English Version
This Site Is Available In English

معجزاتی در این راه اتفاق می‌افتد

معجزاتی در این راه اتفاق می‌افتد

سیزدهمین جلسه از دوره چهارم، جلسات لژیون سردار با دستور جلسه« حرمت کنگره ۶۰ » چرا رابطه کاری و مالی و خانوادگی در کنگره۶۰ ممنوع است؟ با استادی همسفر اسیستانت صدیقه و نگهبانی همسفر ام‌البنین و دبیری همسفر ام‌البنین و خزانه‌داری راهنما همسفر راضییه در روز دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۸ راس ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

خیلی خوشحالم از این‌که امروز در جمع شما هستم. خدا را هزاران بار شکر که استاد سردار این لیاقت و اجازه را به من دادند که امروز در این جایگاه بنشینم در لژیون سردار شرکت کنم واقعاً از تشنگی‌ام بود که امروز این توفیق نصیب من شد. خداوند را شکر می‌کنم، دستور جلسه امروز در مورد حرمت کنگره است. چرا رابطه کاری و مالی در کنگره۶۰ ممنوع است؟ حرمت کنگره را که همه ما می‌دانیم احساس می‌کنم قسمتی از این دستور جلسه که خیلی به درد لژیون سردار می‌خورد قسمت دوم است. همه ما وقتی وارد کنگره می‌شویم اول کنگره و آن قشنگی کنگره که همه ما لذت آن را می‌بریم این‌که تفاوتی بین اعضاء وجود ندارد. مثل خط قرمزی است که یک سری دونده پشتش ایستاده‌اند از هر نژادی با هر سن‌وسالی وارد این مسابقه دوندگی می‌شوند و برای رسیدن به آن رهایی تلاش می‌کنند؛ پس وقتی ما وارد کنگره می‌شویم همه ما به اسم همسفر و یا مسافر هستیم و هیچ‌کس لقب یا  پسوندی ندارد( پزشک، مهندس، معلم، خانه‌دار و...)  همه با هم از  یک پله شروع  به حرکت می‌کنیم. 

این‌جا قشنگی کار این است که همه چیز برمی‌گردد به راهنما، رهجو که وارد لژیون می‌شود راهنما به او تعلیم می‌دهد. دیدید بچه‌ها وقتی درس می‌خوانند خود ما هم این تجربه را داشتیم درسی را که خیلی خوب متوجه می‌شدیم خیلی دوستش داشتیم و امکان ندارد کسی که ریاضی‌اش ۲۰ می‌شود از او بپرسی ریاضی دوست داری بگوید نه. می‌آید در لژیون  ازراهنما تعلیم می‌بیند و آن عشق است و آن حال خوش را وقتی راهنما تعلیم می‌دهد به رهجو، رهجو برایش سؤال پیش می‌آید کجای دنیاست که وقتی چیزی می‌بخشی حالت بهتر است؟ دیدید آقای مهندس هم همیشه در صحبت‌هایشان می‌گویند یک زمانی وقتی غذای نذری به شما می‌رسد خیلی خوشحالی؛ ولی وقتی تکامل پیش می‌آید وقتی جلو می‌روی حالت خوب می‌شود آن‌وقت خودت وقتی بخشش می‌کنی حالت خوب می‌شود این بخشش را رهجو از کجا می‌گیرد؟ از درون لژیون از آموزش های لژیون، او  یاد می‌گیرد راهنما از وقتش، زندگی‌اش، فرزندش و کارش می‌زند برای چه؟ برای اینکه یک فرد از تاریکی به سمت روشنایی هدایت شود  و آن رهجو نگاه می‌کند می‌بیند اگر من مشکل دارم راهنمایم هم مشکل دارد و قطعاً همه ما در زندگی یک‌سری مسائل داریم طبق سی‌دی آخر آقای مهندس سی‌دی امواج استاد امین زندگی موج است این‌که ما یاد بگیریم موج‌سوار باشیم خیلی مهم است و راهنما این‌جا یاد گرفته که موج‌سوار باشد و روی موج‌ها سواری کند به‌هرحال مشکل برای همه هست سختی برای همه است یک سری مسائل در کشورمان پیش می‌آید و برای همه است راهنماهای کنگره ۶۰، خدمت‌گزاران کنگره۶۰، سردار، دنور پهلوان‌های کنگره ۶۰ از شهر عجایب نیامدند. همه ما از همین خطه و سرزمین هستیم و همه می‌دانیم که کجا آمدیم در ابتدا وقتی می‌آییم فقط برای رهایی مسافرانمان می‌آییم و حاضریم همه کار بکنیم همه ما بعضی‌ها مادریم، بعضی‌ها خواهریم، بعضی‌ها همسریم و فکر می‌کنم همسر تعدادش بیشتر باشد به هر امامزاده‌ای متصل می‌شدیم هر جا اگر سفره‌ای بود ما را دعوت می‌کردند بزرگ‌ترین نذر و نیازمان این بود که هر آن‌چه خداوند می‌خواهد ما می‌دهیم فقط اعتیاد دیگر در خانه ما نباشد حاضریم همه کار بکنیم دیگر اعتیاد در خانه‌ی ما نباشد بعد می‌آییم کنگره به ما می‌گویند سی‌دی؛ باید بنویسی قوانین را باید رعایت کنید تلفن نباید بدهی، بگیری، من آمدم این‌جا رها شوم و من آمدم این‌جا مسافرم رها شود چرا باید سی‌دی بنویسم؟ چرا اصلاً باید حجابم رو رعایت  کنم؟ چرا این همه قوانین را باید رعایت کنم؟ من یادم می‌رود همان صدیقه هستم که گفته بودم خدایا همه کار می‌کنم تمام دارایی‌ام را می‌دهم که دیگر مسافرم مصرف‌کننده نباشد همسرم دیگر معتاد نباشد این را می‌گفتیم مسافر و مصرف‌کننده را این‌جا یاد گرفتیم بعد می‌آییم وارد کنگره می‌شویم یکسری از عزیزان آموزش می‌بینند لژیون سردار برگزار می‌شود این‌جا یاد می‌گیریم که ببخشیم.

