جلسه پنجم از دوره دوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی هشتگرد به استادی راهنما همسفر فریبا، نگهبانی همسفر دریا و دبیری همسفر سپیده، با دستور جلسه «حرمت کنگره ۶۰ ، چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است .» روز دوشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که امروز در جمع شما عزیزان هستم و میتوانم از شما آموزش بگیرم از نگهبان عزیز خانم دریا، گروه مرزبانی و ایجنت محترم سپاسگزارم که به بنده اجازه دادند که در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. شعبه شما بسیار پرانرژی است و من را به یاد شعبه باغستان انداخت مطمئناً این انرژی از گرمای وجود تکتک شما عزیزان است. همانطور که میدانید دستور جلسه امروز حرمت کنگره ۶۰ است و چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ممنوع است. کنگره چقدر زیبا و هوشمندانه دستور جلسات را در کنار هم قرار داده.
دستور جلسه هفته پیش وادی چهارم بود مسئولیت دادن به خداوند، چهار وادی را تا به اینجا پشت سر گذاشتیم که مربوط به تفکر بود و از وادی پنج باید حرکت را شروع کنیم؛ اما آقای مهندس با وادی اول تا چهارم به ما امید دادند و کمک کردند خودمان را بشناسیم، تفکرکردن را به ما یاد دادند، نقشه راه کشیدن را به ما یاد دادند و گفتند حالا که میخواهی حرکت کنی یک سری قوانین هست که باید رعایت کنی اینطور نیست که ما بتوانیم هر جایی پایمان را بگذاریم؛ بلکه باید یک سری قوانین را رعایت کنیم و یک سری حریمهایی هست که ما نباید پایمان را فراتر از آن بگذاریم.
در کنگره روز اولی که میآییم میگوییم این قوانین برای ما دستوپاگیر هستند درصورتیکه حرمت کنگره که دو بار هم خوانده میشود بسیار مهم است و ما را از هر نوع آسیبی در امان نگه میدارد. هر کدام از بندهایی که در حرمت آمده و ما آن را انجام میدهیم باعث میشود که در کنگره ماندگار شویم و اگر رعایت نکنیم انرژی نمیگیریم و همین انرژی نگرفته باعث میشود که دیگر علاقه نداشته باشیم به کنگره بیاییم و کمکم از گردونه خارج میشویم. همین حرمتها باعث میشوند که اینجا مکان امنی برای ما باشد و باید این حرمتها و قوانین را اجرا کنیم.
یک نمونه از این حرمتها دروغنگفتن است؛ زمانی که من با دروغ وارد اینجا شوم و بخواهم در چرخه دروغ بیفتم نمیتوانم یک رهایی خوبی داشته باشم چرا؟ چون زمانی که راهنما از من مقدار مصرفم را میپرسد میخواهد طبق آن به من برنامه بدهد که سیستم شبه افیونی بدنم بازسازی شود اگر بهدروغ مقدار دیگری را بگویم از همان اول پایهگذار میشود و این دروغ گفتن باعث میشود که من روزبهروز نهتنها حالم بهتر نمیشود؛ بلکه از آنجا که بیرون بروم بگویم کنگره هم مثل بقیه جاها است نمیگویم مشکل از خودم بوده یا برای من همسفر وقتی حقایق را به راهنما نمیگویم راهنما چهطور میخواهد دست من را بگیرد و من را از تاریکیها خارج کند و به رهایی و حال خوش برساند.
پس من اولین بند را که دروغ نگفتن است و خیلی هم مهم است باید رعایت کنم، این دروغنگفتن نهتنها در کنگره بلکه در تمام موارد زندگی ما را از گزندهای زیادی حفاظت میکند. مورد بعد این است یک زمانی یک مصرفکننده یا حتی یک همسفر بهخاطر تخریبهایی که داشتیم میتوانستیم یک طایفه و یک خانواده را به هم بزنیم و برایمان اصلاً مهم نبود که چه حرفهایی از دهانمان بیرون میآمد؛ اما کنگره به من شخصیت داد گفت برای خودت ارزش قائل باش و مواظب حرفزدنت باش که چه چیزی از دهانت بیرون میآید.
مورد بعدی حرف یکدیگر را قطعنکردن است که این به من فریبا خیلی کمک کرد چرا چون نقطه تحملم را بالا بر و باعث شد وقتی در لژیون یا کارگاه آموزشی نشستم و دیگران صحبت میکنند در میان حرفشان صحبت نکنم و سکوتکردن را یاد بگیرم و نقطه تحملم را بالا ببرم و باز هم هر آنچه که گفته شده به نفع خود من بوده. حالا از اینها که بگذریم میگویند چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی ممنوع است، زمانی که من رابطه کاری و مالی برقرار میکنم خیلی اتفاقات میافتد باعث میشود که من گاهی مقروض شوم و گاهی طلبکار، اگر از کسی پول قرض گرفتم و نتوانستم آن را پرداخت کنم بهخاطر اینکه با او روبرو نشوم دیگر به کنگره نمیآیم و دیگر روی دیدن او را ندارم و این باعث میشود که من از کنگره دور شوم و این تخریبی است که به خودم وارد میشود.
رابطه خانوادگی هم وقتی که ما رابطه خانوادگی برقرار میکنیم خیلی دوست و صمیمی میشویم و هر آنچه که هستونیست از زندگی خود چه خوبیها و چه بدیها همه را میگوییم و این نقطهضعفی برای خود ما میشود و به خود ما آسیب وارد میکند و نمیتوانیم سفر خوبی را داشته باشیم و به آرامش برسیم. خدا را شکر میکنم کنگره و آقای مهندس این قوانین را برای ما قرار دادند که بتوانیم به آنها عمل کنیم تا به حال خوش و به رهایی برسیم. هدف کنگره برای ما و آقای مهندس جهانیشدن است که بهسوی آن پیش میرویم و بهزودیزود انشاءالله به آنجا میرسیم.

مرزبان کشیک: همسفر اکرم و مسافر محمد
عکاس: همسفر تارا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول)
تایپیست: همسفر پریسا، نگهبان سایت
ارسال: همسفر کینوش، مرزبان خبری
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
172