English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده_طلوع دوباره من با یک اتفاق ناگهانی نبود

گروه خانواده_طلوع دوباره من با یک اتفاق ناگهانی نبود

در تکاپوی سپیده‌دم، مدت‌ها بود که در شب خود گم شده بودم؛ شبی که نه ماهی داشت و نه ستاره‌ای. فقط سرمایی بود که تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود؛ درست مثل همان منطقه‌ی ۶۰ درجه زیر صفر. فکر می‌کردم دیگر هرگز خورشیدی طلوع نخواهد کرد و من همان درخت پوسیده‌ای هستم که فقط پوسته‌ای از زندگی دارد و درونش کاملاً تهی شده است. اما سپس کنگره‌۶۰ آمد؛ نه به‌عنوان یک معجزه، بلکه به‌عنوان یک نقشه‌ی راه.

آهسته‌ آهسته یاد گرفتم که چگونه گره‌های پنهانم را یکی‌ یکی باز کنم. آموختم که ساختمان تخریب‌شده‌ی جسم و روانم را دوباره بسازم. هر آموزش، مانند شعاعی از نور بود که تاریکی‌های درونم را می‌شکافت.

طلوع دوباره‌ی من با یک اتفاق ناگهانی نبود، بلکه با تلاش و پذیرش این حقیقت شکل گرفت که ابتدا باید شاگرد باشم و از صفر شروع کنم. حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که آن سیاهی‌ها فقط برای این بود که درخشش این سپیده‌دم را بهتر درک کنم.

من دوباره متولد شدم؛ نه در دنیای خیال، بلکه در دنیایی که لذت‌های واقعی جایگزین توهمات شده‌اند. از این خورشید نو، از این مسیر و از تمام کسانی که دستم را گرفتند، سپاسگزارم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون اول)

ویرایش: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون اول)

ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت

همسفران نمایندگی دزفول

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .