یازدهمین جلسه از دوره نود و دوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی آکادمی با استادی مسافر بهرام، نگهبانی مسافر ارشیا و دبیری مسافر میثم با دستور جلسه "حرمت کنگره 60، چرا روابط مالی، کاری و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟" چهارشنبه 10 تیر 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بهرام هستم یک مسافر.در ابتدا از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و راهنمای خوبم، تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه باشم، آن را تجربه کنم و آموزش ببینم. درباره دستور جلسه کنگره ۶۰، در دو جلسه قبل صحبت شد و عزیزان بهخوبی آن را توضیح دادند. من میخواهم این دستور جلسه را از دیدگاه خودم توضیح دهم؛ چیزهایی را که با چشم خودم دیدهام و احساس کردهام بیان کنم. کسی که وارد کنگره میشود، با حرمت و احترامِ این مکان آشنا میشود.
وقتی وارد کنگره شدم، با خودم گفتم: «اینهمه مصرفکننده چطور میتوانند در کنار هم یکدیگر را درک کنند، با هم کنار بیایند و معاشرت کنند؟» وقتی وارد کنگره شدم، دیدم همه یکدست و یکرنگ لباس میپوشند. فکر کردم به سازمانی مثل ارتش یا ارگانی آمدهام که همه یونیفرم به تن میکنند. همه لبخند واقعی به هم میزدند و با مهر و لطف با یکدیگر برخورد میکردند. خب، همین نظم، انضباط و یکپارچگی باعث شد من را جذب کند. به من گفتند که بهسمت راهنمای تازهواردین بروم که آقا آرش بودند.

ایشان بدون هیچ شناختی از من، با آغوش باز استقبالم کردند؛ چیزی که من در دوران مصرفم حتی از خانوادهام هم ندیده بودم. موضوعی که برایم بسیار خوشایند بود، این بود که به من اجازه صحبت و مشارکت دادند. حرفهایی را که سالهای سال در وجودم بود و نتوانسته بودم بیانشان کنم، آنجا بروز دادم. این اتفاق برای من مثل یک درددل، همدلی و همراهی از سمت ایشان بود. وقتی سه جلسه تازهواردین تمام شد، به من اجازه دادند که گروه و لژیونم را خودم انتخاب کنم؛ درصورتیکه وقتی میخواهید جایی استخدام شوید حق انتخاب ندارید، ولی اینجا اینطور نبود.
یک چیز خیلی مهم که متوجه شدم این بود و هست که تا زمانی که انرژی و حس مثبت راهنما روی رهجو باشد، اتفاقات خوبی میافتد. من بابت انتخابم راضیام و اصلاً از آن پشیمان نشدم. آقا رسول مثل یک پدر من را در آغوش گرفتند و مانند اعضای خانواده از من حمایت کردند. این حمایت و حق صحبت کردن، چیزی بود که من در خانواده از آن محروم بودم و فکر میکردم این اشتباهِ آنهاست؛ اما آن مسیر و آن محرومیت بهخاطر مصرفم بود و متوجه شدم که اشتباه از من بوده است، نه خانوادهام.
این آموزشهایی که من در اینجا از کنگره و راهنمایم گرفتم، باعث شد به اشتباهم و دیدگاهم نسبت به خانوادهام (بابت محروم کردنم از حقِ حرف زدن و آغوشِ گرمشان) پی ببرم. موضوع دیگری که راهنمای عزیزم با هوش و درایتشان به من آموزش دادند، این بود که خدمت را از خانه و خانواده شروع کنم. برای من آسان است که به همسرم در کارهای خانه کمک کنم، حتی ظرف بشویم یا غذا بپزم. کمکم دیدم حریم خانه من امن شد. من همان موازینِ کنگره را داخل خانه اجرا کردم و نتیجه مثبتش را دیدم؛ رفتارهای خوش و حمایت خانواده را حس کردم و طعمش را چشیدم. از اینکه به صحبتهایم توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.
در ادامه ایجنت محترم نمایندگی به نکاتی اشاره کردند.
.jpg)
تایپ و عکس: مسافر امید لژیون دوم
بارگزاری و تنظیم خبر: مسافر محمدحسین
گروه سایت نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
154