اما حرمت و قوانین و این‌که رابطه کاری و مالی نداشتن چه تأثیری دارد و چرا اصلاً نباید داشت؟ ببینید وقتی ما می‌آییم کنگره یاد می‌گیریم که چه جوری پول دربیاوریم از صراط مستقیم ممکن است سال‌ها زمان ببرد آقای مهندس همیشه می‌گوید شش سال بعد از رهایی آخرین چکم را پاره کردم؛ پس زمان می‌برد و با آن حجم از بدهی چرا؟ چون در صراط مستقیم بودند، پول درآوردن را یاد گرفته بودند و متوجه شدند که بهترین راه کوتاه‌ترین راه نیست سختی‌هایش را تحمل کردند همان‌طور که همیشه مثال می‌زنند و می‌گویند که یک فرد با بنایی روزی یک میلیون درمی‌آورد، یکی می‌رود سر چهارراه می‌ایستد خسته‌ام نمی‌شود ده میلیون درمی‌آورد ماهم آمدیم کنگره مگر کنگره به من نمی‌گوید ببخش، مگر کنگره نمی‌گوید مهربانی ببخشید من این بخشش را برای هم لژیونی‌ام می‌کنم که او هم بتواند یک کاری بکند اولین‌بار دیدگاهمان بخشیدن و مهربانی است؛ ولی وقتی این کار را می‌کنیم خوب طرف هم باید برگرداند.
می‌بیند یک هفته‌اش شد دو هفته دو هفته‌اش شد یک ماه او شد دو ماه نتوانست بدهی ما را پرداخت کند و این باعث می‌شود آن فرد اگر من این پول را به او نمی‌دادم ممکن بود فرد بیاید کنگره به‌درستی هم سفر کند و سفرش را تا انتها پیش برود؛ ولی چون من به او مبلغی را پرداخت کردم دیگر نمی‌تواند بیاید کنگره چرا؟ چون خجالت می‌کشد یا یک وقت‌هایی می‌گوییم خوب طرف کنگره‌ای است؛ پس ما بیاییم از او یک چیزی بخریم دستش بچرخد این هم کنگره‌ای است اگر قراره خیر و روزی برسانیم بگذار به هم لژیونی‌مان بدهیم به کنگره‌ای بدهیم با خودتان فکر کنید آیا من این گوشی را خریدم اصلاً گوشی نه آیا این لباس را خریدم رفتم خانه آب رفت پرز شد توانایی این را دارم که چشمم را ببندم و در مورد آن دوستم که در لژیون در کنگره است هیچ قضاوتی نکنم؟ چون بیشتر افراد وقتی می‌آیند کنگره این حس را دارند که همه آدم‌هایی که آمدند کنگره همه علیه السلام هستند نه من به‌عنوان خریدار یک لباسی را می‌خرم و به شما می‌فروشم نه در آن لباس هستم نه چیز دیگری؛ ولی کسی که می‌آید از کنگره از من خرید می‌کند توقع این را دارد که من بهترین لباس را با بهترین برند و کمترین سود و کمترین قیمت بدهم به فردی که در کنگره است و همین افکار خراب می‌کند؛ پس خیلی راحت به‌جای این‌که به او ماهی بدهیم ماهیگیری کردن را یاد بدهیم.

یک زمانی من فرزند اعتیاد هستم هنوز، وقتی وارد ازدواج شدم حالا از بچگی همیشه این آرزو را داشتم که آن‌قدر توانمند شوم که به همه‌ی دخترایی که پدرهایشان مصرف‌کننده است باباشون معتاد است با این تفکر یک کاری کنم حالا سرشان بالا باشد لباس بخرم برایشان جهیزیه بخرم همیشه در این فکر بودم که بعد آمدم دوباره در ازدواجم وارد اعتیاد شدم و خداوند روزی کنگره را به من داد و الان می‌گویم چه جایی قشنگ‌تر از این‌جا که به یک بابا توانایی پول‌دار شدن می‌دهد توانایی پول درآوردن می‌دهد توانایی شریف زندگی کردن می‌دهد و کنگره به آدم‌ها یک نسخه دیگر می‌دهد از باباهایی که سرشان زمین است سرشان سرافکنده است در سطل آشغال دنبال یک‌تکه پلاستیک می‌گردند که خرج موادشان را دربیاورند دارند به باباهایی تبدیل می‌شوند که دخترهایشان به آن‌ها افتخار کنند فرزندانشان به آن‌ها افتخار کنند سرشان بالا باشد وقتی می‌گوید من بچه همچین فردی هستم دخترها به باباهایشان می‌نازند؛ ولی ما این‌جا داریم با ریال ریالی که کمک می‌کنیم با سرداری‌هایی که شرکت می‌کنیم با دنوری‌هایی که پرداخت می‌کنیم با پهلوانی‌هایی که می‌شویم داریم یک عالمه از این باباها را نجات می‌دهیم یک عالم فرزندهایی را نجات می‌دهیم که ممکنه، ممکن که نه، قطعاً وقتی آدم‌ها می‌آیند در کنگره یک ورژن خیلی خوبی می‌شوند به آدم خیلی خوبی تبدیل می‌شوند و فرد می‌تواند نان‌آور خانه شود و خیلی از آدمای دیگر را به آن‌ها خیر برساند.

وقتی در پیام سردار می‌خوانیم در عمقش برویم آدم‌ها وقتی در عمق این قضایا بروند هرآنچه در توانشان است من همیشه می‌گویم بیشتر از توانم تعهد می‌کنم چراکه بدوم و به آن برسم ما وقتی سردار می‌شویم وقتی پهلوان می‌شویم وقتی دنور می‌شویم اگر نشویم هیچ اتفاقی در کنگره نمی‌افتد تنها اتفاقی که می‌افتد این است توانایی من بیشتر می‌شود ظرف من بیشتر می‌شود؛ یعنی آدم باید یک چیزی داشته باشد تا ببخشد وقتی من می‌آیم می‌گویم من می‌شوم دنور خداوند به من می‌دهد تا ببخشم؛ قطعاً بیشتر از مبلغ دنوری می‌دهد و آن هم با نشستن و آرزو کردن این‌که الان شرایط همسر من خوب نیست شرایط مسافرم خوب نیست دست مسافرم را نگاه کنم درنمی‌آید خانم‌ها خیلی ماهرند خانم‌ها خیلی بلد هستند و واقعاً می‌توانند اعجاز کنند.

من برای اینکه واقعاً حسرت دنوری را داشتم و عاشق دنوری بودم برای خودم کسب‌وکار راه انداختم؛ پس همه ما می‌توانیم؛ همه ما می‌توانیم حتی برای پهلوانی توی لایو خانمی رو دیدم که گفت فرش بافتم و با تمام آن فرش سردار شدم ببینید چه‌قدر توانمندی دارد برای عشق و رسیدن به آن سرداری توانایی‌اش دوباره برگشت و یک معجزاتی در این راه اتفاق می‌افتد با آدم‌هایی آشنا می‌شود و یک‌جوری کسب‌وکارش رونق پیدا می‌کند که خودش هم متوجه نمی‌شود که از کجا آمده؛ ولی همه آن‌ها با بلاعوض بودن کار ماست.

اگر من امروز بگویم خدایا من پسرم را سردار کردم؛ پس تو آن‌جا هوایش را داشته باشه این اتفاق نمی‌افتد وقتی امسال سردارم سال دیگر یک‌ذره توانایی‌ام را بیشتر کنم وقتی امسال دنورم سال بعد نگویم خوب من یک‌سال دنور شدم حالا انگشترش را هم گرفتم و به‌به تمام شد اسم دنوری رویم است دیگر نه سال بعد نتوانستی؛ چون دنوری برایت سخت بود یک سال دیگر توانایی‌ات را بیشتر کن مطمئن باش اگر سال اول دنوریت را با ده تا قسط پرداخت کرده دفعه بعدی دنوری خودت را با شش تا قسط پرداخت می‌کنی خداوند این توانایی را خواهد داد.

تایپیست :همسفر فاطمه راهنمای تازه‌واردین
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون پنجم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قائم‌شهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .