جسله سیزدهم از دوره چهل و چهارم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه «حرمت کنگره ۶۰ ، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است» در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/4/۹ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، مجتبی هستم، یک مسافر.
ممنونم از آقا حسین، راهنمای محترمم، ایجنت شعبه آقا حسن و همه راهنمایان محترم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم.
راستش ابتدا یکسری مطالب نوشته بودم، اما بعد با خودم گفتم بهتر است دلی صحبت کنم. برای من صحبت کردن کمی سخت بود، ولی وقتی دیدم هفته گذشته، سهشنبه، ایجنت دقیقاً در همین جایگاهی نشسته بود که امروز من نشستهام، به این نتیجه رسیدم که این جایگاه فقط جای خدمت کردن است و همین موضوع باعث شد خیلی راحتتر صحبت کنم.
از آقا حسین عزیز هم تشکر میکنم که در این یک سال لطف زیادی به ما داشتند. صحبتهای ایشان همیشه آویزه گوش ما بود و باعث شد امروز بتوانم با آرامش اینجا صحبت کنم.
یکی از موضوعاتی که همیشه روی آن تأکید میکردند، مشارکت کردن در کارگاه بود. من همیشه از مشارکت کردن استرس داشتم، چون قبل از کنگره هیچوقت در جمع صحبت نکرده بودم. یک روز جملهای به من گفتند که مسیرم را کاملاً تغییر داد. گفتند: «در کارگاه مشارکت کن، بعد از جلسه از یک نفر بپرس ببین اصلاً یادش مانده چه گفتی؟» واقعاً هم همینطور بود؛ کسی آنقدر روی صحبتهای دیگران تمرکز نمیکند و همهچیز همان لحظه میگذرد. همین باعث شد ترسم از بین برود.
پارسال دقیقاً جای مصطفی نشسته بودم. وقتی وارد کنگره شدم، از جایگاه دبیر، نگهبان و استاد که نگاه میکردم، فکر میکردم همه آنها ده یا پانزده سال رهایی دارند؛ اما امروز که خودم، با فقط یک ماه رهایی، در این جایگاه نشستهام، متوجه میشوم که کنگره چقدر درست ساختار خود را بنا کرده است. اینجا سیستممحور است، نه شخصمحور؛ به همین دلیل همه این فرصت را پیدا میکنند که خدمت کنند.
در رابطه با حرمتها، به نظر من این موضوع در کنگره واقعاً اهمیت زیادی دارد. آنقدر مهم است که در هر جلسه دو بار حرمتها قرائت میشود و همین نشان میدهد که یکی از پایههای استحکام کنگره، رعایت همین حرمتهاست.

یکی از تجربههای شخصی خودم مربوط به روزهای اول سفرم است. به من میگفتند: «دو سفر اولی با هم رفتوآمد نکنند.» پیش خودم میگفتم مگر چه اتفاقی میافتد؟ اما بعد فهمیدم واقعاً دلیل دارد.
ما دو نفر با هم وارد کنگره شده بودیم. در مسیر رفت و برگشت، مدام نکات منفی کنگره را برای هم بزرگ میکردیم. گاهی وقتی به خانه میرسیدم، با خودم میگفتم دیگر به کنگره نمیآیم؛ بعد دوباره تصمیمم عوض میشد و برمیگشتم. اما در نهایت، همین رفتوآمد دو سفر اولی با هم باعث شد یکی از ما از درمان جا بماند.
نکته مهم دیگر، بحث مالی در کنگره است که آن را هم از نزدیک تجربه کردهام. در لژیون ما شخصی بود که درخواست پول کرده بود. یکی از دوستان از من پرسید که آیا میتواند به او کمک مالی کند یا نه. من گفتم به نظر من این کار را انجام نده. همان شخص، به خاطر همین موضوع، از درمان جا ماند. به نظر من، دو مورد از مهمترین قوانین کنگره همینها هستند؛ یکی مسائل مالی و دیگری رفتوآمد سفر اولیها با یکدیگر.
قوانین دیگری هم وجود دارد که نگهبان جلسه در ابتدای هر کارگاه آنها را قرائت میکند.
نکته دیگری که خودم آن را تجربه کردهام، احترام به راهنما است. اگر خودم را جای راهنما بگذارم، میبینم واقعاً کار بسیار سختی است. یک نفر از زندگی، کار و خانوادهاش میزند، در گرما و سرما، بدون هیچ چشمداشتی، به کنگره میآید و با افراد مختلف سروکار دارد تا به آنها خدمت کند.
به نظر من، اگر من ده بار هم هنگام ورود و خروج راهنما از جایم بلند شوم، باز هم کم است. حتی اگر صد بار یا هزار بار هم این کار را انجام دهم، باز هم شاید نتوانم ذرهای از زحمات او را جبران کنم.
مطالب زیاد است، اما چون اولین بار است که در این جایگاه صحبت میکنم، ترجیح میدهم بیش از این صحبت نکنم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
89