گاهی برای حفظ یک سقف، نیازی به ستونهای آهنی نیست؛ پیوند محبت است که خانهای را پابرجا نگه میدارد. کنگره۶۰ برای من، همان خانهی امنی است که در طوفان بیرحم اعتیاد، سقفش پناه من و مسافرم شد؛ همان خانهی امنی که در آن درک شدم و پذیرفته شدم، اما این سقف مستحکم بر پایههایی از جنس نظم و قوانین بنا شده است؛ حرمتهایی که اگر ترک بردارند، سقف این پناهگاه بر سر همه ما آوار خواهد شد. وقتی برای اولین بار قدم در کنگره گذاشتم، واژه «حرمت» برایم صرفاً یک کلمه بود. فهم من از این کلمه در حد معنی آن بود نه بیشتر؛ اما به مرور فهمیدم این متن که در هر جلسه دو بار قرائت میشد، ستونهای نامرئی کنگره۶٠ هستند که من و هزاران نفر دیگر را از تاریکی به نور خواهند رساند.
یک تشکیلات یا حتی یک جامعه، زمانی از هم میپاشد که مرزهایش کمرنگ شود و حرمت کنگره۶۰ دقیقاً همان مرزبندی است که بقای کنگره و رسیدن به سلامت جسم و روان، جهان بینی ما را تضمین میکند. رابطه کاری، مالی و خانوادگی ممنوع است؛ اگر خوب به حرمتها نگاه کنیم، میبینیم که بنیانگذار کنگره با چه درایت عظیمی دست بر روی نقاط ضعف کلیدی انسانها گذاشته است. کنگره یک هدف واحد دارد: درمان اعتیاد و احیای انسانیت. رابطه مالی و کاری، آغاز تنش: وقتی اعضا با هم وارد داد و ستد، شراکت کاری یا قرض دادن پول میشوند، ناخودآگاه پای منافع شخصی، سود و زیان، حساب کتابهای دنیایی بیرون به این مکان مقدس باز میشود.
اگر یکی از طرفین به تعهد خود عمل نکند، پیوند محبت جایش را به کینه، خشم و طلب کاری میدهد. کسی که پولش را باخته یا شرمنده طلبش است، دیگر نمیتواند با حس خوب روی صندلی آموزش بنشیند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد و سفرش خراب میشود. رابطه خانوادگی و ارتباط بیرون از کنگره: کنگره یک «بیمارستان تخصصی» برای روح، روان است. همان طور که بیماران در یک بیمارستان با هم رفت و آمد خانوادگی برقرار نمیکنند در اینجا نیز ارتباط خارج از ساختار، تمرکز مسافر و همسفر را از روی آموزشها برمیدارد.
حاشیهها، قضاوتها و دخالتها در زندگی خصوصی یکدیگر، انرژی لازم برای بازسازی روان و جسم را از بین میبرد و باعث خراب شدن سفر مسافران و همسفرانشان در کنگره می شود. نادیده گرفتن حرمتها، باعث از هم پاشیدن این تجمع که برای درمان اعتیاد به کنگره۶٠ آمدند میشود. قوانین و حرمتها در کنگره مانند قوانین راهنمایی و رانندگی هستند؛ اگر یک نفر چراغ قرمز را رد کند، شاید اتفاقی نیفتد؛ اما اگر همه تصمیم بگیرند به چراغ قرمز بیتوجهی کنند نتیجهای جز تصادفهای مرگ بار، ترافیک و قفل شدن کل شهر نخواهد بود.
وقتی من به عنوان یک همسفر یا مسافر به خود اجازه بدهم که حرمتها و قوانین را نادیده بگیرم در واقع در حال تزریق ویروس به پیکره این ساختار، تشکیلات هستم. اگر مرزبان، راهنما و نگهبان جلوی این رفتارهای ضدارزش را نگیرند، فضای امن و مقدسی که قرار بود پناهگاه یک مصرفکننده ناامید و همسفرش باشد تبدیل به یک محیط مسموم پر از شایعه، حاشیه و مادی گرایی میشود در چنین فضایی، دیگر هیچ پیوند محبتی رشد نمیکند و ساختاری که بر پایه عشق و ایمان بنا شده بود از درون متلاشی خواهد شد.
کلام آخر.. حرمت کنگره۶۰، زنجیره اتصالی است که ما را به هم متصل نگه میدارد. منِ همسفر یا مسافر اگر نتوانم این قوانین و حرمتها را رعایت کنم، چطور میتوانم مسئولیت بزرگِ اداره زندگی و باز پسگیری فرماندهی شهر وجودیام را به عهده بگیرم؟ رعایت این حرمتها، تمرینِ اول من برای بازگشت به آغوش تعادل، انضباط و زندگی است؛ نگه داشتن این حرمتها، نگه داشتنِ سقفی است که بالای سر همه ماست؛ پس با جان و دل پاسدار آن باشیم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیون هفتم)
همسفران نمایندگی صادق قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
24