English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده:اگر قانون های زندگی را بدانیم دچار مشکل نمی‌شویم

گروه خانواده:اگر قانون های زندگی را بدانیم دچار مشکل نمی‌شویم

جلسه‌ی نهم از دور سوم سری کارگاهای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی سنقروکلیایی با استادی راهنما همسفر مهتاب،نگهبانی همسفر توران و دبیری همسفر مهنوش با دستور جلسه "وادی چهارم وتاثیر آن روی من" روز یکشنبه ۳۱ خرداد ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد

از خداوند سپاسگزارم که باز هم توانستم به نمایندگی سنقر بیام و در این جایگاه خدمت کنم و اما در مورد دستور جلسه که وادی چهارم وتاثیر آن روی من است .وادی اول باتفکر ساختارها آغاز می‌شود بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود اصلا تفکر یعنی چه؟ من گاهی اوقات فکر می‌کردم خیلی من تفکرمی‌کنم ولی نه در واقع فکر و خیال بود تفکر با خیال فرق می‌کند، تفکر یعنی بسنجم، بررسی کنم و تلاش کنم که به هدف برسم. وادی دوم میگه هیچ موجودی بیهوده آفریده نشده. هیچ کدام از ما بی‌هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم یعنی چه؟ یعنی هر کدام از ما یه رسالتی بر دوش داریم گاهی اوقات یک بچه‌ای تو همان دوران کودکی رسالتش را انجام میدهد گاهی اوقات تا چهل سالگی شخصی رسالتش رو انجام نمی‌دهد که وارد حلقه بعدی زندگی میشه گاهی اوقات تو سی سالگی، بیست سالگی، خوب حالا من چه زمانی رسالتم را به انجام می‌رسانم؟گاهی اوقات هم، انسانهایی هستند که هیچ رسالتی را به انجام نمی‌رسانند، مجهول می‌آیند و مجهول می‌روند. وارد وادی سوم می‌شويم که می‌گوید: باید دانست وقتی که از باید شروع می‌کند یعنی من باید بدانم چه مسئولیتی دارم چه کاری باید انجام بدهم.و رسید به وادی چهارم، که مسئولیت پذیر باشم و سلب مسئولیت که نکنم قانون زندگی، اگر ما قانونهای زندگی را بدانیم دچار مشکل نمی‌شویم دچار گره‌های و مشکل نمی‌شویم، دچار گره‌ی مسئولیت نمی‌شویم درزندگی گاهی اوقات گره‌هایی در زندگیمان پیش می‌آید ما باید یاد بگیریم گره را با روشش و با راهکارش باز کنیم ،ما اگر بخواهیم گره را با چنگ و دندان باز کنیم یک اشتباه است،باید مشکلی که در زندگیم میاد تلاش کنم از طریق راه درستش آن را حل کنم،مثل مسافر من که مصرف کننده شد، دکتر فرستادم، کلینیک فرستادم، درمان نشد، تخریب بیشتر شد راه درستش چی بود؟راه درستش کنگر ۶۰بود. مثل تغذیه سالم،که تلاش می‌کردم وزنم کم شود از این دکتر به آن دکتر می‌رفتم قرص و آمپول هزار جور عوارض به وجود آورد اما درست نشد، لاغر شدم اما درست نمی‌شودم. اما وقتی که وارد تغذیه سالم یا جنز می‌شویم روش دی اس تی که ابتکار آقای مهندس هست و روشی درست است خوب من با این روش بیست و شش کیلو وزن کم کردم. بیست و شش کیلو گفتنش آسان است، به زبان آوردنش آسان است .در هر جایی خارج از کنگره۶۰ نشدنی است اما در کنگره۶۰ اصلا سخت نیست .من اصلا سختی نکشیدم خیلی چیزهایی که قبلا نمی‌خوردم الان میخورم خیلی غذاهایی که می‌گفتند چربی دارد الان استفاده کردم این یعنی راه درست این یعنی تفکر با اندیشه درست. این قانونها را ما اگر بدانیم دچار مشکل نمی‌شویم گره را با دندان باز نکردیم با دست و با روش درست باز کردیم. وادی چهارم می‌گوید ما باید سلب مسئولیت نکنیم یه مسئولیت‌هایی داریم و میخواهیم با دعا کردن حلش کنیم ،نه با دعا کردن هیچ چیزی حل نمی‌شود وگرنه کسی که یک سره مناجات می کرد به یک جایی می‌رسید. دعا در صورتی تاثیر دارد که من تلاش خود را کرده باشم .بیست سال تمام من با مسافرم که زندگی می‌کردم مصرف کننده بود بیست سال تمام با سر درد من می‌خوابیدم با سردرد بلند می‌شدم الان هم که بخوام تو ماشینی یا تو اتوبوس بشینیم برم تهران برای رهایی صندلی آخر می‌نشینم ناخودآگاه صدای فندک که بیاد گوشم سردرد میگیرم از بس که نفرت داشتم از صدای فندک از بس تخریب داشتم شاید فکر کنیم فقط مسافرای ما تخریب دارند نه قطعا تخریب من همسفر از مسافرم خیلی بیشتر هست همیشه دعا می‌کردم مسافرم حالش خوب شود، در صورتی که باید به جان خودم دعا می کردم باید خودم را تغییر می‌دادم ولی من تلاش می‌کردم مسافرم را تغییر بدهم آیا خودم نیز تغییری کردم؟ زمانی که خودم شروع کردم تغییر کردن، مسافرم هم تغییر کرد. زمانی قبل آمدن به کنگره برگشتم به مسافرم گفتم: تو راه خودت را برو من هم راه خودم، راه خودم این است که با بچه‌هام خوشم، راه تو هم همان موادی که داری مصرف می کنی! خیلی پاپیچش نشدم چون خیلی جاها برد‌مش ،دکتر رفتیم کلیینیک می‌رفتیم دارو گیاهی عطاری هر جا بود سعی می‌کردیم که بگیریم تا درمان شود درمان هم نمی‌شد و کوتاه مدت سه ماهی، بیست روز، مواد مصرف نمی کرد. یه جایی به خودم آمدم گفتم خوب دیگه بذار خودم تغییر کنم مسافرم که تغییر نکرد اونجا راهم را ازش جدا کردم گفتم تو با موادت خوش باش منم با بچه‌هام خوشم مثل همون حضرت یعقوب وقتی که بچه هاشو رها کرد بنیامینشم رو که رها کرد یوسفش بهش برگشت.دیگه باید رها کنیم باید خیلی چیزا رو رها کنیم که اونی که میخواهیم بهمون برگردد. رها کردم مسافرمو و خدا روشکر با کنگره آشنا شدیم . خدا رو شکر مسافرم سفر خیلی خوبی انجام داد چون دید من تغییر کرد مسافرم هم تغییر کرد. ما تو کنگره اگه جهان‌بینی بدانیم یعنی تمام قوانین کنگره را یاد گرفتیم اگر یک چشم گفتن را یاد بگیریم تمام قوانین کنگره را یادگرفتیم .من خدا را شکر می‌کنم وسپاسگزارم که توانستیم وارد کنگره شویم چه من و چه مسافرم ازهیچ خدمتی هم دریغ نکردیم خدمت را به جان و دل می‌خریم چه خودم چه مسافرم هر خدمتی باشه هر پیشنهادی باشه با جان دل انجام می‌دهیم چون خودمان آموزش میگیریم در واقع کنگره به ما روش درست زندگی کردن را آموخت ما را با قوانین زندگی که قوانینی الهی هستند آشنا کند به ما بخشش را یاد داد. از آقای مهندس دژاکام ،خانواده محترمشان بسیار قدردانی می‌کنم وسپاسگزارشان هستم .بازهم خدا روشکر و سپاسگزارم که در خدمت شما عزیزان بودم از این که به صحبت‌های من گوش کردید ممنونم.

 

مرزبان کشیک: همسفر مینو 

عکاس :همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) 

تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) 

تنظیم و ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم )نگهبان سایت 

همسفران نمایندگی سنقروکلیایی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .