English Version
This Site Is Available In English

‌ ترس مانند دود غلیظ عمل می‌کند

‌ ترس مانند دود غلیظ عمل می‌کند

آنچه هم اکنون در فکر شما می‌گذرد، زندگی آینده شما را خلق می‌کند. انسان زندگی‌ را با افکار خود خلق می‌کند؛ چون مدام در حال فکر کردن است، همیشه در حال آفرینش است. راجع‌به هر چه بیشتر فکر کنید یا بر هر چه تمرکز کنید، همان در زندگی‌ شما رخ می‌دهد.
در حضور همسفر مرضیه از شعبه کاسپین قزوین هستیم و گفت‌و‌گوی کوتاهی را با ایشان ترتیب داده‌ایم که امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.
همسفر مرضيه به همراه مسافر محمد با مصرف بیش از ۱۰ سال متادون وارد جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ شدند و به راهنمایی همسفر بتول و مسافر حامد با روشDST  و دارو OT به مدت ۱۱ ماه و ۲۳ روز سفر کردند. هم اکنون ۵ ماه و ۱۳ روز است که با دستان پر‌توان مهندس حسین دژاکام آزاد و رها هستند. ورزش همسفر مرضيه بسکتبال و ورزش مسافر ایشان دارت است.
 

انسان در مقابل مشکلات و ناهمواری‌های زندگی روی چه چیزی باید حساب کند؟
عقل، تجربه، آموزش و نیروی درونی سالم خود حساب کند نه روی عجله، هیجان و ترس. انسان وقتی می‌تواند از سختی‌ها عبور کند که به فرمان عقل عمل کند. آرامش و نظم را جایگزین آشفتگی کند، پذیرش داشته باشد، از آموزش و تجربه درست استفاده کند، روی خود کار کند؛ نه اینکه فقط تقصیر را بیرون از خود ببیند. بداند که تغییر تدریجی است. مشکلات فقط برای شکستن انسان نیستند؛ بلکه می‌توانند وسیله‌ای برای رشد، شناخت و بازسازی باشند، اگر فرد یاد بگیرد درست با آن برخورد کند.
 

با توجه به دستور جلسه وادی چهارم تأثیر این وادی بر قبول مسئولیت‌های شما چگونه بوده است؟
قبل از اینکه وادی چهارم را بخوانم و درک کنم همیشه مسئولیت‌ها و مشکلات خود را به دوش دیگران می‌انداختم؛ ولی بعد از خواندن و درک این وادی متوجه شدم که انسان برای حل مسئولیت‌ها و مشکلات اول باید روی خودش حساب کند روی تفکر، تلاش و اندیشه خود حساب کند، بعد از قدرت مطلق یا نیروی مافوق انتظار هدایت داشته باشد. وادی چهارم به من آموخت که از سرزنش کردن دیگران فاصله بگیرم و روی اصلاح خود تمرکز کنم. هر اتفاقی که می‌افتد شاید همیشه در اختیار من نباشد؛ اما واکنش من به آن در اختیار خود من است و همین نگاه مسئولیت‌پذیری را در من بیشتر کرده است.
 

از نظر شما ترس چگونه می‌تواند قدرت تفکر را از انسان بگیرد؟
ترس مانند یک دود غلیظ عمل می‌کند به طوری که جلوی دید عقل و منطق ما را می‌گیرد. انسان وقتی که می‌ترسد توانایی تفکر واضح و درست را از دست می‌دهد؛ یعنی آدم فقط یک راه را می‌بیند در حالی که پر از راه‌های نرفته است. تفکر واقعی وقتی شکل می‌گیرد که ما بتوانیم با ترس هم‌نشین باشیم نه اینکه فرار کنیم و یا با آن بجنگیم.
ترس مانند زندان ذهنی عمل می‌کند که ما در آن قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری منطقی و خلاقیت را از دست می‌دهیم و درگیر موقعیتی هراس‌آور می‌شویم.
 

کاربردی‌ترین مسئله‌ای که از کنگره‌۶۰ دریافت کرده‌اید چه بوده است؟
از نظر من کاربردی‌ترین چیزی که از کنگره۶۰ دریافت کردم یادگیری نظم، خودشناسی و مسئولیت‌پذیری است. کنگره۶۰ فقط آموزش نظری نیست بیشتر به انسان‌ها یاد می‌دهد که خودشان را بهتر بشناسد، به جای این‌که واکنش احساسی بروز دهند آگاهانه رفتار کنند. برای درمان و تغییر مسئولیت خود را بپذیرند و به جای ناامیدی روی شناخت خود تمرکز کنند.
من نمی‌توانم مسافر خود را تغییر بدهم؛ فقط می‌توانم خودم را تغییر دهم شاید این جمله ساده به نظر برسد؛ اما در واقع کلیدی‌ترین تغییری است که همسفر باید درون خود ایجاد کند. قبل از آمدن به کنگره‌۶۰ تمام تمرکز من روی تغییر دادن مسافرم بود فکر می‌کردم اگر او مصرف مواد خودش را درمان کند من هم حالم خوب می‌شود. کنگره۶۰ این نگاه را در من تغییر داد و فهمیدم که دخالت‌های دلسوزانه من فقط مسیر رشد او را کند می‌کند، فهمیدم که به جای تمرکز بر نقاط ضعف او به آرامش درونی خود فکر کنم با گرفتن آموزش و جهان‌بینی یاد گرفتم با خودم مهربان باشم؛ اگر من همسفر، حال خوبی داشته باشم این انرژی مثبت من است که به او انگیزه می‌دهد و این همان چیزی است که باعث می‌شود همسفر در کنار مسافرش، سفر درونی فوق العاده را تجربه کند.
 

 

به نظر شما برای رسیدن به رهایی تنها خواست انسان کافی است؟

نه فقط خواست انسان کافی نیست؛ چون ما باید برای خواسته خود تلاش کنیم، حرکت کنیم، آموزش بگیریم تا به رهایی برسیم. خواست اول راه است. من همیشه فکر می‌کردم همین که بخواهم همه‌چیز درست می‌شود؛ ولی کم‌کم فهمیدم که خواستن بدون آموزش و عمل نتیجه واقعی ندارد. رهایی یعنی این‌که آدم واقعاً تغییر کند نه فقط در فکر و حرف. برای این تغییر باید یاد بگیریم صبر داشته باشیم و به مسیر اعتماد کنیم. رهایی برای من یعنی قدم به قدم جلو رفتن نه یک دفعه رسیدن. خواست لازم است؛ ولی همراه آن باید تلاش، آموزش، زمان و صبر هم داشته باشیم.
 

برای این که انسان بتواند از مراحل نفس عبور کند و به مرحله نفس مطمئنه برسد نیازمند چه مولفه‌هایی است؟
فقط خواستن کافی نیست. به نظر من در ابتدا باید آگاهی لازم را داشته باشد؛ چون تا وقتی که نداند در کجای راه قرار دارد نمی‌تواند درست حرکت کند. ایمان و باور خیلی مهم است؛ چون بدون باور انسان در میانه راه خسته می‌شود و برمی‌گردد. یکی از مولفه‌های مهم صبر است؛ چون رسیدن به آرامش و نفس مطمئنه یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد.  فهمیدن تنها کافی نیست و باید اجرا هم بشود. تزکیه و پالایش در درون هم لازم است؛ یعنی انسان کم‌کم از خشم، ترس، کینه و وابستگی فاصله بگیرد. در کنگره‌۶۰ من یاد گرفتم که با آموزش، نظم، صبر و خدمت کردن قدم‌به‌قدم و گذشت زمان به تعادل برسم. انسان برای عبور از نفس اماره و لوامه بایستی با آموزش، تزکیه و پالایش دانایی خودش را بالا ببرد و وارد دروازه‌های نفس مطمئنه شود.

راجع‌به این کلمات هر چه به ذهنتان می‌رسد بیان کنید؟
روش DST: متدDST برای من نماد حکمت و نظم در درمان است. این روش به من یاد داد که برای رسیدن به هر تغییری در زندگی نباید عجله کرد و ناامید شد.DST یعنی زمان را در کنار تلاش بگذاریم تا تغییرات به صورت بنیادی و ریشه‌ای اتفاق بیفتد. این روش به مسافرم یاد داد که چگونه سیستم‌های از کار افتاده جسم خود را پله‌به‌پله احیا کند. آموختم که چطور صبر را در وجودم نهادینه کنم. در واقع DST یعنی اصلاح سازی تمام بی‌نظمی‌های زندگی است.
داروی OT: وقتی به شربت OT فکر می‌کنم آن را نه یک داروی ساده، بلکه یک معجزه در مسیر درمان می‌بینم. داروی OT داروی شفابخش است. در گذشته این ماده برای ما نماد تباهی و تاریکی بود؛ اما با شناخت درست تبدیل به ابزاری شد که جسم مسافر من را در کنار روش DST بازسازی کرد. برای من داروی تریاک یعنی احترام به داروی درمانگر و استفاده صحیح از آن در زمان مناسب؛ یعنی تبدیل کردن همان زهری که زندگی ما را تلخ کرده بود و به دارویی که زندگی را شیرین کرد.
سفر اول: سفر اول برای من شبیه مدرسه بزرگ یا دوره بازسازی روح و روان است. این سفر سخت‌ترین و در عین حال زیباترین بخش زندگی ما بود. سفر اول یعنی گذر از ترس‌ها و رسیدن به ایمان، یعنی یادگیری دوباره الفبای زندگی با اینکه پر از چالش‌ها و آموزش‌های سخت بود؛ اما همین سفر به ما یاد داد چطور دست در دست هم از میان طوفان‌ها عبور کنیم تا به آرامش نسبی ابتدای راه برسیم.
این سه کلمه ابزاری و مراحلی هستند که کمک کردند تا ما از یک نقطه تاریک به سمت نوری حرکت کنیم که هرگز فکر نمی‌کردیم دوباره آن را ببینیم.

کلام پایانی؟
در آخر شکرگزار خداوند هستم که ما را در مسیر کنگره۶۰ قرار داد. از مهندس حسین دژاکام و خانواده محترم ایشان سپاسگزار هستم برای راهی که بنا کردند که امید زندگی ما و تمام مصرف‌کنندگان شد. امیدوارم این راه برای تمام کسانی که خواستار رهایی هستند باز شود و به حال خوب برسند. از راهنمای خود همسفر بتول خیلی تشکر می‌کنم که با آموزش‌های ناب خود نور راه من شدن امیدوارم با ماندن و خدمت کردن بتوانم دین خود را به کنگره‌۶۰ ادا کنم‌.

مصاحبه کننده: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون پنجم)
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر زهره (نکهبان سایت)
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .