ششمین جلسه از دوره هشتم کارگاهای آموزشی عمومی، مسافران و همسفران، نمایندگی آبیک با استادی مسافر داریوش ، نگهبانی مسافرعلی اکبر و دبیری راهنما مسافراصغر با دستورجلسه «حرمت کنگره ۶۰. چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟» پنج شنبه 11 تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
امروز دستور جلسه ما « حرمت کنگره ۶۰» است، همه ما میدانیم که حرمت به چه معنا است، من صحبت خودم را میخواهم از گفته های آقای مهندس شروع کنم که در جبر و اختیار ۲ میگفتند: « راهنمایی که از مشهد آمده بود با چند رهجو پیش ایشان آمدند و همه با یک دست خط دلنوشته نوشته بودند و تحویل شان دادند و بعد ایشان لژیون آن راهنما را بستند.» آن راهنمایی که خودش حرمت را بلد نیست، چگونه میتواند به رهجوی خود یاد بدهد؟!
همه ما آرزوی مان این بود که یک روز مواد مصرف نکنیم و یک چیز دست نیافتنی بود ولی من توانستم به رهایی دست یابم. آیا آقای مهندس به این پاکتها نیاز دارند؟ البته که نیازی ندارند، آقای مهندس میخواهند که ما حرمتها را یاد بگیریم، در کنگره به ما یاد داده اند که پول در پاکت بگذاریم و به ما نگفتند که چقدر پول در پاکت بگذاریم ولی من اگر آنقدر ناسپاس باشم، روزی که به رهایی رسیدم فراموش کنم که در کجا بودم و بزرگترین آرزوی من چه بود و با چه باوری من وارد کنگره شدم، من با یک ناباوری وارد کنگره شده بودم که درباره درمان با من صحبت میکردند، ولی آمدم و به راحتی درمان شدم.
سیگار جز هستی من بود و اگر روزی بود که من سیگار نمیکشیدم انگار زندگی من معنا و مفهومی نداشت، ولی مهمترین چیز امروز برای من این است که از خودم راضی هستم، پس امروز من نباید یادم برود که حرمت یعنی باید به خودم احترام بگذارم و حرمت میخواهد احترام شمردن را به من یاد دهد و حرمت آنقدر بزرگ است که جزو قوانین میشود، ما حرمت در رانندگی هم داریم و مثل قوانین است و اگر قوانین را رعایت نکنیم انگار که حرمت را رعایت نکردهایم.

این مسئله در لژیون سردار هم هست، همه ما در لژیون سردار یک تعهدی دادهایم و این تعهد به خواسته خودمان بوده است و هیچ اجباری نداشته است و ما در کنگره هیچ چیز به نام اجبار نداریم، آقای مهندس بستری را که برای ما فراهم کرده است به صورت رایگان و از ما به عنوان تازه وارد خیلی استقبال میکنند و از همان روز درمان ما شروع شده است، ولی هیچ زمان نشده است که بگویند مقداری به ما پول بدهید.
ما یواش یواش جلو آمدیم و به چیزهایی رسیدیم که دیگران این بستر را برای ما فراهم کردهاند که ما به درمان رسیدهایم، حالا ما باید بستری را فراهم کنیم که دیگران به درمان برسند و بابت هر چیزی که در اینجا به ما میدهند قدر آن را ندانیم و بهای آن را پرداخت نکنیم هستی از ما میگیرد، پس هر چیزی یک بهایی دارد.
در اینجا حرمت کنگره به من میگوید که به گفته خودت باید احترام بگذاری و اگر امروز من سرداری را قبول کردهام باید به آن فکر کنم و ارزش قائل شوم، از این پلهها که ما پایین میآییم باید حرمتها را رعایت کنیم.
من وقتی که دنوری خود را پر کردم، خودم از خودم راضی بودم و حداقل آن این بود که وفای به عهد کردم و حرمت خود و کنگره را نگه داشتم، اگر ما به آن فکر کنیم میتوانیم به راحتی آن را پرداخت کنیم، ما در اینجا آموزش گرفتیم که بر نفس خود قالب شویم و حرفی که در لژیون سردار میزنیم برای آن ارزش قائل باشیم و بهای آن را باید پرداخت کنیم، که اگر میخواهیم در کنگره ماندگار شویم و حرمت آن را حفظ کنیم و باید به همه حرمتها ارزش قائل شویم، ممنون از اینکه به مشارکت من گوش کردید.
تایپ: همسفر میثم «لژیون اول»
ویرایش و تنظیم وارسال: همسفر میثم «لژیون اول»
- تعداد بازدید از این مطلب :
101