English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰ فرصت انسان‌شدن

کنگره۶۰ فرصت انسان‌شدن

دیده‌بان‌ها خدمت بی‌منت را معنی می‌کنند؛ چرا که آن‌ها به مراتبی از ایمان رسیده‌اند که از عصاره جان خود بدون هیچ انتظاری می‌بخشند.

مسافر مهدی با بیش از ۵ سال تخریب آنتی‌ ایکس مصرفی ۴ گرم شیره خوراکی وارد کنگره شدند. به مدت ۱۸ ماه به روش ‌DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر محمد سفر کردند. در حال حاضر ۱۰ سال و ۶ ماه است که آزاد و رها هستند. ایشان در حال حاضر به عنوان دیده‌بان پورتال و همچنین دیده‌بان رابط شعب نیشابور، سبزوار، کاشمر و زال پارس مشهد در کنگره۶۰ خدمت ‌می‌کنند.

به نظر شما یک خدمتگزار در هر جایگاهی که خدمت می‌کند؛ باید چگونه رفتار کند تا دچار منیت و گره مسئولیت نشود؟

اولین چیزی که باید به عنوان یک خدمتگزار یادمان باشد این است که واقعاً کنگره نیازی به خدمت ما ندارد؛ اگر همین نکته کلیدی در ذهن ما باشد هیچ موقع قبله خود را گم نمی‌کنیم و دچار گره مسئولیت نمی‌شویم. نکته بعدی این است که ما امانتدار این خدمت می‌باشیم و باید این خدمت را در چارچوب آن هدفی که برایش تعریف شده است انجام دهیم. اگر بخواهیم از این چارچوب خارج شویم و خود را درگیر مسائل جانبی کنیم و همچنین وارد معرکه‌گیری و حاشیه‌ها شویم، دیگر نه آن خدمت به ما لذت می‌دهد نه حال خوب می‌گیرم و نه می‌توانم نقشم را خوب ایفا کنم. اگر خدمتی یا کاری را انجام می‌دهیم بازخوردش نباید خستگی ما باشد، بازخوردش باید آموزش‌گرفتن باشد و شخص قبل از خدمت با شخص بعد از خدمت باید کاملاً متفاوت باشد. اگر بتوانیم چنین کنیم؛ قطعاً نقطه‌به‌نقطه می‌رویم و همان مسیر را طی می‌کنیم که باید طی کنیم.

فرمان ورود به کنگره چگونه صادر می‌شود؟

زمانی که خواست ما به آن نقطه‌ای که باید است، برسد. اگر خواست ما به آن نقطه‌ای که باید است، نرسد یا به هر شکلی خواسته ما ضعیف باشد یا تلاش در آن مسیر کم باشد، فرمان صادر نمی‌شود. نه تنها در مورد ورود به کنگره، بلکه در رابطه با هر خواسته‌ای که داریم شرط آن این است که خواسته ما باید به نقطه اوج برسد که منجر به حرکت شود؛ اگر قرار باشد آن موضوع اتفاق بیفتد؛ قطعاً فرمان در آن مقطع صادر می‌شود و اگر قرار باشد اتفاق نیفتد آنجاست که می‌توانیم بگوییم قرار بوده است مسیر ما طور دیگری باشد؛ دقیقاً مثال همان برگ درختی است که آقای مهندس مثالش را می‌زنند. می‌فرمایند: «بارها دیده‌ایم برگ درختی را که در پاییز خشک شده است؛ حتی تا تابستان سال بعد روی درخت می‌ماند، این برگ هیچ تغییری در ماهیتش ایجاد نشده است؛ ولی هنوز فرمان برایش صادر نشده است و آن برگ مسیر طبیعی خودش را روزی طی می‌کند؛ در نتیجه اول باید خواسته داشته باشیم؛ سپس حرکت قطعی به طرف هدف کنیم و در نهایت باید منتظر فرمان باشیم.»

در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر در قسمت لنگر کشتی را بکشید، استاد سردار می‌فرمایند: «به نیروهای درون خود فکر کنید و از قدرت آن‌ها قوت بگیرید.» منظور از این نیروها چیست و چگونه می‌توانیم از آن‌ها بهره ببریم؟

سه عاملی که به ما کمک می‌کند که بتوانیم لنگر کشتی را بکشیم، سه اصل القاء، احیاء و تحرک است. این یک موتور قوی در درون و وجود ماست و باید بتوانیم آن را پیدا کنیم تا چرخه اصلی را طی کنیم و تفکر کنیم؛ سپس القائات و احیاء فکری در ما ایجاد می‌شود و مرحله آخر یعنی حرکت‌کردن که بسیار سخت است. بارها خود من نشسته‌ام، تمرکز کرده‌ام و روی موضوعی فکر کرده‌ام، القائات ایجاد شده، حس‌ها ایجاد شده است؛ اما حرکت نکرده‌ام؛ پس اگر این سه اصل را پشت‌ سرهم بخواهیم طی کنیم نیازمند این است که ما قدرت تفکر و قدرت انجام کار را داشته باشیم و این یعنی اصول کنگره۶۰ به هم پیوسته است و اینجاست که ما می‌توانیم لنگر کشتی را بکشیم؛ منتهی توصیه‌ای که من همیشه به خودم می‌کنم این است که تا زمانی که آن اصول را رعایت نکرده‌ام، لنگر را به زور نکشم؛ چون درگیر طوفان می‌شوم؛ مانند زمانی که خود من مصرف‌کننده بودم و نمی‌دانستم که چه طور درمان شوم و خودم را درگیر بازی‌هایی همانند رفتن به کمپ و ... می‌کردم؛ پس باید اول تفکر باشد و بدانیم چرا می‌خواهیم لنگر را بکشیم وگرنه در تلاطمی گیر می‌کنیم که کار خیلی سخت‌تر می‌شود.

برای حفظ انگیزه و استقامت همسفران در مسیر خدمت چه پیشنهادی دارید؟

همسفر باید برای خود بیاید. شما روزی که به عنوان یک همسفر وارد کنگره شدید داشتن مسافر فقط پیش شرط ورود شما بود و الباقی هیچ ارتباطی به مسافر شما ندارد.

شما به عنوان دیده‌بان با آقای مهندس ارتباط بیشتری دارید، چه نکته آموزشی بارزی را در ایشان دیده‌اید که در زندگی برای شما بسیار کاربرد داشته است می‌توانید بیان کنید تا ما هم از آن فیض ببریم؟

تفکر زیاد یعنی آقای مهندس وقتی می‌خواهند کاری انجام دهند، قبلش روی تمام ابعاد و جوانب آن فکر می‌کنند و بسیار روی موضوع تفکر می‌کنند. حضور ما در کنار آقای مهندس قطعاً به این معنا نیست که بدون حضور ما تصمیمی گرفته نمی‌شود؛ بلکه به این معنا است که آقای مهندس می‌خواهند به ما یاد بدهند که ما بخشی از تفکر اصلی ایشان می‌باشیم و بخشی از مرحله فکر کردن آقای مهندس هستیم؛ به واسطه این‌که هر کدام از ما موضوعی را از نگاه خودمان و از منظر خودمان می‌بینیم و تفکر می‌کنیم. چیزی که برای من خیلی بارز است، این است که در کنار تمام خصلت‌های خوبی که آقای مهندس دارند؛ مانند صبر، مهربانی، نگاه عمیق ایشان نسبت به مسائل و ...، آن نقطه تفکری است که در آقای مهندس می‌بینم. ایشان دائماً راجع به مسائل مختلف فکر می‌کنند و من تا به حال ندیده‌ام که موضوعی را مطرح کنم و بعد متوجه شوم که روی این موضوع عمیقاً فکر نکرده‌اند؛ یعنی وادی اول را ایشان همان اول به تمام معنا اجرا می‌کنند.

