اولین جلسه از دور هفتم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بروجن ویژه مسافران و همسفران با استادی راهنمای محترم مسافر فربد و نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است» روز پنجشنبه 11 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان فربد هستم یک مسافر.

قبل از همه چیز، خداوند را شاکر و سپاسگزارم که اجازه میدهد یک بار دیگر کنار هم باشیم و آموزش بگیریم و استفاده کنیم.
خیلی ممنون از آقای مهندس بابت بستری که آماده شد تا بتوانیم استفاده کنیم و خدا قوت به همه زحمتکشها و کسانی که در نمایندگی بروجن زحمت میکشند، چه در قسمت مسافر و چه همسفر.
در مورد دستور جلسه، حرمتها، که همه ما تجربه داریم راجع به حرمتها، اما اینکه حرمتها از کجا شکل گرفت و برای چه آقای مهندس اینها را به صورت مکتوب درآورد و در هر جلسه ما دو بار اینها را به صورت مکتوب میخوانیم، اینها پشتش یک دلایلی دارد.
آقای مهندس اوایل کارشان، برای اینکه بخواهند NGO کنگره ۶۰ را راهاندازی کنند و مجوزش را بگیرند، در انجمنهای دیگری فعالیت داشتند و یک سری ضعفهایی در دیگر NGOها دیده بودند که اینها را آقای مهندس دیده بود و باعث شده بود آن NGO پیشرفت نکند و هنوز که هنوز است، آن ضعفها برطرف نشده است.
اینها را آقای مهندس دید و زمانی که کنگره ۶۰ راهاندازی شد، سعی کرد این قوانین را بگذارد تا آن ضعفها برطرف شود.
یکی از مهمترین آفتهایی که در NGOهای دیگر است و در واقع به بقیه اعضا ضربه میزند، آن رفتوآمدی است که در NGOها انجام میشود؛ یعنی یک شخصی وارد میشود و راهنما که میگیرد، اولین کاری که میکنند، رابطه مالی برقرار میکنند، تلفن میدهند و میگیرند، شبنشینی و دورهمی دارند، رفتوآمد دارند و این رفتوآمدها در درازمدت باعث یک سری کدورت و ناراحتی میشود و باعث میشود آن هدفی که شخص داشته و آمده که ترک بکند، دور شود و وارد یک سری مسائل دیگر شود.
در کنگره دقیقاً همین برعکس است. ما زمانی که به کنگره میآییم، یک هدف خیلی مهم داریم و آن این است که یک نفری که وارد کنگره میشود، به رهایی برسد.
تمام خدمتگزارانی که در کنگره دارند زحمت میکشند، بالای سر این شخص میایستند و آن شخصی که در آن چاه افتاده، هر کس به سهم خودش کمک میکند تا آن شخص از آن گرفتاری و مشکلات بیرون بیاید.
وقتی که دو بار در جلسه این حرمتها خوانده میشود، در واقع دارد یک آگاهی به من میدهد که اگر این حرمتها را رعایت نکرده باشی، مقصر خودت هستی و اگر فردا سفر خودت را خراب کردی، خودت به وجود آوردی.
شما به کسی پول قرض بدهی و آن شخص پول شما را ندهد و بگویی من به فلانی پول قرض دادم و الان نداده، میگوید خودت مقصری؛ حرمتها را نخواندیم که پول قرض نده؟ وارد رابطه کاری و مالی نشو؟
اگر از الفاظ ناشایست در کنگره استفاده کنی، آن شخص تازهوارد که با حال ناخوش آمده، برمیگردد و چه کسی مقصر است؟ منی که رعایت نکردم، منی که هشت ماه است دارم میآیم و هنوز یاد نگرفتم که از این الفاظ استفاده نکنم. پس وقتی که وارد داستان معرکهها بشویم، حس خودمان خراب میشود و انسان به ذاتش از همان بچگی معرکهگیر خیلی خوبی بوده است.
در نظر بگیرید یک بچه، وقتی به او بگویی کارت اشتباه است، میگوید: «تو چرا انجام میدهی؟» و سعی دارد که تو را مقصر کند، ولی در کنگره جلویش بسته شده است.
مثل جادهای است که شما در آن حرکت میکنید؛ یک حفاظ میگذارند که شما از آن جاده منحرف نشوید و در مسیر خودتان بتوانید حرکت کنید.
اما چه سودی دارد؟ خوب، ایمن و با حس خوب سفر میکنی و بعد از رهایی هم یک خدمتگزار خوب میشوی.
اگر حرمتها را رعایت کنی، جزو ماندگاران کنگره میشوی. وقتی که نگاه میکنی، آن ۸۰ یا ۹۰ درصدی که رفتهاند، کسانی بودند که حرمتها را رعایت نکردند، وارد یک بازیهایی شدند که به جای خوبی کشیده نشدند و مجبور شدند کنگره را ترک کنند. برای من این اتفاق در سفر اول افتاد. یک هملژیونی داشتم که میوهفروشی داشت. ما یک بار اتفاقی او را در میوهفروشی دیدیم و رفتیم یک ربع صحبت کردیم. یک نفر دیگر هم آمد و ما چهار یا پنج نفر شدیم و نگو که اینها هر روز آنجا معرکه میگرفتند.
صحبتها که شروع شد، اول احوالپرسی بود و کمکم پشت سر فلانی و فلانی، خدمتگزار و راهنما حرف زدیم و اینکه ما مصرفی نداشتیم و همینطور میرفت تا برسد به آقای مهندس و این اتفاق افتاد.
هفتهای دو یا سه بار این کار تکرار میشد، تا جایی که من در لژیون بغل راهنما مینشستم، اما کمکم دیدم صندلیها دارد عوض میشود و میروم آخر. به جایی رسیدم که میرفتم صندلی آخر و سرم را میانداختم پایین. حس که خراب باشد، اینطوری است؛ ارتباطت با راهنما به هم میخورد. خیلی باید حواسمان باشد، وقتی در کنگره داریم حرکت میکنیم، یک مسیر خوب برای خودمان در نظر بگیریم و یک سری چیزها را برای خودمان اولویت کنیم و آنها را رعایت کنیم. من اینجا دنبال کار نیستم؛ من آمدهام اینجا آموزش بگیرم. من میآیم اینجا که خدمت کنم و حالم خوش شود. من اینها را هر روز با خودم تکرار میکنم. اگر بخواهم دنبال این بروم که آمدم اینجا یک نفر را پیدا کنم، با او حال کنم، مطمئن باشم موفق نخواهم شد. ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

تایپ و ویرایش: مسافر روح الله (لژیون یکم)
عکاس: مسافر مهدی(لژیون چهارم)
تنظیم و ارسال خبر: مسافر کرامت
با تشکر: مرزبان خبری مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
94