اینجا وادی چهارم است؛ جایی که بزرگترین فریب عاشقانه را از چشمهایم کنار زد. روزگاری فکر میکردم عشق به خداوند یعنی تمام بار زندگیام را روی دوش او بگذارم؛ با اشکهایم میگفتم: خدایا! خودت درستش کن و در عمق وجودم با خودم فکر میکردم این اوج بندگی و توکل است؛ اما دیدم زیر پوشش واگذاری کارها به خداوند، چه راحت از زیر بار انتخابهای خود شانه خالی میکردم و این من بودم که تصمیم گرفتم و راه غلط را رفتم و چشمهایم را بستم؛ اما تقصیر را گردن تقدیر میانداختم؛ انگار خداوند را به جای خالق مهربان، غول چراغ جادو نشانده بودم که هرچه میخواهم باید برایم فراهم کند.
وادی چهارم زلزلهای در وجودم بود؛ فهمیدم که سپردن مسئولیتهای حیاتی به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن؛ یعنی منِ تنبل، منِ ترسو، منِ فراری با توجیه توکل، از ساختن زندگیام دست میکشم و بعد وقتی خرابیها را میبینم میگویم خدا نخواست؛ اما تو ای خدای مهربان، هیچوقت نخواستی که بیکار بمانم، تو مسیر را نشان دادی، نقشه دادی، پا دادی، عقل دادی؛ حتی نیروی انتخاب را به من بخشیدی تا آزادانه راه خودم را بروم، حال اگر بیراهه رفتم تقصیر تو نیست؛ اگر ایستادم و قدمی برنداشتم کوتاهی از من است. در اینجا در وادی چهارم برای تمام روزهایی که تو را به جای خودم مینشاندم و از مسئولیتهایم فرار میکردم از تو حلالیت میطلبم و از امروز میدانم که دعا یعنی؛ خدایا! به من قدرت بده تا خودم بلند شوم و چشمم را باز کن تا راه را ببینم و دستم را محکم کن تا در مسیر استوار باشم؛ اما راه رفتن با من است و این رهایی من است از قفس بهانهها. وادی چهارم یعنی اینکه من مسئول سرنوشت خویشم و تو مسئول بودنم و این زیباترین همکاری جهان است.
از ته دل برای درک کردن این مرز خوشحالم و از آقای مهندس خیلی متشکرم که با وادیها باعث شدند خیلی از مشکلات و گرههای من باز شود، شاید هنوز راه زیادی مانده باشد؛ اما همین که آدم بتواند مسئولیت خودش را بپذیرد، یعنی قدم بزرگی برداشته است.
نویسنده: همسفر عسل رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوازدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
152