English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰ آینه است

کنگره۶۰ آینه است

قبل از ورود به کنگره‌۶۰ زندگی ما شبیه مسیری بود که من و مسافرم هر دو در آن گم شده بودیم. مانند کسانی‌که در طوفان هر کدام به شکلی در حال دست و پا زدن هستند و این امر در صور آشکار و پنهان ما اتفاق افتاده بود. من همسفری بودم که درد را می‌فهمید، اما راه را نمی‌شناخت. قبل از ورود‌ به کنگره۶۰ زندگی برای ما سرشار از نگرانی و خستگی و نگاه‌ ما پر از سؤال بود. سؤال‌هایی که جواب آن‌ها را نه در حرف‌های دیگران؛ بلکه در وجود خویش جست‌وجو می‌کردم.

بین امید و ناامیدی معلق بودم. گاهی فکر می‌کردم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و گاهی ته دلم نوری روشن می‌شد. وقتی وارد کنگره۶۰ شدم همه چیز برایم تازه بود؛ اینک فقط یک ماه از شروع سفر ما می‌گذرد و می‌دانم که راهی طولانی پیش رو داریم؛ اما در همین مدت کوتاه تغییراتی را درون خود احساس کرده‌ام. گویا برای اولین بار جایی را یافته‌ام که به جای قضاوت کردن، تلاش برای فهمیدن و درک یکدیگر وجود دارد. مکانی که درد را می‌بیند؛ اما در آن متوقف نمی‌شود.

در کنگره۶۰ به جای سرزنش، آموزش وجود دارد و به جای ناامیدی از امیدی صحبت می‌شود که همه این موارد بر پایه آگاهی شکل می‌گیرد. کنگره برای من به عنوان همسفر فقط یک محل برای همراهی با مسافرم نبود، بلکه یک آینه بود. آینه‌ای که نشان داد چگونه می‌شود به جای جنگیدن بی‌ثمر، یاد گرفت و درست‌ نگاه کرد، آگاهانه فهمید و آرام‌تر همراه شد. این را دریافتم که همراهی فقط در بودن کنار کسی نیست، بلکه می‌تواند در تغییراتی باشد که در من حاصل می‌شود.

این‌جا دریافتم که در گذشته فقط با عشق اما بدون آگاهی رفتار کرده‌ام. همیشه تلاش من این بود همه چیز را با عجله درست کنم؛ ولی تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که با صبر و آموزش همراه باشد. حضور در کنگره برای من سراسر درس است. این‌جا قدم‌ها کوچک، اما واقعی هستند و امید آرام‌آرام شکل می‌گیرد. این را دریافتم که مسیر تغییر اگر چه سخت، اما ممکن است. شاید در این زمان کوتاه هنوز اتفاق بزرگی در زندگی من رخ نداده باشد، اما در قلب و ذهن من تغییرات کوچکی آغاز شده است که برای من بسیار ارزشمند است.

آموخته‌ام گاهی بهترین کمک این است که به جای ترسیدن از آینده، بر قدمی که امروز بایستی بردارم تمرکز کنم. حضور در جلسات کنگره۶۰ به من نشان داده است که تنها نیستم. افرادی را می‌بینم که روزی شرایطی شبیه به من داشته‌اند و امروز با آرامش از مسیرشان حرف می‌زنند و همین امید را که ریشه‌اش خشک شده بود در من مجدد می‌کارد. امیدواری به من می‌گوید اگر دیگران توانسته‌اند ما هم می‌توانیم، به شرط آن‌که صبور باشیم و به آموزش‌ها عمل کنیم.

من هنوز در ابتدای راه هستم. هنوز بعضی اوقات نگرانی به سراغم می‌آید و سؤال‌های زیادی در ذهن دارم، اما یک تفاوت بزرگ با گذشته احساس می‌کنم که دیگر در تاریکی سرگردان نیستم. حال چراغ کوچکی در مسیرم روشن شده است که برای برداشتن قدم بعدی کافیست. امروز احساس می‌کنم بذر یک تولد دوباره در وجودم کاشته شده است. بذری که اگر با آموزش، صبر و استمرار از آن مراقبت کنم، امید دارم روزی به درختی تنومند تبدیل شود و در سایه آرامش آن به زندگی خود ادامه دهیم.

از خداوند سپاسگزارم که ما را با این مسیر آشنا کرد. شاید روزی که وارد کنگره۶۰ شدیم تنها دنبال پیدا کردن راهی برای رهایی بودیم، اما امروز در حال پیدا کردن خویش هستیم و همین برای من زیباترین اتفاق این ایام است. بعد از مدت‌ها  دوباره جرئت کرده‌ام به آینده لبخند بزنم و باور کنم که حتی بعد از طولانی‌ترین شب‌ها طلوع از راه خواهد رسید.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .