جلسه یازدهم از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم ( کرج ) با استادی راهنمای محترم تازه واردین مسافر محسن ، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر فخرالدین. در روز سهشنبه نهم تیرماه ۱۴۰۵ با دستور جلسه، حرمت کنگره ۶۰ چرا رابطه مالی، کاری و خانوادگی در کنگره ممنوع است. راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد:
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر:
از نگهبان جلسه، ایجنت محترم و گروه مرزبانی تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم تا آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز درباره حرمت کنگره ۶۰ است. به این موضوع فکر میکردم که چرا حرمت کنگره شصت تنها مطلبی است که دو بار در جلسات ما خوانده میشود، یک بار در ابتدای جلسه و یک بار در پایان جلسه، زیرا از اهمیت بالایی برخوردار است.
حرمت مانند علائم راهنمایی و رانندگی است که ما را در سفر از یک مبدا به مقصدی هدایت میکند. اگر میخواهیم به سلامت به مقصد برسیم، باید به این علائم توجه کنیم. حرمت کنگره نیز به همین شکل است. اگر من، محسن، میخواهم به مقصدی که کنگره و خودم در نظر داریم برسم، باید بندهای حرمت را یکی یکی رعایت کنم.
در ابتدای نوشتار آمده است که "کنگره مکان مقدس و امنی است که هر شخصی با ورود در این مکان باید حرمت آن را حفظ نماید". این جمله به من، به عنوان یک مسافر، یادآوری میکند که کنگره یک مکان مقدس است. مقدس از این لحاظ که انسانها از تاریکی و ظلمت به نور و رهایی از اعتیاد میرسند. وقتی کسی از دنیای تاریک خارج میشود، این مکان تبدیل به مکانی امن و مقدس میشود.
اما امنیت به این معنا نیست که من میتوانم وسایل شخصی خود را در اینجا رها کنم. من باید به وسایل خود توجه کنم، چون یکی از بندهای حرمت میگوید که دروغ گفتن ممنوع است. وقتی تازهواردها به جلسه میآیند، دروغ گفتن در واقع دروازه ورود به تاریکیها است. اگر من بخواهم با صداقت وارد کنگره شوم، باید راست بگویم و واقعیت مصرف خود را بیان کنم.
در دستور جلسهام نوشته شده که رابطههای کاری، مالی و خانوادگی در کنگره شصت ممنوع است. این حرمت نه تنها برای سفر اولیه، بلکه برای سفر دوم نیز صدق میکند. به یاد دارم روزی که تازه به کنگره آمده بودم، استادی به من گفت: "اگر میخواهیم در کنگره بمانیم و خدمت کنیم، باید قوانین و حرمتها را رعایت کنیم. این جمله برای من بسیار ارزشمند بود.
اگر من بخواهم به حال خوبی که بسیاری دیگر به آن رسیدهاند برسم، باید این حرمتها را رعایت کنم. روز دوشنبه، یک عزیزی که سفر اولی بود به آقای خدامی گفت: کی میشود ما مثل شما بشویم و حالمون خوب بشود؟ آقای خدامی جواب داد: "نباید مثل من بشوی، باید خودت باشی." هر کدام از ما دارای چیزهایی در درون خود هستیم که از آنها بیخبر هستیم و میتوانیم با آموزش، به آنها دست یابیم.
با رعایت این آموزشها و قدم به قدم پیش رفتن، میتوانیم به حال خوب برسیم. امیدوارم همه ما در این مسیر ثابت قدم باشیم، آموزش بگیریم و توانایی انتقال این آموزشها را به دیگران داشته باشیم. سپاسگذارم از اینکه به صحبتهای من توجه کردید.

تایپ و انتشار: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
62