English Version
This Site Is Available In English

حرمت ستون استوار بنای انسان

حرمت ستون استوار بنای انسان

هفتمین جلسه از دوره بیستم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰، همسفران نمایندگی چالوس، با استادی همسفر مژگان، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر فرشته با دستور جلسه «حرمت کنگره‌۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره‌۶۰ ممنوع است؟» در روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

از نمایندگی شما صمیمانه تشکر می‌کنم که از من دعوت کردند تا در شعبه شما حضور داشته باشم و در جمع گرم، صمیمی و ارزشمند شما قرار بگیرم. همچنین از جناب آقای مهندس سپاسگزارم که این بستر و این مکان را فراهم کردند؛ بستری برای این سفر طولانی و برای زیستن بهتر در این دنیا تا واقعاً درست زندگی کردن و درست زیستن را بیاموزیم. از راهنمای خوبم خانم مریم و راهنمای دیگرم خانم زهرا نیز صمیمانه تشکر می‌کنم؛ زیرا اگر امروز در این جایگاه حضور دارم، حاصل آموزش‌های ارزشمند این بزرگواران است.

اگر بخواهم به مفهوم دستور جلسه امروز فکر کنم به این نتیجه می‌رسم که حرمت، یکی از بزرگ‌ترین ابزارهایی است که در طول این سفر و زندگی از من محافظت می‌کند؛ ابزاری که در گذشته از آن بی‌بهره بودم؛ مانند سیمی بدون روکش که با هر چیزی برخورد می‌کند و اتصال ایجاد می‌شود یا وسیله‌ای که هیچ پوشش و محافظی ندارد.

اگر به تصاویر کتاب ۶۰ درجه نگاه کنیم همه ما در زمان ورود، چه مسافر و چه همسفر؛ مانند همان ماشین قرمز در دل یخبندان قرار داشتیم. آن یخبندان، نماد سرمای زمستان است؛ اما امروز به کجا رسیده‌ایم؟ می‌خواهم از قداست این موضوع سخن بگویم؛ اینکه حرمت، چراغی است که قداست دارد.  همان تصویر زمستان در انتهای کتاب هم آمده ولی آن مسافر و همسفر در همان زمستان و برف در حال اسکی سواری هستند، آموخته‌اند می‌داند چگونه حرکت کند؛ زیرا قانون وجود دارد، حرمت وجود دارد، ستون و پایه‌ای محکم وجود دارد.

مشکلات همچنان وجود دارند. من امروز نمی‌خواهم بگویم که مشکلات از زندگی‌ من حذف شده‌. چه‌ بسا زمانی‌که یک وادی را می‌آموزم، باید آزمون آن را نیز پشت سر بگذارم. تا امتحان وادی اول را ندهم، از آن عبور نمی‌کنم و تا در وادی دوم پذیرفته نشوم، وارد وادی بعدی نخواهم شد.

من می‌گویم قضاوت نمی‌کنم، دروغ نمی‌گویم؛ اما در معرض آزمون آن قرار می‌گیرم. ممکن است توسط فردی امتحان شوم که هرگز انتظارش را نداشته باشم. شاید از کسی که تازه وارد کنگره شده است رفتاری ببینم و اصلاً آن را به دل نگیرم؛ حتی ممکن است به جایی برسم که رفتار فردی با ده سال سابقه حضور در کنگره را نیز به دل نگیرم؛ اما روزی ممکن است از کسی که او را بسیار دانا می‌دانم، رفتاری ببینم. آنجا دقیقاً همان آزمون من است و باید بتوانم از آن عبور کنم.

هر انسانی مسئول رفتار و اعمال خودش است. مگر نمی‌گویند هیچ کاری در این دنیا بی‌حساب نمی‌ماند؟ اینجاست که حرمت، همه این مفاهیم را به ما می‌آموزد. انسان بخشنده‌تر می‌شود؛ زیرا به قدرتی بسیار بزرگ‌تر متصل می‌شود و درمی‌یابد که این جهان، بی‌حساب و بی‌دلیل نیست. هیچ برگی بدون اذن خداوند از درخت نمی‌افتد.

وقتی اسکی‌ سواری در سرمای زمستان را یاد می‌گیریم، در حالی که روزی در همان یخبندان گرفتار بودیم، متوجه می‌شویم که پشت این سیستم، شعور عظیمی وجود دارد که از ما حمایت می‌کند. بنابراین حرمت، قداست دارد. قوانین، صرفاً مجموعه‌ای از مقررات ظاهری نیستند؛ بلکه باید آن‌ها را عمیق، مفهومی و از صمیم وجود بیاموزیم تا در جان و هستی ما بنشینند.

همه ما تجربه کرده‌ایم که در بسیاری از بخش‌های زندگی، به دلیل رعایت نکردن حرمت، آسیب دیده‌ایم. اگر در کنگره نیز همان رفتارهای بیرون را تکرار کنیم؛ همان بحث‌ها، همان رفت‌وآمدها، همان رد و بدل کردن شماره تلفن و روابط خارج از چهارچوب، دیگر چه تفاوتی میان اینجا و بیرون باقی می‌ماند؟ اینجا باید متفاوت باشد؛ اینجا باید صدها قدم با بیرون تفاوت داشته باشد.

کتاب ۶۰ درجه، لایه‌های پنهان وجود مرا یک‌ به‌ یک آشکار می‌کند. هرچه در مسیر چهارده وادی پیش می‌روم، این لایه‌ها آرام‌آرام نمایان می‌شوند. این اتفاق بدون پرداخت بها نیست؛ گاهی سخت است، گاهی اشک می‌ریزیم، گاهی زمین می‌خوریم؛ اما در حال عبور هستیم. آموخته‌ایم که باید عبور کنیم، باید بگذریم و این مسیر را با کمک ابزارهایی که کنگره در اختیار ما قرار داده است، طی کنیم.

باز هم تأکید می‌کنم که چرا این حرمت‌ها قداست دارند؛ زیرا منبعی که این آگاهی و دانش را در اختیار ما قرار می‌دهد، خود دارای قداست است. از اساتید، از جناب مهندس، از پیام‌هایی که به دست ما می‌رسد، از تجربه‌هایی که از آن‌ها عبور می‌کنیم و از برنامه‌هایی که روزبه‌روز برای ما طراحی می‌شود، هرچه بیشتر بهره ببریم به آن منبع نزدیک‌تر می‌شویم و حقایق برایمان روشن‌تر می‌شود. در نتیجه، انسان‌هایی آزاده‌تر، رها‌تر و آگاه‌تر خواهیم شد و آرام‌آرام زیستن را می‌آموزیم.

اینکه چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره‌۶۰ ممنوع است، دلایل کاملاً مشخصی دارد؛ هم منطقی است و هم معنوی؛ زیرا از تداخل نقش‌ها جلوگیری می‌کند و اجازه نمی‌دهد جایگاه‌ها با یکدیگر درآمیزند. برای مثال، اگر امروز از روی محبت و ناآگاهی به کسی کمک مالی کنم یا در موضوعی با او مشارکت داشته باشم، ممکن است او بعدها برداشت دیگری از رفتار من داشته باشد؛ شاید تصور کند منظور من شخص او بوده است، در حالی که هرگز چنین قصدی نداشته‌ام؛ اما همین برداشت می‌تواند حال او را خراب کند.

گاهی نیز جایگاه‌ها تغییر می‌کنند؛ رهجو، راهنما می‌شود و راهنما، رهجو. ما اینجا آموزش می‌بینیم، آزمون می‌دهیم و به دیگران خدمت می‌کنیم. آیا برای گرفتن شال راهنمایی مسابقه می‌دهیم؟ آیا برای کسب یک نمره بیست تلاش می‌کنیم؟ خیر. ما می‌خواهیم قالبی از خودمان بسازیم و این قالب بسیار ارزشمند است؛ زیرا قرار است انسان‌های بسیاری پس از ما در همین قالب رشد کنند.

راهنما؛ مانند یک مادر است. همان‌گونه که مادر فرزندش را تربیت می‌کند، راهنما نیز رهجوهای خود را پرورش می‌دهد. درست است که هر انسانی سرشت و مسیر مخصوص به خود را دارد؛ اما بسیاری از رهجوها از همان الگویی تأثیر می‌گیرند که راهنما برای آن‌ها ایجاد کرده است. بنابراین موضوع، فقط یک نمره یا یک جایگاه نیست پشت آن، برنامه‌ای عمیق، سفری بزرگ و ضوابط فراوانی قرار دارد.

در سی‌دی‌های اخیر، جناب مهندس بارها فرموده‌اند: «دیپلماسی را یاد بگیرید.» دیپلماسی؛ یعنی نرم و منعطف بودن. زمانی‌که انعطاف داشته باشیم در برابر بسیاری از مسائل نمی‌شکنیم. حرمت نیز همین است؛ باید در برابر حرمت انعطاف داشته باشیم، زیرا حرمت به ما می‌آموزد که چگونه از یک حقیقت عبور کنیم و به حقیقتی بالاتر برسیم؛ چگونه از چیزی بگذریم تا ارزشی بزرگ‌تر را به دست آوریم.

حرمت واقعاً یک چهارچوب است؛ گاهی مانند ستون و گاهی مانند داربست. هنگامی که بنایی در حال فرو ریختن است، داربست مانع سقوط آن می‌شود و زمانی که ساختمانی در حال ساخت است، ستون، استحکام آن را حفظ می‌کند.

ما اینجا یاد می‌گیریم که از «منِ» محدود عبور کنیم، به «ما» برسیم و از «ما» به حقیقت متصل شویم. حقیقت همان قوانین است؛ قوانین کنگره‌۶۰ که در واقع همان قوانین هستی هستند.

گاهی کسی می‌گوید: «دیدی فلانی از کنار من رد شد و سلام نکرد؟» اما ما یاد گرفته‌ایم که اگر او سلام نکرد، من که او را دیدم؛ پس چرا من سلام نکردم؟ این هم یکی از مصادیق حرمت است. آیا می‌توانم این‌گونه باشم؟ بله، می‌توانم و باید همین‌گونه باشم.

چرا جناب مهندس می‌خواهند از ما انسان‌هایی بسازند که بتوانند بگویند: «شما از بهترین انسان‌های کره زمین و از بهترین انسان‌های هستی هستید»؟ زیرا قرار است نسخه‌ای بهتر از خودمان بسازیم؛ انسانی کامل‌تر و ارزشمندتر و همه این‌ها در سایه حرمت شکل می‌گیرد. برای رسیدن به این جایگاه باید از بسیاری از مسائل عبور کنیم و نرم و منعطف باشیم. به همین دلیل است که جناب مهندس از آکادمی سخن می‌گویند؛ یعنی بهترین متد آموزشی. شاید حتی در بهترین دانشگاه‌های دنیا نیز چنین آموزش‌هایی ارائه نشود؛ اما اینجا به ما آموخته می‌شود و ما می‌توانیم به این جایگاه برسیم.

اگر روزی به کسی زنگ زدم و گفتم: «فاطمه جان، امروز دوست دارم به خانه شما بیایم»، او بتواند با آرامش بگوید: «امروز فرصت ندارم.» و من نیز با همان آرامش بگویم: «خیلی ممنون، فقط خواستم هماهنگ کنم.» یا اگر پشت در خانه کسی رفتم و او گفت: «ببخشید، امروز واقعاً شرایط پذیرایی ندارم»، بتوانم ناراحت نشوم.

در غیر این صورت، از یکدیگر دلخور می‌شویم؛ اینکه چرا فلانی به من نگاه خاصی کرد یا چرا فلان حرف را زد. در حالی که همه این حرمت‌ها برای آن است که ما از مسیر اصلی منحرف نشویم؛ زیرا این مسائل، انسان را از حقیقت دور می‌کنند.

اینجا آمده‌ایم تا قفل و بست‌های وجودمان را محکم کنیم؛ زیرا موضوع کنگره‌۶۰ بسیار فراتر از رفت‌ و آمدها، معاشرت‌‌ها و صحبت‌ها است. کنگره‌۶۰ به دنبال جدا کردن افراد از یکدیگر نیست؛ بلکه می‌خواهد آموزش دهد و بگوید اینجا مکان رشد است. اینجا را با هیچ جای دیگری اشتباه نگیرید. اینجا قرار است بهترین نسخه از خودمان را بسازیم؛ انسانی که هم عقل دارد و هم عشق و این دو را در کنار یکدیگر به تعادل رسانده است. چگونه به این جایگاه می‌رسیم؟ فقط با آموزش.

اگر حرمت‌ها رعایت نشوند، دیگر حرمت معنای واقعی خود را از دست می‌دهد. حرمت فقط یک مرز نیست؛ حرمت آمده است تا به ما کمک کند از بسیاری از مسائل عبور کنیم، آن‌ها را تفکیک کنیم و کنار بگذاریم تا به جایگاهی برسیم که هم زیباست و هم از انسان محافظت می‌کند.

در پایان، بخشی از را که بسیار دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم: «دوستان عزیز، وقتی می‌گوییم این روابط ممنوع است، در واقع می‌گوییم من تو را آن‌قدر دوست دارم که نمی‌خواهم هیچ چیز؛ حتی یک رابطه مالی یا خانوادگی، مانع از دیدن حقیقت وجود تو شود. بیایید با هم پیمان ببندیم که حرمت این مکان را حفظ کنیم تا هر کسی از هر نقطه این دنیا که وارد اینجا می‌شود، بداند در این ساعت‌ها فقط یک سفرکننده است؛ نه رئیس است، نه طلبکار، نه عضوی از خانواده و نه بدهکار. بیایید این فضای پاک را برای خودمان و برای کسانی که بعد از ما می‌آیند حفظ کنیم. حرمت، روشنایی‌ بخش مسیر است و نور حرمت، نگهبان عشق است.»

گاهی می‌گفتیم نادان‌ترین دوست، خطرناک‌ترین دوست ماست؛ اما امروز آموخته‌ایم که شاید همان نادان‌ترین دوست، معلم ما باشد. پس رسالت ما در این مسیر بسیار فراتر از این مسائل است. رعایت حرمت‌ها و عمل به تمام نکاتی که عزیزان بیان کردند، ما را هر روز به مقصد و حقیقت نزدیک‌تر می‌کند.

مرزبان کشیک: همسفر سکینه، مسافر ملک‌آرا
تایپ: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر هانیه (لژیون ششم)
عکاس: راهنما همسفر غزل (لژیون سوم)
ارسال: همسفر سکینه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی چالوس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .