English Version
This Site Is Available In English

با حفظ مرزها و رعایت قوانین دوباره به زندگی برگشتم

 با حفظ مرزها و رعایت قوانین دوباره به زندگی برگشتم

قبل از اینکه با مسیر کنگره۶۰ آشنا شوم، اگر بخواهم صادقانه بگویم زندگی‌ام اصلاً شبیه زندگی نبود، بیشتر شبیه یک بحران مداوم بود که هر روز تکرار می‌شد. هر روز صبح که چشم باز می‌کردم، اولین حس من ترس بود. می‌ترسیدم امروز چه اتفاقی بیفتد؟ امروز دوباره چه مشکلی پیش بیاید؟ امروز دوباره چه دروغ‌هایی شنیده شود؟

در آن دوران ما مثل آدم‌های عادی نبودیم ما مثل سربازهایی بودیم که در یک جنگ همیشگی بودند، من مدام در حالت مراقب بودم، مراقب جیب‌ها، مراقب دروغ‌ها و مدام نگران این بودم که اگر چیزی لو برود، کل زندگی و ظاهر خانواده‌ام از هم می‌پاشد.

آن‌ قدر درگیر مدیریت بحران‌ها بودم که اصلاً یادم رفته بود خودم هم یک آدم هستم که نیاز به آرامش و امنیت دارم. ما در یک چرخه از بی‌اعتمادی و نگرانی گیر کرده بودیم که انگار هیچ راه خروجی برایش وجود نداشت.

اما وقتی پایمان به این مسیر و جمعیت إحیای انسانی کنگره۶۰ باز شد و مفهوم همسفر بودن را یاد گرفتم، همه چیز برای ما فرق کرد تازه آنجا بود که فهمیدیم برای بهتر شدن، فقط قطع کردن مصرف کافی نیست، بلکه باید یاد بگیریم چطور زندگی‌مان را دوباره منظم، درست و با ساختار بسازیم.

یکی از چیزهایی که خیلی تغییرم داد، درک معنای واقعی متن حرمت بود. راستش را بخواهید اول فکر می‌کردم حرمت یعنی فقط اینکه حرف کسی را به بیرون نبریم و رازداری کنیم؛ اما با گذشت زمان فهمیدم که حرمت در واقع یعنی ایجاد یک فضای امن.

وقتی در جلسات به رعایت حرمت تأکید می‌شود، در واقع به ما اجازه داده می‌شود که بدون ترس از اینکه بقیه درباره ما چه فکری می‌کنند یا چطور ما را قضاوت می‌کنند، حرف‌هایمان را بزنیم. این امنیت باعث می‌شود که بتوانیم با خودمان و با بقیه صادق باشیم. وقتی دیگر لازم نباشد برای حفظ ظاهر، دروغ بگوییم یا چیزی را پنهان کنیم، تازه آنجاست که مسیر درمان و تغییر واقعی شروع می‌شود.

یک نکته دیگر هم بود که اولش برای من خیلی عجیب و حتی شاید کمی سخت بود آن هم قانون «ممنوعیت هرگونه رابطه مالی یا کاری میان أعضا» است. در ابتدا با خودم می‌گفتم: خب، مگر می‌شود؟ ما که با هم رفیقیم چرا نباید به هم کمک کنیم یا با هم کار کنیم؟

اما حالا که در این مسیر هستم، می‌فهمم که این قانون چقدر برای سلامت زندگی ما حیاتی است، وقتی پول یا کار بین أعضای گروه بیاید، آن رابطه حمایت‌گرانه که برای بهبودی به آن نیاز داریم آسیب می‌بیند. در آن صورت دیگر ما مثل دو همسفر کنار هم نیستیم بلکه تبدیل به آدم‌هایی می‌شویم که یا از هم طلبکارند یا به هم بدهکارند.

این مسائل باعث می‌شود که دوباره همان حس قضاوت و استرس قدیمی برگردد. این قانون مثل یک حصار عمل می‌کند تا دنیای پر از آشفتگی بیرون (یعنی پول و رقابت و تجارت) وارد دنیای امن درون جلسات نشود و تمرکز ما فقط روی بهبودی باقی بماند. خلاصه بگویم، من دیگر آن آدم همیشه نگران و همیشه در حالت دفاعی نیستم، من یاد گرفته‌ام که به جای اینکه فقط مراقب اشتباهات دیگران باشم، بیایم و همراه مسیرشان باشم.

امروز من دیگر با ترس و واکنش نشان دادن به مشکلات زندگی نمی‌کنم، بلکه یاد گرفته‌ام که با استفاده از ساختار و نظم، زندگی‌ام را دوباره از نو بسازم. کنگره۶۰ برای من فقط یک مرکز برای درمان نبود بلکه مکانی بود که یاد گرفتم چگونه با احترام به دیگران، با حفظ مرزها و با داشتن نظم، دوباره به زندگی باثبات و با اعتمادبه‌نفس برگردم. ما یاد گرفتیم که هدف، فقط خوب شدن نیست، بلکه بازسازی سیستم ایکس و شخصیت و زندگی است.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سوزان رهجوی راهنما همسفر صغری (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .