English Version
This Site Is Available In English

خود را به آرامی آماده عبور از مشکلات کنم

خود را به آرامی آماده عبور از مشکلات کنم

«تاریکی را مغلوب کنید» فقط نام یک فایل صوتی نیست، به نظرم فرمانی است که برای هر انسانی صادر شده تا خود را از تاریکی نجات دهد؛ اما پیروز شدن بر تاریکی شروطی دارد، اول اینکه آیا تاریکی را می‌شناسم، باور دارم و می‌پذیرم که در تاریکی قرار دارم یا نه؟

مهندس حسین دژاکام فرمودند: «تا از شک نگذری به یقین و باور نمی‌رسی، به یقین رسیدن مسئله بسیار مهمی است، انسان خیال می‌کند به یقین و مرحله آگاهی رسیده است، یقین مرحله‌ای است که در عمل مشخص می‌شود، نه با حرف». ایشان در توضیح مطلب، این داستان را بیان کردند که شخصی مدام می‌گفت کاش در زمان حیات فلان شخصیت معنوی بودم و جانم را فدای ایشان می‌کردم، بعد از سال‌ها خواب می‌بیند جزء گارد محافظتی ایشان است، زمانی که در حال عبادت بودند و نیزه‌ای به سمت ایشان پرتاب شد، او کنار رفت و نیزه به آن شخص برخورد کرد، این مسئله چندین‌بار تکرار شد و او هربار جان خودش را نجات داد، سال‌ها فکر می‌کرد به یقین رسیده؛ اما درواقع این‌طور نبود.

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم در مورد موضوعی به یقین رسیدم، شاید من هم فقط در مرحله حرف هستم؛ بنابراین باید خودم را مورد کاوش قرار دهم. گاهی نیاز است شک کنم، شک بد نیست، شعری از مولانا را به‌خاطر آوردم که فرمودند:

صد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهان
صد نور یقین دیدم، مشتاق شکی بوده

از شک‌هایم نترسم، چه‌بسا شک‌هایی که می‌توانند راه را برای من باز کنند، حتی شک کردن می‌تواند نوعی شجاعت باشد؛ چراکه باعث می‌شود با باورها و اعتقاداتم روبرو شوم، آن‌ها را به چالش بکشم که درستند یا نه، شاید آنچه مرا به سختی می‌کشاند تعصبی کورکورانه است، اگر هم خوب و درست هستند؛ باید به آن‌ها بسنده نکنم و در جهت ارتقا‌ء آن‌ها بکوشم.

با خود گفتم آیا باور داری که در تاریکی قرار داری؟ در دنیای علم دستگاهی وجود دارد که می‌تواند تا حد زیادی شک مرا به یقین تبدیل کند. چگونه؟ به فرموده مهندس حسین دژاکام اطراف هر موجود زنده هاله‌ای وجود دارد، مانند لایه ازن که پیرامون کره زمین است و از زمین در مقابل آسیب‌هایی مانند ورود شهاب‌سنگ‌ها محافظت می‌کند، انسا‌ن‌ با عملکرد نادرست به زمین و این لایه آسیب وارد کرده‌ است، این امر سبب ورود اشعه‌های مضر به زمین و هزاران مشکل دیگر شده است. زمانی که حال انسان هم بد باشد رنگ هاله شفاف نیست، از طرفی وقتی هاله آسیب ببیند، به نوعی وجود انسان ناامن شده و مورد هجوم نیروهایی قرار می‌گیرد و روزبه‌روز بیشتر سقوط می‌کند. این دستگاه می‌‌تواند وضعیت هاله را مشخص کند؛ اما در دسترس من نیست، حال چگونه متوجه احوال خودم شوم؟ هرچه در خود فررفتم دیدم چه بسیار لحظاتی که احساس خستگی و افسردگی کردم، چه کارهایی که باید انجام می‌دادم و انجام ندادم و...؛ مگر تاریکی غیر از این است؟ وقتی آنچه درست است را نبینی و به انجام نرسانی، وقتی بخواهی و نتوانی؛ یعنی در تاریکی هستی. حال چگونه از آن خارج شوم؟ به فرموده مهندس باید الگویی داشته باشم، کسی که راه را به من نشان دهد، بدون داشتن الگو پیمودن این مسیر بسیار سخت است.

در کنگره به هر سمتی نگاه کنم، الگوهای بی‌نقصی می‌بینم که هرکدام با رفتار و عملکردشان راه‌ درست را به من نشان می‌دهند، چه بسیار افرادی که روزی خوراک جسمشان مواد مخدر بوده؛ ولی اکنون سوخت مناسبی به جسم خود می‌رسانند، قامت راست هر کدام نشان می‌دهد که با عقل، عشق و ایمان توانستند از تاریکی عبور کنند. هرکدام از این افراد به من یادآور می‌شوند که این سفر در عین سختی، لذت‌بخش هم خواهد بود. چرا لذت‌بخش است؟ مهندس فرمودند: «زیرا جوانه زدن گیاه تماشا دارد، درختی که در زمستان خشک و عریان است، کم‌کم جوانه می‌زند و به برگ و میوه می‌نشیند». آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیرم کمک می‌کند تا جسم و تفکر من رفته‌رفته بازسازی شود و اینها همه تماشایی و لذت‌بخش است، چون خودم زنده شدن خودم را احساس می‌کنم.

در این سفر قطعاً مشکلاتی پیش روی من قرار خواهد گرفت، استاد مهندس فرمودند: «تو را آموزش می‌دهیم و مورد آزمایش قرار می‌دهیم». هر جا آموزشی هست، آزمایش و آزمونی هم خواهد بود، آموزش بدون آزمایش معنی ندارد.  چرا باید مورد آزمایش واقع شوم؟ استاد در ادامه توضیح می‌دهند «برای اینکه در کوره فولاد شوید، در آب فروروید تا استحکام یابید». حال که دانستم بعد از این آموزش‌ها آزمونی هم در کار است، بیشتر به آموزش‌هایم دقت می‌کنم، وقتی با مشکلی روبرو می‌شوم، زمانی که شرایط تجسس، قضاوت، سرزنش و... برایم مهیاست، می‌دانم زمان محک زدن است و باید درس پس‌بدهم.

هر لحظه الهام فسق و فجور و تقوا به سوی من جاری است، من به نجوای کدامیک از نیروهای درونی خود گوش می‌کنم؟ آیا تلاش و فداکاری‌ انسان‌هایی که برای من وقت می‌گذارند را نادیده می‌گیرم؟ آیا دستم برای خدمت بالا می‌رود؟ اگر در آزمونی قبول نشوم، باز برای من این آزمون‌ها تکرار خواهد شد، آن‌قدر تکرار که بتوانم از آن نمره قبولی را بگیرم، وگرنه تاریکی بر من غالب می‌شود.

حل مشکلات و عبور از آن‌ها آسان نیست؛ بایستی خود را آهسته و به آرامی آماده کنم، مهندس دژاکام تمثیلی زیبا به‌کار بردند اینکه گاهی باید کوهی خراب شود تا دره‌ای پر شود، مشکلاتی که من نیز با آن‌ها درگیر هستم از هر نوعی که باشد مثل همان دره است، به‌راحتی نمی‌شود آن را پر کرد؛ باید ذره‌ذره با صبر و بردباری هر کدام را حل کنم. مشکلات تمام‌شدنی نیستند، خصوصاً زمانی که در مسیر درست قدم می‌گذارم، نیروی منفی تمام توان خود را به‌کار می‌گیرد تا مانع من شود و هر روز مشکل جدیدی بر سر راه من می‌گذارد، من باید خودم، نیروهای درونم و نیروهای منفی و بازدارنده را بشناسم و بدانم هدف این نیرو نرسیدن به دانایی و آگاهی است.

توصیه استاد مهندس این است «باید صورت اقلامی را که در جهت پیشرفت فکر و عقل شما کمک نمی‌نماید، آهسته بکاهید تا بتوانید در جهت استفاده از نیروی چشم و تمرکز فکر به درجات مورد قبول برسید». این اقلام چندتاست؟ چه بسیار افکاری که همواره ذهن من را تسخیر می‌کنند همان ترس‌ها، ناامیدی‌ها، حتی یک‌سری وسایل که نیازی به آنها ندارم و قابل استفاده نیستند را نمی‌توانم دور بریزم، کاستن اینها بسیار ضروری است، هرکدام چون بندی به پای من است که مانع حرکت من می‌شود، پرده‌ای جلو چشمان من گرفته که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

یکی دیگر از مسائلی که هر انسانی با آن درگیر است، مسئله مالی است و نیروی منفی چه زیبا از این برای به دام انداختن انسان استفاده می‌کند، داشتن وضع مالی خوب از ضروریات است؛ زیرا باعث تمرکز فکر می‌شود. انسانی که با مشکل مالی مواجه بوده و هر لحظه نگران این است که چطوری کرایه خانه را پرداخت یا امرار معاش کند، چگونه می‌تواند روی مسائل دیگر تمرکز کند؟ البته این مسئله نباید باعث نگرانی شود، مهندس دژاکام بارها فرمودند: در هر جایگاه مالی قرار دارید، می‌توانید پس‌انداز کنید، اتفاقاً پس‌انداز برای افرادی است که وضع مالی خوبی ندارند، اگر امروز یک قرص نان برای خوردن دارم؛ باید نیمی از آن را برای روز بعد بگذارم، دانه‌دانه است غله در انبار، به‌یکباره نمی‌توانم این مشکلات را حل کنم.

مسئله مالی جایگاه ویژه‌ای داشته و با معنویات مغایرت ندارد، اصل معنویات، مادیات است؛ زیرا کسی که معاش ندارد، معاد هم ندارد. نکته مهم اینکه داشتن مشکلات مالی دلیل نمی‌شود که بخششی نداشته باشم، به فرموده مهندس بخشش، برکت مال است و باعث می‌شود خیر آن زیاد شود.

نکته قابل تأمل دیگر اینکه جسم انسان مدام در حال ترمیم خود است و سلول‌ها در حال تغییرند، کنگره هم یک پیکره است و من هم عضو و سلولی از آن هستم، زمانی که مسئولیتی می‌پذیرم، باید ببینم آیا عملم سالم است، همچنین موقع تحویل خدمت از خودم بپرسم آیا زحمات دیگران را هدر دادم یا نه؟ تحویل خدمت مانند جایگزینی سلولی دیگر در بدن است؛ پس باید برای حفظ پیکره کنگره آن را بپذیرم. این تفکر مختص کنگره نیست، خانواده و هر ساختار دیگر مانند جسم است، هرجا که هستم، من حکم سلول را دارم تا هستم؛ بایستی وظیفه خود را درست انجام دهم.

حال که من این آموزش‌ها را می‌بینم؛ باید با عزم راسخ با بحران‌های زندگی خودم مواجه شوم، با قدم نهادن در وادی تفکر، کسب علم و آگاهی، رساندن سوخت و خوراک درست به جسم و ذهنم، رفته‌رفته از شک به یقین برسم و در جهت تبدیل شدن به الگویی مناسب کوشا باشم، الگوی مناسب حضور به‌جا و به‌موقع دارد، هم خدمت مالی دارد و هم معنوی.

امیدوارم با الگو قرار دادن معلم راستینی چون مهندس دژاکام و راهنمایانم، بتوانم کم‌کم تاریکی‌ها را مغلوب کرده تا هاله پیرامون من هم رنگ‌ولعاب بهتری بگیرد، هرچند رنگ آن را نمی‌بینیم؛ ولی قطعاً زندگی را می‌فهمم، زیبایی‌ها را درک کرده و لذت می‌برم و می‌توانم در روشن کردن زندگی دیگران نیز نقش مهمی داشته باشم. به فرموده مهندس «وقتی انسان کاری انجام دهد، با علم به یقین برسد، افکار و اندیشه‌اش مثبت شود و عمیقاً خیرخواه باشد، خداوند در کلامش قدرتی قرار می‌دهد که روی دیگران اثر می‌گذارد».

نویسنده: ایجنت دنور همسفر وجیهه
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر آرزو نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سیرجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .