English Version
This Site Is Available In English

دستور جلسه تکرار می‌شود تا تاریخ تکرار نشود

دستور جلسه تکرار می‌شود تا تاریخ تکرار نشود

جلسه سوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر، با استادی راهنما همسفر ملیحه، نگهبانی پهلوان همسفر مریم و دبیری موقت همسفر امیره، با دستور جلسه «حرمت کنگره ۶۰؛ چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است»، روز یکشنبه 7 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

اول‌ازهمه دوست دارم دریافت شال راهنمایی را به همسفر مرجان تبریک بگویم. من به‌شخصه یکی از افرادی هستم که تا امروز از ایشان خیلی چیزها یاد گرفته‌ام؛ حتی مسائل کوچکی که فکر می‌کردم بلد هستم، اما متوجه شدم هنوز جای یادگیری دارد. ان‌شاءالله این خدمت مسیر زندگی‌شان را هرروز هموارتر کند. از دوستان خواهش می‌کنم اگر در رابطه با این دستور جلسه تجربه‌ای دارند، حتماً آن را با دیگران به اشتراک بگذارند؛ چون ممکن است تجربه هرکدام از ما چراغ راه فرد دیگری باشد.

دستور جلسه می‌گوید: چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟ اولین برداشتی که منِ ملیحه از تکرار این دستور جلسه دارم، این است که دستور جلسه تکرار می‌شود تا تاریخ تکرار نشود؛ یعنی قبل از ما عزیزانی بودند که وارد روابط مالی، کاری یا خانوادگی شدند، آسیب‌های شدیدی دیدند و هر دو طرف آسیب خوردند. حتی گاهی آسیب‌هایی که بعد از ورود به این روابط به وجود آمد، از آسیب‌های قبل از ورود به کنگره هم بیشتر بود. به همین دلیل این دستور جلسه مرتب تکرار می‌شود تا من دوباره همان اشتباهات را تکرار نکنم.

وقتی وارد کنگره می‌شویم، همیشه به رهجوها در لژیون می‌گویم: برای چه به کنگره ۶۰ آمده‌اید؟ این سؤال بسیار مهمی است. در ابتدا یک همسفر می‌گوید: برای مسافرم آمده‌ام تا حال او خوب شود. مدتی که می‌گذرد، می‌گوید: نه من برای خودم آمده‌ام. فهمیدم خودم هم آسیب دیده‌ام، اشتباهاتی داشته‌ام و نیاز به آموزش دارم؛ اما بعد از مدتی یک شکاف ایجاد می‌شود؛ همان شکافی که موضوع این دستور جلسه است. کم‌کم فراموش می‌کنم که اصلاً برای چه آمده بودم. آیا برای درمان خودم؟ برای درمان مسافرم؟ برای حال خوب خانواده‌ام؟ یا برای تغییر روش زندگی؟

یادم می‌آید زمانی که وارد کنگره شدم، به خاطر درگیری با اعتیاد در خانواده، دوستی در کنار خودم نداشتم و خانواده هم همراهی نمی‌کردند. حالا وارد کنگره شده‌ام و دوستان خوبی پیدا کرده‌ام. با خودم می‌گویم چه اشکالی دارد با این دوستان رفت‌وآمد کنم؟ ما همدرد هم هستیم، پس چرا بیرون از کنگره هم با هم نباشیم؟ یا ممکن است مشکلات مالی شدیدی داشته باشم. بسیاری از افرادی که وارد کنگره می‌شوند، ازنظر مالی تحت‌فشار هستند. وقتی می‌بینند یکی از اعضا شرایط مالی بهتری دارد، با خودشان می‌گویند: چه کسی بهتر از او درد مرا می‌فهمد؟ بروم از او کمک بگیرم یا پولی قرض کنم. قصد بدی هم ندارم و می‌خواهم پولش را پس بدهم؛ اما دقیقاً همین نقطه، آغاز ورود به تاریکی‌هاست.

این دستور جلسه مرتب تکرار می‌شود تا به من یادآوری کند که بعضی چیزها در ظاهر مثل درِ باغ بهشت هستند؛ خیلی زیبا و دل‌نشین به نظر می‌رسند. فکر می‌کنم دوستان خوبی پیدا کرده‌ام یا مشکلات مالی‌ام حل می‌شود، اما وقتی وارد آن می‌شوم، ناگهان درِ جهنم باز می‌شود. من باور دارم آسیب‌هایی که از این روابط ناسالم ایجاد می‌شود، گاهی حتی از خود اعتیاد هم ترسناک‌تر است. از قدیمی‌ها شنیده‌ام که بعضی افراد وارد روابط مالی یا خانوادگی شدند و مشکلات مالی یا اختلافات شدید خانوادگی برایشان پیش آمد. کسی که برای درمان آمده بود، هم درمانش را از دست داد و هم زندگی و آرامشش را.

دلیل دیگری هم به ذهنم می‌رسد. فرض کنید تصمیم گرفته‌ام وارد لژیون سردار شوم و با شوق فراوان تعهد مالی بدهم. حالا اگر ارتباط ناسالمی وجود داشته باشد، ممکن است کسی کنارم بنشیند و بگوید: بابا ولش کن، کنگره که رایگان است، لازم نیست وارد لژیون سردار شوی. این پول را خرج زندگی‌ات کن. همین حرف می‌تواند رأی مرا بزند و مرا از تصمیم درستی که گرفته‌ام دور کند یا فرض کنید تعهد دنور داده‌ام. روزی که تعهد دادم، می‌دانستم شرایط سخت است، اما با تمام وجود آن را پذیرفتم. ما دو ماه درگیر جنگ بودیم و قبل از آن‌هم مشکلات اقتصادی وجود داشت. شغل مسافر من هم به‌گونه‌ای است که وقتی مردم درگیر استرس هستند، کمتر به فکر سفارش کابینت می‌افتند؛ بنابراین طبیعی بود که درآمد ما کم شود و نتوانیم به‌موقع تعهدمان را پرداخت کنیم؛ اما همیشه این باور در ذهن من وجود داشت که روزی که پیمان بستم و گفتم ملیحه، تو دنور ۶۰ میلیونی هستی، این یک تعهد قلبی بود.

اگر قوانین را رعایت نکرده باشم و رابطه ناسالمی وجود داشته باشد، وقتی کسی کنار من بنشیند و بگوید: اشکالی ندارد، شرایطت سخت است، ولش کن، به زندگی‌ات برس، ممکن است رأی مرا بزند و باعث شود از تعهدم فاصله بگیرم و چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ اینجا یاد گرفته‌ایم هر تعهد، هر پیمان و هر خواسته‌ای که تبدیل به فرمان شود، اگر آن را اجرا کنیم، تقدیر خوبی برایمان رقم می‌خورد؛ اما اگر آن را اجرا نکنیم، باید آماده پیامدهایش هم باشیم. این پیامدها ممکن است کوچک یا بزرگ باشند، اما وجود دارند و هیچ‌وقت نباید از خودم بپرسم: چرا این اتفاق برای من افتاد؟ در بیرون شاید علت‌ها واضح باشد؛ مثلاً چکی برگشت بخورد و مشکلات قانونی ایجاد شود؛ اما در کنگره این‌گونه نیست. پیمان قلبی، دیر یا زود، خودش را به انسان یادآوری می‌کند. به همین دلیل با خودم عهد کردم که حتی اگر به هر دلیلی نتوانستم در زمان مقرر تعهدم را پرداخت کنم، به‌محض اینکه شرایط فراهم شد، آن را انجام بدهم. این حرمت‌ها و قوانین آمده‌اند تا به ما یاد بدهند چگونه در این مسیر، بهترین استفاده را از آموزش‌ها ببریم.

گاهی درِ باغ بهشت به ما نشان داده می‌شود و تصور می‌کنیم بهترین راه همان است، درحالی‌که ممکن است آغاز یک آسیب بزرگ باشد. سال گذشته برای خود ما اتفاقی افتاد. مسافرم دنور شده بود و همان زمان مبلغ چهل میلیون تومان به دستمان رسید. قرار بود آن مبلغ را برای دنور پرداخت کنیم، اما گفتیم اول بدهی شخص دیگری را بدهیم. جالب اینجا بود که نه بدهی آن شخص پرداخت شد و نه دنور. بعدازآن، یکی پس از دیگری گره در زندگی‌مان ایجاد شد. هر دو به این نتیجه رسیدیم که شاید این گره‌ها نتیجه همان تعهدی بود که توان انجامش را داشتیم، اما در انجام آن تعلل کردیم. به‌محض اینکه تعهدمان را پرداخت کردیم، شرایط زندگی‌مان تغییر کرد. این‌ها فقط نشانه هستند.

اگر دیدیم در کنگره، هر جا حالمان خوب نیست و هر کاری می‌کنیم گره باز نمی‌شود، بهتر است قبل از هر چیز به درون خودمان برگردیم و ببینیم کجا از اصول فاصله گرفته‌ایم.

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر هدایت
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .