English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده- محبتی که مرا ماندگار کرد

گروه خانواده- محبتی که مرا ماندگار کرد

آنچه باور است، محبت و آنچه نیست، ظروف تهی است. آری انسان‌هایی که فاقد محبت هستند، بسان ظرف‌های تهی و خالی‌ هستند؛ گویی هیچ چیز ارزشمندی در وجودشان نیست. در وادی چهاردهم از عشق و محبت بلاعوض سخن گفته می‌شود؛ از عشقی که شرط و شروطی ندارد و از محبتی که انتظار جبران در آن نیست. پیش از آشنایی با کنگره، چنین عشقی را فقط در محبت خداوند نسبت به بندگانش یا در عشق مادر به فرزند می‌شناختم. البته امروز می‌دانم که حتی محبت مادر نیز گاهی با نگرانی و انتظار همراه می‌شود. آن روزها تصور می‌کردم محبت واقعی فقط میان اعضاء خانواده و کسانی وجود دارد که نسبت خونی با یکدیگر دارند و بیرون از این دایره، همه‌ چیز بر پایه حساب‌وکتاب است؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، این نگاه کم‌کم تغییر کرد.

از همان روزهای نخست، محبت واقعی را در رفتار راهنمایم همسفر مرضیه دیدم؛ محبتی آرام، بی‌هیاهو و صادقانه. برایم عجیب بود که کسی بدون هیچ چشم‌داشتی، فقط برای حالِ خوب من وقت بگذارد. بعد دیدم راهنمایان، مرزبانان، دیده‌بانان و همه خدمتگزاران روزهای زیادی از وقت و انرژی خود را صرف می‌کنند تا حال رهجوهایشان بهتر شود، بدون آنکه مزدی دریافت کنند یا توقعی داشته باشند. برای من که به دنیای معامله و دادوستد عادت کرده بودم، باور این موضوع آسان نبود؛ اما اکنون نزدیک به 5 سال است که در کنگره حضور دارم و این عشق بلاعوض را بارها و بارها با تمام وجود لمس کرده‌ام.

شاید اگر این محبت نبود، من هم ماندگار نمی‌شدم؛ زیرا ظرف وجودم خالی بود؛ خالی از محبت، خالی از آرامش و خالی از حالِ خوب. اگر قرار بود در برابر عشقی که دریافت می‌کنم، همان اندازه پس بدهم، چیزی برای بخشیدن نداشتم. دستم خالی بود و دلم محتاج؛ اما اینجا هیچ‌کس از من عوض نخواست. کسی گذشته‌ام را به رخم نکشید؛ فقط آموزش دادند، صبر کردند و محبت کردند. همین محبت‌های بی‌چشم‌داشت، آرام‌آرام ظرف خالی وجودم را پر کرد. یاد گرفتم محبت فقط گرفتن نیست؛ آموختم که می‌توان بدون توقع هم دوست داشت و عشق ورزید. امروز وقتی به دیگران می‌گویم در کنگره افرادی هستند که خدمت می‌کنند و هیچ مزدی دریافت نمی‌کنند، بسیاری باور نمی‌کنند؛ اما من با اطمینان می‌گویم: بله می‌شود؛ زیرا خودم آن را دیده‌ام و با تمام وجودم تجربه کرده‌ام.

وادی چهاردهم به من آموخت که هر آنچه ماندگار است از جنس عشق است؛ عشقی که همراه عقل، ایمان و محبت باشد. چنین عشقی آرامش می‌آورد، دل را سبک می‌کند و حال انسان را دگرگون می‌سازد. آشنایی با کنگره۶۰ برای من فقط یک اتفاق ساده نبود؛ انگار وارد خانواده‌ای بزرگ شدم؛ خانواده‌ای که اگر به هر شهری از ایران سفر کنم، احساس غریبی نخواهم کرد؛ زیرا می‌دانم جایی هست که به آن تعلق دارم و انسان‌هایی هستند که مرا از جنس محبت می‌شناسند. امروز بهتر می‌فهمم که چرا می‌گویند: «آنچه باور است، محبت و آنچه نیست، ظروف تهی است.» اگر محبت در دل انسان نباشد، هرچقدر هم داشته باشد، باز هم درونش خالی است.

کارم اندر عشق مشکل می‌شود
خانمانم بر سر دل می‌شود
هر زمان گویم که بگریزم ز عشق
عشق پیش از من به منزل می‌رسد

من یاد گرفته‌ام از عشق فرار نکنم؛ بگذارم در دلم جاری باشد، ظرف وجودم را لبریز کند و کمکم کند هر روز انسان بهتری باشم.

نویسنده: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر معصومه (ا) رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی پاسارگاد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .