است: دروغ نگوییم، قضاوت نکنیم، حرف یکدیگر را قطع نکنیم و... این اولین نوشتاری بود که آقای مهندس به عنوان متن نوشتاری ارائه دادند. اما دستورجلسه این هفته: قضاوت و جهالت است. بیایید اول کلماتش را معنا کنیم؛ قضاوت یعنی داوری و حکم کردن، و جهالت یعنی ناآگاهی و نداشتنِ علم. حالا قضاوتی که از سرِ ناآگاهی باشد، نتیجهاش جز جهل نیست و اولین کسی که از این موضوع ضربه میخورد، خودِ شخصِ قضاوتکننده است.
یاد سفر اولم میافتم؛ یکی از دوستانم مرزبان شد و ناگهان اخلاقش عوض شد. از راهنمای خودم پرسیدم: چرا اینقدر خودش را میگیرد؟ ایشان فرمودند: شما وقتی مرزبان شدی خودت را نگیر. همان زمان کسی به من پیشنهاد داد سیدی «گره مسئولیت» استاد امین را گوش کنم. استاد امین قشنگ توضیح میدادند که وقتی جایگاهی به تو داده میشود، باید طبق آن جایگاه تغییر کنی؛ اگر تغییر نکنی، یعنی برای آن جایگاه ارزشی قائل نیستی. کسی که دیروز با همه شوخی میکرد، امروز که شال مرزبانی دور گردنش است، دیگر نمیتواند آن رفتارها را تکرار کند. تا اینکه خودم مرزبان شدم و یکی از بچهها به من گفت: حسین! خیلی خودت را میگیری! همان لحظه یادِ قضاوتِ خودم افتادم؛ همان قضاوتی که قبلاً درباره آن دوست کرده بودم، حالا شامل حال خودم شد.
یکی از حقههای نفس این است که دوربینت را روی دیگران می گذارید. در کنگره یاد میگیریم که دوربین فقط باید روی خودمان باشد. وقتی دیگران را قضاوت کنیم، ناخودآگاه تو را قضاوت میکنند. برای همین است که آقای مهندس جلسات سهشنبه را به «مشارکتِ آزاد» اختصاص دادند تا کسانی که ترس از قضاوت شدن دارند، فرصت صحبت داشته باشند.
همه ما در طول روز بارها قضاوت میکنیم و قضاوت میشویم. بعضیها در کنگره به دنبال بهانهاند؛ که چرا شربت فلانی اینطور است و مال من آنطور؟ این مسائل فقط حالِ خودِ شخص را خراب میکند. به جای اینکه دوربین روی خودش باشد، درگیرِ این و آن میشود؛ نتیجهاش هم این میشود که مواد را کنار میگذارد، اما روان و جهانبینیاش درست نمیشود. میبینی بعد از درمان، خانوادهاش میگویند: «ای کاش همانطور مواد میکشیدی!» این حالِ بد، نتیجهی همان قضاوتهای جاهلانه است.
ما روزانه قضاوت های زیادی می کنیم مثلاً در رانندگی، وقتی کسی بوق میزند یا ماشین کنار نمیرود، سریع قضاوتش میکنیم. اصلاً فکر نمیکنیم شاید آن آدم مریض دارد، شاید خانهاش آتش گرفته یا هزار اتفاق دیگر. فقط شروع میکنیم به بد و بیراه گفتن؛ فقط به خاطر اینکه علمِ پشتِ پردهی آن اتفاق را نداریم.
قضاوت فقط در شأن خداوند است. البته یک جاهایی هم راهنما میتواند رهجو را قضاوت کند، چون در کنگره میگوییم راهنما حکم رب را دارد. اما رهجو نمیتواند داداش لژیونیاش را قضاوت کند؛ چون با این کار، از مسیر اصلی خارج میشود و در واقع، خودش خودش را حذف میکند. تمام فکر و ذهنش درگیرِ کارِ دیگران میشود و آموزش از او گرفته میشود.
انشاءالله همهمان به آن دانش و آگاهی برسیم که اگر قرار است روزی در جایگاه قضاوت قرار بگیریم، قضاوتمان بر مبنای علم، راستی و درستی باشد.
از اینکه به صحبتهایم گوش کردید، از همه شما ممنون و متشکرم.
تایپ و انتشار : مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
113