سلام دوستان سینا هستم یک مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که فرصت حضور، آموزش و خدمت در این جایگاه به من داده شد. دستور جلسه این هفته «قضاوت و جهالت» است؛ دو واژهای که در آموزشهای کنگره ۶۰ پیوندی عمیق، معنادار و جدانشدنی با یکدیگر دارند. جناب مهندس دژاکام به زیبایی این موضوع را برای ما شکافتهاند که چگونه یکی از دل دیگری زایش میکند و چرا عبور از تاریکی قضاوت، نیازمند رسیدن به روشنایی دانایی است.
ریشه قضاوت در خاک جهالت:
آموزشهای جهانبینی کنگره به من نشان داد که قضاوت کردن دیگران، میوه تلخ درختی است که ریشه در جهالت دارد. انسان هرچه جاهلتر باشد، قاضی بیرحمتری برای دیگران است. هر زمان که من در جایگاه قضاوت مینشینم و رفتار، گفتار یا مسیر زندگی اطرافیانم را نقد میکنم، در واقع پردهای از ناآگاهی بر چشمانم کشیدهام.
«منیت» به عنوان یکی از اضلاع مثلث جهالت، به انسان این توهم را میدهد که از دیگران برتر و آگاهتر است و همین توهم، مجوز صدور حکم برای دیگران را در ذهن ما صادر میکند. در حالی که قضاوتِ بر حق، تنها و تنها مختص قدرت مطلق است که به تمام پنهان و آشکار هستی احاطه دارد.
چرخاندن دوربین به سمت خود و تنها قضاوت مجاز:
یکی از طلاییترین و کاربردیترین مفاهیمی که در مسیر درمان و جهانبینی آموختم این است که: «دوربین را از روی دیگران بردار و روی خودت زوم کن.»
در آموزشهای کنگره یاد گرفتم که من به عنوان یک انسان، به هیچ عنوان اجازه و صلاحیت قضاوت کردن دیگران را ندارم؛ اما یک استثنای بزرگ وجود دارد: تنها چیزی که من مجاز به قضاوت کردنش هستم، «خودم»، رفتارم و درون خودم است.
من فقط میتوانم و باید کلاه خودم را قاضی کنم؛ عملکرد خودم را در ترازو بگذارم، تاریکیها و گرههای درونیام را بشناسم و برای اصلاح آنها حکم صادر کنم. قضاوت کردن دیگران، انرژی عظیمی از ساختار درونی انسان میگیرد. همان انرژی نابی که در سفر باید صرف بازسازی سیستم ایکس، تفکر سالم و حرکت در مسیر دانایی شود، با قضاوت و تجسس در کار دیگران به راحتی به هدر میرود. زمانی که من درگیر قضاوتِ بیرون میشوم، از شهر وجودی خودم غافل میمانم، نقصهایم را نمیبینم و در نتیجه، رشدی هم اتفاق نخواهد افتاد.
عبور از تله قضاوت با دانایی موثر
برای رهایی از این تله و رسیدن به آرامش، تنها یک راه وجود دارد و آن تغییر مسیر از جهالت به سمت دانایی است:
• تفکر: پیش از هر قضاوتی به این درک برسم که من در کفش آن انسان راه نرفتهام، از گذشتهاش بیخبرم و شرایط پنهان زندگیاش را نمیدانم.
• آموزش: تسلیم بودن در برابر آموزشهای کنگره، نوشتن سیدیها و گوش سپردن به راهنما که ذرهذره جهانبینی و نگاه مرا به هستی تغییر میدهد.
• تجربه: درک این قانون کائنات که هرگاه کسی را به ناحق قضاوت کردم، روزگار مرا دقیقاً در همان شرایط و آزمون قرار داد تا به من ثابت کند که انسان چقدر آسیبپذیر است.
در نهایت، متوجه شدم که دست کشیدن از قضاوت دیگران و تمرکز روی قضاوتِ خویشتن، بزرگترین لطفی است که میتوانم در حق خودم انجام دهم. با رها کردن این صفت مخرب، بار سنگینی از روی دوشم برداشته میشود و ظرفیت درونیام برای دریافت عشق و آموزش خالی میگردد.
امیدوارم من نیز بتوانم با کاربردی کردن آموزشهای ناب کنگره ۶۰، دوربینها را به سمت تاریکیهای درون خودم بچرخانم و جهالت را با نور آگاهی، تفکر و دانایی جایگزین کنم تا به آرامش و رهایی واقعی برسم.
از جناب مهندس دژاکام، خانواده محترمشان و راهنمای عزیزم که مسیر نور را به من نشان دادند، بینهایت سپاسگزارم. از این که دلنوشته و مشارکت من را خواندید، از همه شما ممنونم.
نگارش: مسافر سینا لژیون یکم
گروه خبری نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
89