مسافری برای درمان به کنگره نمی‌آید؛ اما همسفر او شیفته آموزش‌های کنگره است، به نظر شما این همسفر چگونه می‌تواند کنگره را به مصرف‌کننده خود معرفی کند تا او برای درمان به کنگره بیاید؟

نیازی نیست که همسفر کنگره را به مسافر معرفی کند؛ باید همسفر راه خود را برود، شما تنها داشتن مسافر شرط ورودتان به کنگره است و از آنجا به بعد اگر درست آموزش بگیرید، آموزش‌ها را اجرایی کنید و خودتان در مسیر خودتان حرکت کنید، مسافر خودش می‌آید. نه مسافر مسئول همسفر است و نه شما به عنوان همسفر مسئول مسافر هستید. شما مسیر خودتان را بروید و در نهایت اگر فرمان باشد، آن فرد در مسیر شما قرار می‌گیرد؛ اما اگر شما با اصرار، اجبار، کتاب، سی‌دی، مستقیم، غیرمستقیم و با گوشه و کنایه بخواهید که مسافر را مجبور کنید که بیاید و تفکر کنگره را بپذیرد نه تنها نمی‌پذیرد؛ بلکه شاید دورتر هم بشود. در مورد مسافر کار خیلی سخت‌ است؛ چون اگر مسافر دچار منیت شود به شما می‌گوید که من خودم شما را به کنگره برده‌ام، حال برای من از کنگره می‌گویید، اصلاً لزومی ندارد که یک همسفر دغدغه این موضوع را داشته باشد، مادامی که در مسیر آموزش باشد.

توصیه شما به همسفرانی که ترس از خدمت دارند چیست و چه چیزی باعث می‌شود کسی با مشغله زیاد کاری و خانوادگی بتواند در کنگره خدمت کند؟

شما اگر از خدمتگزارانی که با همه مشغله‌ای که دارند خدمت می‌کنند سؤال کنید که چرا خدمت می‌کنند، می‌گویند به خاطر آن حال خوبی‌ است که دریافت می‌کنند. اینجا نه به کسی پول می‌دهند نه امتیاز خاصی و نه تاج طلایی به کسی می‌دهند، اینجا خدمت به ما حال خوب می‌دهد. ما آن چیزی را که دریافت می‌کنیم می‌توانیم درک و حس کنیم. شما به عنوان یک همسفر با داشتن فرزند، با داشتن مسئولیت خانه و مسئولیت‌های دیگر در جامعه می‌آیید و اینجا خدمت می‌کنید؛ وقتی در بیرون درگیر مسئولیت‌های دیگر می‌شوید، بعد احساس می‌کنید که ۱۰ برابر قبل انرژی حل‌کردن مسائل را دارید و همین کافیست. آن خدمتگزاری که خدمت می‌کند این موضوع را درک کرده است. توصیه من به افرادی که ترس از خدمت دارند این است که بیایند و با یک خدمت کوچک تجربه کنند. ما در کنگره یاد گرفته‌ایم که ترس یک حباب بزرگ است و اتفاقاً ترس از ما می‌ترسد که ما واردش شویم و بدانیم که حباب است. حال چرا ترس خودش را با خشونت و عصبانیت نشان می‌دهد؟ به خاطر این است که می‌ترسد ما خودمان را به او نزدیک کنیم و بفهمیم که یک شی بزرگ توخالی است.

دستاوردهای شما از موهبت کنگره چه بوده است و چه طور می‌توانیم ما هم روزی همانند شما در کنار آقای مهندس خدمت کنیم؟

دستاوردها اصلاً قابل ذکر نیستند، همه چیز هستند، فرصت انسان‌شدن است. ما همه انسانیم، انسان‌ها از جنس جایگاه‌هایی هستند که خطا، اشتباه و نقص دارند و چه بهتر از جایی است که به ما فرصت انسان‌شدن بدهد. توصیه من خدمت، خدمت و خدمت است. نگاه نکنید که چه کاری را انجام می‌دهید، آنچه که شما را از درون تغییر می‌دهد انجام دهید؛ برای مثال امروز به شعبه آمدید، حس من به عنوان دیده‌بان، حس شما به عنوان یک مرزبان و حس هر کدام این است که همین امروز همین لیوان را به عنوان مثال بردارید و روی میز استاد بگذارید، این حال ما را خوب می‌کند، این باعث می‌شود که من پا روی منیتم بگذارم و باعث می‌شود که امروز مسیرم را اصلاح کنم. خدمت را انجام بدهید و به خود خدمت فکر نکنید که این شال و این خدمت امانتی است در دست همه ما، مال ما نیست که دو دستی آن را بگیریم؛ اگر مال ما باشد از دستش می‌دهیم. من سعی کردم در طول مسیر خدمتم فقط خدمت کنم با شال یا بدون شال، در شهرستان‌ها یا در شهر خودم فقط خدمت کنم؛ به دلیل این‌که دیده‌ام هر جایگاه خدمتی یک نقص بزرگی را از من رفع می‌کند و ما که درگیر تاریکی بوده‌ایم، قدرش را می‌دانیم و با پول، جایگاه و با هیچی نمی‌توانیم آن را عوض کنیم و چیزی که امروز در خدمت است و تمام خدمتگزاران می‌گویند این است که خدمت همه چیز است.

مسافری که رها می‌شود و بعد از یک وقفه دوباره به کنگره برمی‌گردد، ممکن است با چالش‌هایی روبه‌رو شود، من به عنوان یک همسفر چگونه می‌توانم به او کمک کنم؟

من همیشه می‌گویم باید همسفر مسیر خودش را برود؛ اگر مسافر واقعاً در موقعیتی قرار می‌گیرد که بعد از مدتی این تمایل را در خودش می‌بیند که به کنگره بیاید و خدمت کند گرفتن حس خوب برایش خیلی اهمیت دارد. شما که به عنوان یک همسفر خدمت می‌کنید؛ مثلاً یک خداقوت مسافرتان به شما و یک سوال در مورد خدمتتان که چه کاری کرده‌اید حال شما را خوب می‌کند و مسافری هم که می‌آید دوست دارد آن حس را از همسفر خود دریافت کند که از بابت این‌که در کنگره هستید و آمده‌اید من خوشحالم و این او را به خدمت‌کردن ترغیب می‌کند و به سمت مسیر درست هدایت می‌کند؛ ولی اصلاً نباید زور اضافه بزند و مثل آب جاری باشد تا مسیر خودش را پیدا کند. هر کدام از ما انسان‌ها داستان‌هایی برای خودمان داریم که افرادی می‌آیند و در مسیر زندگی ما قرار می‌گیرند، داستان ما را صیقل داده‌تر می‌کنند، قدرش را بدانیم و از آن بهره‌برداری کنیم. اگر من جزئی از افرادی باشم که در مسیر زندگی کسی قرار گرفته‌ام تا داستان آن فرد را صیقل بدهم؛ اگر قلابم به آن گیر کند و او به سمت پایین برود، من هم به سمت پایین می‌روم. در انتها ما باید همیشه کمک‌کننده همدیگر باشیم.

اگر مسافری سفر خود را خراب کند و به خاطر ترس از قضاوت‌ها به کنگره نیاید، همسفر او چگونه می‌تواند او را ترغیب به آمدن کند؟

اولین چیزی که مسافر در این شرایط دوست دارد دریافت کند، عدم قضاوت خود همسفر است. حال اتفاقی افتاده و شاید باید می‌افتاد؛ پس اگر من به عنوان مسافر احساس کنم که همسفرم مرا درک می‌کند و این جایگاه را به من می‌دهد که اشکالی ندارد تو بیا و بگذار هر کس هر چه می‌خواهد بگوید، من اینجا برای تو ایستاده‌ام؛ قطعاً خیلی فرق می‌کند. وقتی مسافر و همسفر با همدیگر پا به کنگره می‌گذارند به یکدیگر امید و دلگرمی دارند؛ اما همسفر نباید دست او را به زور به بهانه آبروریزی بکشد و به کنگره بیاورد. همسفری که به خاطر مسافر می‌خواهد بیاید به نظر من اصلاً نباید بیاید؛ البته لحظه ورود به کنگره را نمی‌گویم و ادامه راه را می‌گویم. یک مسافر باید بداند که همسفر او کنارش ایستاده است. ذهن مسافری که راه را خراب کرده است؛ حتماً درگیر قضاوت‌های دیگران است، آنجا نیاز به یک پشتوانه دارد که بگوید مهم خوب شدن من و تو است و بعد از این‌که آن دلگرمی ایجاد شد، مسافر آمد و در مسیر خودش قرار گرفت سد حمایت باید همیشه محفوظ باشد.

مسافری که بعد از سفر دوم دچار منیت می‌شود و دائماً در حال گله و شکایت است و می‌گوید که حال من در سفر اول بهتر بود و لذت بیشتری می‌بردم یا قبلاً خدمت‌های بهتری داشتم، همسفر در مقابل او باید چه کند؟

هر کسی مسئولیت خود را دارد. گاهی قصه خارج از کنگره است و قصه زن و شوهری است که دو نفری در خانه زندگی می‌کنند، همسفر قطعاً می‌تواند این حس را در مسافر خود کمی تحلیل کند؛ ولی من می‌گویم که همسفر فقط می‌تواند در نقش یک کمک‌کننده باشد و هیچ کار دیگری نمی‌تواند بکند. بارها دیده‌ام که یک همسفر تلاش می‌کند و با این و آن صحبت کند تا به مسافرش خدمت بدهند؛ اما ته آن هیچی نیست. شما همسفران فقط باید حمایت‌کننده باشید، آن هم حمایت‌کننده‌ای از جنس یک همسر در خانه و این‌که بگویید من صحبت می‌کنم تا خدمت بدهند، من با راهنما صحبت می‌کنم یا اصلاً مسافر نفهمد و شما بیایید صحبت کنید، کمکی انجام نمی‌دهید؛ بلکه آن فرد مدعی و پر از منیت را مدعی‌تر می‌‌کنید. شما باید همیشه همسفر و حمایتگر همدیگر باشید.

نظر شما در مورد ساختمان جدید شعبه بیهقی چیست و از عملکرد اعضاء این شعبه راضی هستید؟ 

من لذت بردم، چون از لحظه اول که اینجا برای ساختمان شعبه در نظر گرفته شد من اینجا بودم، در طراحی اینجا نظر دادم، در خلال کار آمدم؛ ولی دیگر نشد که بیام و امروز واقعاً لذت بردم. حس ساختمان بسیار قشنگ است، نظم شعبه بسیار خوب است؛ البته نواقصی مانند کولر دارد که باید کامل شود؛ ولی من خیلی خوشحال هستم که این اتفاق برای سبزوار افتاد؛ چون همه شما لیاقت این شعبه را دارید و امیدوارم که شعبه به شکلی پا بگیرد که نیاز برای توسعه پیدا کنیم.

بسیار خوشحالیم که امروز این افتخار نصیب شعبه ما شد که در خدمت دیده‌بان مسافر مهدی باشیم، از این‌که وقت ارزشمند خودشان را در اختیار ما قرار دادند نهایت تشکر را داریم و امیدواریم این گفتگو مورد توجه و عنایت شما عزیزان قرار گرفته باشد.

مصاحبه‌کننده و طراح سوال: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون سوم)
عکس، ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیهقی سبزوار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .