«رو به تو سجده میکنم، دری به کعبه باز نیست
بَسکه طواف کردمت، مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم، نماز من، نماز نیست
مرا به بند میکشی، از این رها تَرَم کنی
زخم نمیزنی به من، که مبتلا تَرَم کنی
از همه توبه میکنم، بلکه تو باورم کنی»
کنگره۶۰ نامی آشنا در شهرم بود؛ اما نه کسی را میشناختم که از او بپرسم، نه حتی فکر جستجو در اینترنت به ذهنم خطور میکرد، صحبت از زمانی است که همه درها را زده بودم و کسی پاسخی نداده بود.
در تاریکی و غم فقط خدا را صدا میزدم که به فریادم برسد، بارها و بارها از خود میپرسیدم آیا فریادرسی هست که همدرد من باشد و با او از دردِ دنیای اعتیاد بگویم که بر قلب شکستهام التیام ببخشد؟ آری، تنها در میان تاریکیهای دنیای اعتیاد مانده بودم و باز به دنبال روزنهای از نور میگشتم.
افکار منفی و اضطراب همه وجودم را مختل کرده بود و سیستم ایمنی بدنم هر روز ضعیف و ضعیفتر میشد. روز موعود فرا رسید و ما به کنگره، مکانی سرشار از محبت و آرامش وارد شدیم، آنقدر که خوشحالی وجودم را پر کرده بود، میخواستم به همه کسانی که میشناختم و از درد اعتیاد در رنج بودند، خبر بدهم که به اینجا بیایند و درمان شوند.
همیشه با ذوق از آموزشها صحبت میکردم؛ حتی در سفر مجدد و مشکلاتی که برایمان پیش آمد، باز هم با شور و اشتیاق، اطرافیان را برای سفر تدریجی درمان، راهنمایی میکردم و دوست داشتم هیچ کسی دیگر درد نادانی و گرفتاری در دنیای اعتیاد را نکشد؛ اما با گذشت زمان متوجه شدم که همیشه نیروهای منفی سر راه ما هستند تا انسان را برای کمال آماده کنند و دنیای بی درد، هیچگاه وجود نخواهد داشت و این ما هستیم که زندگی خود را با نوع نگاه و افکارمان میسازیم.
امیدواری و تغییر در تفکرات، بهترین دارو و سپر مقاومت ما در برابر مشکلات است. لحظه را باید زندگی کرد، هر لحظه یک بار اتفاق میافتد و دیگر تکرار نمیشود؛ مگر در نادانی و جهل ماندن، درس گرفتن و آموختن، شرط ادامه حیات است.
من در کنگره رشد کرده و بزرگتر شدم. پایبندی به قوانین از اصول حیاتی زندگیست و اگر در هر زمان و با هر اتفاقی بتوانیم خود را مقید به اصول هر مکان دانسته و در انجام آن بکوشیم؛ به طور حتم ذره ذره لحظههای مفید، زندگی ما را در ادامه زیبا و استوار خواهند کرد.
کنگره درس زندگی و درک درست را به من آموخت، درسی که شاید در گذشته بسیار دیدهبودم؛ اما در اجرا کردن آن ذکاوت و هوشیاری لازم را نداشتم. من به عنوان همسفر در کنگره آموختم که اگر در مشکلاتی که دارم، خودم به درستی مدیریت و تامل داشته باشم و از هیچ کس جز خودم توقع همیاری نداشته باشم، نتیجه مطلوب را دریافت خواهم کرد که این نتیجه در گرو پایداری من خواهد بود.
خدا را بسیار تا بسیار سپاسگزارم که به من فرصت آموزش در مسیر سبز کنگره را داد و دعاگوی مهندس حسین دژاکام و تمام پیشکسوتان کنگره۶۰ هستم و امیدوارم بتوانم در راه نور و روشنایی، به زیبایی و با هوشیاری تمام، حرکت و پیشرفت داشته باشم.
نویسنده: همسفر اکرم (ش) رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
ویرایش و رابط خبری: همسفر زهرا (ن) رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
128