با توجه به قرار داشتن در هفته تجلیل راهنما همسفر هانیه، فرصت را مغتنم شمرده و مصاحبهای با ایشان، راهنمای همسفران نمایندگی یوسُف انجام دادیم که در ادامه توجه شما عزیزان را به خواندن این گفتگو جلب میکنیم.
همسفر هانیه و مسافرشان با سالها تخریب، آخرین آنتیایکس مصرفی شیشه و هروئین، با راهنمایی آقای نادر و خانم شانی 11ماه سفر کرده و در حال حاضر دوازده سال و سه ماه است که آزاد و رها هستند. همسفر هانیه در بخشهای مسئول کارت، ورزشبان، دبیر و نگهبان شطرنج، دبیری و نگهبانی کارگاههای آموزشی، عضویت لژیون سردار، عضویت لژیون موسیقی و راهنمایی خدمت کرده و در حال حاضر به عنوان دبیرکل شطرنج خدمت میکنند.
لطفاً تجربه شخصی خودتان را از حضور در کنگره بفرمایید و اینکه کنگره چه تاثیری روی روابط خانوادگی و اجتماعی شما گذاشته است؟
آموزشهای کنگره اگر روی روابط من با دیگران تاثیری نداشته باشد، یعنی من آموزشها را کاربردی نکردم. من با کلی نواقص و مشکلات وارد کنگره شدم و میخواستم از تاریکیها نجات پیدا کنم و کنگره مثل ریسمانی بود که به آن چنگ زدم. همیشه با دیگران اصطکاک داشتم و با کوچکترین حرفی از کوره در میرفتم، پرخاش و گریه و بعد با طرف قهر میکردم. چون دیپلماسی را بلد نبودم و دیگران را آزرده خاطر میکردم. صبر و تحمل خیلی کمی داشتم و انتظارم از دیگران بسیار زیاد بود. ولی آموزشهای کنگره به من یاد داد که صبور باشم، چون الان می دانم که همه مشکل اقتصادی، خانوادگی، عاطفی و غیره، دارند. و باید درکشان کنم و انتظار زیادی نداشته باشم. به انسانهای اطرافم آرامش بدهم و در حد توانم کمک کنم که به خواستههایشان برسند. اگر خداوند را دوست دارم باید به مخلوقاتش خدمت کنم.
چه عاملی باعث شد که در کنگره بمانید و در جایگاه راهنمایی خدمت کنید؟
از ابتدا که وارد کنگره شدم به هیچ عنوان خدمت کردن در ذهنم نبود. چون من پر از مشکلات بودم و فقط میخواستم راهنمایم مشکلات من را کم کند و بعد از کنگره بروم. ولی پس از چند سال آموزش گرفتن و آرام شدن، احساس نیاز کردم که من هم باید ذکات این آموزشها را پس بدهم و با اجازه راهنمای عزیزم با تمام توان، دروس را مطالعه کردم و موفق شدم شال زیبای نارنجی را دریافت کنم که بهترین جایگاه خدمتی برای من بود.
مهمترین چالشهای شما در ابتدای سفر چه بوده است؟
در مورد چالشها باید بگویم که به جای اینکه روی خودم تمرکز کنم، روی مسافرهایم تمرکز می کردم و هر وقت که سفرشان را خراب میکردند، حال خودم خراب میشد. بعدها یاد گرفتم که روی خودم تمرکز کنم و مسافر را رها کنم تا هر دو تا به خوبی سفر کنیم.
نقش آموزشها در روند درمان شما چه بوده است؟
به نظرم تنها چیزی که باعث همزبان شدن همه افراد کنگره و باعث کم شدن اختلاف فاز بین مسافر و همسفر میشود، همین متون و سیدی و جزوات مشترک میان ما است. در لحظه بودن را موقع سیدی نوشتن یاد گرفتم و در مورد درمان اعتیاد از کتابها آموزش گرفتم؛ زیرا کنگره جایی نیست که ما فقط از تجربههای تلخ گذشته خودمان بگوییم. باید آموزش باشد تا چیزی یاد بگیریم، فرکانس ما عوض شود و به دانایی برسیم.
آیا خاطره یا تجربهای از راهنمایی دارید که برای شما بسیار آموزنده یا تاثیرگذار بوده باشد؟
دوران راهنمایی سراسر آموزش بود. از اولین رهجو تا آخرین رهجویی که به لژیون من آمد برای من سراسر تجربه و چالش بود. یاد گرفتم که راهنما نباید به سمت تازهوارد برود، بلکه رهجو باید با حس خودش راهنما را انتخاب کند تا از راهنما حرفشنوی داشته باشد. در زندگی خصوصی رهجو تجسس نکنم، در کار مسافر و راهنمای مسافر دخالت نکنم و همیشه حواسم باشد که با طناب رهجو به چاله نیفتم و همیشه طبق حرمت و قوانین کنگره عمل کنم و هدفم فقط تربیت رهجو برای کنگره باشد و با رهجو صمیمی نشوم.
اگر بخواهید تجربه حضور خود در کنگره۶۰ را در چند جمله برای کسانی که هنوز با این مجموعه آشنا نیستند توصیف کنید چه خواهید گفت؟
چیزهایی که در کنگره تجربه کردم و دیدم اصلاً قابل قیاس با هیچ جای جهان نیست. کنگره مثل نور در زندگی من و خانوادهام است. آقای مهندس و خانواده محترمشان تمام وقت خود را بدون چشمداشت صرف کم کردن مشکلات انسانها میکنند. کنگره بدون اینکه پولی دریافت کند خدمات میدهد. اگر کنگره نبود قطعاً الان خانوادهای نداشتم، حتماً چند تا اعضاء خانوادهام مرده بودند. از نظر من زندگی دیگر تمام شده بود و هیچ راه نجاتی نبود. ولی راهنماهای عزیزمان با تمام قدرت دست من و اعضاء خانواده من را گرفتند و نجات دادند. قدردان تمام خدمتگزاران کنگره هستم و دستان مهربان آقای مهندس و خانواده محترمشان را میبوسم.
طرح سوال و انجام مصاحبه: مرزبان همسفر حمیده
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسُف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
90