استاد امین میفرمایند: (عشق و محبّت تنها بستری است که میتواند هر بذری را به بار بنشاند و کینه و نفرت تنها بستری است که میتواند ریشه تمامی محبّتها را بخشکاند و جلوی رشد آنها را بگیرد. عشق و محّبت تواناییها را بارور، کینه و نفرت تواناییها را عقیم و بیبار میکند.)
خداوند را سپاسگزارم که امروز توفیقی یافتم که در حضور یکی از خدمتگزاران پر از عشق و محبت شعبه باشم. گفتوگویی با این عزیز ترتیب دادهایم و از شما بزرگواران دعوت میکنم که با ما همراه باشید.
مرزبان همسفر زهره به همراه مسافر خود با تخریب بیش از ۲۵سال وارد کنگره شدند. با آخرین آنتیایکس مصرفی شیره، تریاک خوراکی به روش DST با داروی OT و به راهنمایی احمد آقا رستمی ۱۰ماه و ۱۰روز سفر کردند. در ضمن مسافر یوسف سفر ویلیام هم داشتند و اکنون ۲سال و ۲ماه است که آزاد و رها هستند.

به عنوان اولین سؤال حس خودتان را از دریافت شال مرزبانی و این خدمت شیرین بیان بفرمایید؟
به نظر من در کنگره این فرد نیست که خدمت را انتخاب میکند، خدمت است که فرد را انتخاب میکند. من خداوند را شاکر هستم که خدمت مرزبانی من را انتخاب کرد و لایق این جایگاه بودم و امیدوارم که توانسته باشم خدمتم را به نحو احسن انجام بدهم. طبق فرمایشات آقای مهندس، (که مرزبانی مانند راه رفتن روی گداختههای آتش است.) واقعاً همین است اگر با حس ناب و عاشقانه به این خدمت نگاه کنم راه رفتن روی گداختههای آتش را متوجه نخواهم شد که سهل میشود؛ ولی اگر در مسیر خدمت دستخوش نیروها بشوم آن زمان است که گرما و گداختههای آتش را حس میکنم که هم سخت است و هم دشوار.
به نظر شما چرا در کنگره۶۰ گفته میشود که قضاوت کردن، جهالت میآورد؟
به هرحال خواسته و یا ناخواسته همه انسانها در طول زندگی روزمره بر سر دوراهیهای مختلفی قرار میگیرند که باید انتخابهای مختلفی نیز انجام دهند و پیش زمینه انتخابهای ما که هم میتواند هدفی را دنبال کند و با تفکر باشد و هم میتواند بدون تفکر باشد، قضاوتهای ما است.
مرز باریک بین قضاوت آگاهانه برای حل مسائل و قضاوت جاهلانه برای تخریب دیگران در چیست؟
چنین قضاوتی که از عدم آگاهی است به همراه ضدارزشهای دیگری میآید و تنها نیست، همانند زلزله است هم پسلرزه دارد و هم بعد از زلزله که خرابیها و گرفتاریهای خود را دارد، همچنین فضولی، تجسس، غیبت، خرافات که در نهایت بازنده بزرگ این بازی بدون شک خود شخص قضاوتکننده است و تمامی این صفات که گفته شد برای خارج شدن از صراط مستقیم و آلوده شدن گوهر وجودی انسان میتواند کارساز باشد.
وقتی کسی ما را به ناحق قضاوت میکند، بهترین واکنش آموزشی که در کنگره آموختهایم چیست؟
بهترین واکنش آموزشی که در کنگره آموختم این است که اول نگاه کنم به خودم شاید من هم یک جا او را قضاوت کرده باشم و اینکه اگر سفر اولی باشد و تازهوارد باشد میگذارم به این امید که او هنوز با آموزشهای کنگره آشنا نیست و امید دارم روزی آموزشها برای او کاربردی بشود و به آن حال خوش برسد.
قضاوت کردن دیگران چه ضربهای به سفر درمان و تعادل یک مسافر یا همسفر میزند؟
شخصی که در کنگره در حال سفر و درمان اعتیاد خود است باید تنها تمرکزش بر روی اعمال خود باشد، اینکه دیگران چه مقدار شربت استفاده میکنند، فلان مرزبان چگونه صحبت میکند و خیلی از موارد مشابه، نه تنها به او کمکی نمیکند بلکه وارد حاشیهها و موضوعاتی میشود که به درمان او ضربه میزند.
چگونه میتوانیم انرژی خود را از قضاوت کردن دیگران، به سمت خودشناسی و اصلاح خود تغییر جهت دهیم؟
من اینجوری متوجه شدم به جای اینکه بخواهم دوربینم را بگیرم یا انگشت اشارهام را به سمت شخصی بگیرم اول برمیگردم به خودم و اگر میخواهم کسی را قضاوت کنم حتماً چیزی در من هست که من دارم او را قضاوت میکنم و حتماً چیزی در من است. همیشه به خودم میگویم، آن چیز در درون تو است که داری او را قضاوت میکنی. قبل از اینکه کسی را بخواهم قضاوت کنم، باید در جایگاه او بنشینم و با کفشهای او راه بروم.
آیا جایگاه مرزبانی باعث شده است که شما به این نتیجه برسید که بسیاری از قضاوتهای ما بر اساس اطلاعات غلط و ناقص است؟ چگونه؟
بله مرزبانی هر لحظهاش آموزش است برای من آموزش بود بله من خودم همیشه فکر میکردم که به ظاهر هر چیزی آن است که میبینم؛ ولی وقتی که در مرزبانی آمدم، دیدم نه اتفاقاتی که بر سر آدمها میآید که بر اساس سرگذشت آنها است چه اتفاقاتی برای آنها افتاده و واکنش آنها چیست.
اگر بخواهید یک پیام کوتاه برای کسانی که درگیر طوفان قضاوتهای ذهنی هستند داشته باشید چه میگویید؟
میدانید به چه فکر میکنم؛ به این فکر میکنم که لابد یک روزی من کسی را قضاوت کردم یا بر اثر فضولی، یا تجسس، کسب اطلاعات ناقص بیسروته و غلط بر کرسی قضاوت نشسته بودم و پس از آن اشدّ مجازات حکم صادر کرده بودم و خود من هم نقش اداره اجرای احکام را بر عهده گرفته بودم و زیر دیوار خراب و پوسیده و شکسته غیبت تکیه کرده بودم و مانند یک بنگاه خبرپراکنی در همهجا پشت سر این و آن به سخنپراکنی میپرداختم و در آخر امر هم یک روز که در حال نطق بودم همین دیوار روی سر خود من خراب شد، آنوقت به دنبال مقصد میگردم در حالی که نمیدانم و باور ندارم که مقصد اصلی جهل و نادانی خودم است.
در آخر از خداوند مهربان بهترینها را برایتان آرزو میکنم که تمام عشقتان را در شعبه میگذارید و بازتاب این خدمت در زندگی شما جاری باشد.

سپاسگزارتان هستم که وقت خود را در اختیار من قرار دادید.
مصاحبهکننده: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
76