English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من عشق داد

کنگره به من عشق داد

هر سخن کز دل برآید            ‌‌     لاجرم بر دل نشیند

همه چیز از جایی شروع شد که از جیب لباس مسافرم موادمخدر و سیگار پیدا کردم. این اتفاق ادامه داشت و او همچنان انکار می‌کرد. همین اتفاقات باعث بروز مشکلاتی بزرگ در زندگی ما شد و آن روزهای خوش و خوشبختی به نفرت، ناراحتی و استرس تبدیل شد و این شروع، پایانی نامعلوم داشت. پانزده سال از درگیری پی‌درپی من با مسافرم می‌گذشت، هیچ‌وقت به دیدن روزهای خوش امید نداشتم، در آخر تصمیم به جدایی گرفتم.

بین ما جدال بزرگی رخ داد. خانواده خودم و مسافرم را در جریان تصمیمی که گرفته بودم قرار دادم و مسافرم را مجبور کردم به خانه بیاید. وقتی با حال بد من رو‌به‌رو شد تصمیم بر این شد که به کنگره۶۰ بیاییم. منتظر روز شنبه بودم و بلاخره شنبه رسید. روزی فراموش‌ نشدنی که با ورودم تمام غم و دردهایم یک‌باره فروکش کردند و نور عشق و امید جایگزین آن حس‌های بد شدند. این عشق برای من فراموش شدنی نیست!

عشقی که کنگره به من داد و عشقی که من به کنگره دارم. پنج سال قبل به کنگره آمده بودم؛ اما با بهانه‌گیری و گلایه از سر و صدا، شعبه را ترک کردم. اکنون نه تنها هیچ صدایی آزارم نمی‌دهد؛ بلکه برای من لذت‌بخش هم شده است. حال خوب خود را مدیون خدای خوبم، خدای عشق، جناب مهندس بزرگوار و راهنمایان راه عشق هستم و این عشق در قلبم جا دارد. خدا را شاکرم که در کنار دریافت علم و آگاهی که توصیف کردنی نیست، بهترین حال دنیا را تجربه می‌کنم. امیدوارم با خدمت و ماندگار شدن در کنگره۶۰، بتوانم ذره‌ای از این عشق را جبران کنم.

نویسنده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر نورا (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نورا (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .