English Version
This Site Is Available In English

قضاوت تیشه‌ای بر ریشه آرامش

قضاوت تیشه‌ای بر ریشه آرامش

در مسیر آموزش‌های کنگره۶۰، زمانی که برای نخستین بار با سی‌دی «قضاوت و جهالت» روبرو شدم، تازه دریافتم که چه‌ اندازه ناآگاهانه، بخش زیادی از عمرم را صرف محاکمه کردن جهان و آدم‌های اطرافم کرده بودم. برای من، به‌عنوان همسفری که همواره نگران مسافرم بودم و درگیر شرایط خانه، این سی‌دی تنها یک فایل آموزشی نبود؛ بلکه آینه‌ای تمام‌قد بود که تمام «من‌بودن‌هایم» را در برابر دیدگانم قرار داد.

شاید در ظاهر چنین پنداریم که قضاوت کردن، یکی از ویژگی‌های ساده‌ انسان و حتی گاهی درست است؛ اما حقیقت این است که هرگاه شروع به قضاوت می‌کنم، در واقع در وضعیت «جاهل بودن» قرار دارم. وقتی از روی ظاهر، شنیده‌ها یا حتی بر اساس تصورات و خشم‌های درونی‌ام کسی را محکوم می‌کنم، در حقیقت تمام انرژی و توان روحی‌ام را صرف چیزی می‌کنم که هیچ ارتباطی به من ندارد.

جناب مهندس در این آموزش به‌خوبی یادآوری می‌کنند که قضاوت، نیازمند دانش، آگاهی و اطلاعات کامل است؛ چیزی که ما در مورد دیگران هرگز نداریم. ما حتی گاهی از اتفاقات درون ذهن نزدیک‌ترین فرد زندگی‌مان باخبر نیستیم، چه رسد به اینکه بخواهیم درباره جهان پیچیده درونی دیگران حکم صادر کنیم. نکته‌ای که در این آموزش برای من بسیار تکان‌دهنده بود، پیوند ناگسستنی «جهالت» با «قضاوت» است. دریافتم هرچقدر کمتر بدانم، بیشتر حرف می‌زنم و بیشتر قضاوت می‌کنم؛ چرا که هرجا جهل باشد، قضاوت نیز حضور دارد.

قضاوت کردن، درست مانند این است که بذر خار در زمین ذهن بکاریم؛ طبیعتاً در زمان برداشت، به‌جای میوه شیرین آرامش، زخم زبان و تلخی نصیبمان می‌شود. من به‌عنوان یک همسفر، بارها با قضاوت کردن مسافرم یا اطرافیانم، نه تنها باری از روی دوشم برنداشتم، بلکه حال خودم را بدتر کرده و گره‌های درونم را کورتر کردم. کمی که به خودم نگریستم، دیدم وقتی قضاوت می‌کنم، در واقع می‌خواهم نقایص خودم را پنهان کنم. انگار وقتی انگشت اتهام را به سمت مسافرم یا شرایط زندگی‌ام می‌گیرم، برای لحظه‌ای کوتاه از دیدن تاریکی‌های خودم رها می‌شوم.

قضاوت برای من، یک «فرار بزرگ» بود؛ فرار از رویارویی با خود و کار کردن روی نواقصم. می‌خواستم با متهم کردن دیگران، خود را «بی‌گناه» جلوه دهم تا شاید آرام شوم، اما غافل از اینکه این آرامش کاذب، به‌سرعت جای خود را به طوفانی از استرس و ناامیدی می‌داد. کنگره به من آموخت که اگر می‌خواهم به رهایی برسم، باید دوربینم را از روی دیگران بردارم و روی خودم زوم کنم.

جمله «قضاوت نکن تا قضاوت نشوی»، تنها یک پند اخلاقی نیست، بلکه یک قانون بزرگ هستی است. وقتی یاد می‌گیرم دیگران را قضاوت نکنم، در واقع در حال ساختن حریمی امن برای آرامش خودم هستم. در این حالت، دیگر نیازی نیست تمام انرژی‌ام را صرف تحلیل رفتار دیگران کنم. وقتی قضاوت را کنار می‌گذارم، فرصت می‌کنم به «خودم» برسم و ببینم کجای این سفر هستم و چگونه می‌توانم در کنار مسافرم، بال پروازی باشم که او را به سمت نور هدایت کند، نه اینکه با قضاوت‌های پی‌درپی، او را در تاریکی بیشتر فرو ببرم.

اکنون هر زمان که وسوسه می‌شوم کسی را قضاوت کنم، با خودم تکرار می‌کنم: «او نیز انسانی است، با تمام نواقص، زخم‌ها و خوبی‌هایی که شاید خودش هم از آن‌ها بی‌خبر باشد؛ دقیقاً مثل من.»

قضاوت کردن، عین جهل است و رهایی از آن، عین دانایی. بیایید تمرین کنیم که به جای قضاوت کردن یکدیگر، با چشم دل به هم بنگریم. بیایید جایگاه «قاضی مطلق» را که تنها برازنده قدرت مطلق است، رها کنیم. هیچ‌کدام از ما هنوز به پایان این مسیر پر فراز و نشیب نرسیده‌ایم؛ پس بهتر است در این راه، به جای محکوم کردن هم، دست یکدیگر را بگیریم و با گذشت و مهربانی، به سوی هدف اصلی‌مان که همان آرامش و رهایی است، گام برداریم.

بیایید فقط «خودمان» باشیم و بگذاریم دیگران هم همان‌طور که هستند، در آرامش خود زندگی کنند؛ چرا که باارزش‌ترین هدیه‌ای که می‌توانیم به خودمان بدهیم، سکوت در برابر قضاوت و تمرکز بر اصلاح خویشتن است.

نویسنده: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هشتم)
رابطه خبری: همسفر امیره رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .