English Version
This Site Is Available In English

من روزی در میان تاریکی‌هایی گم شده بودم که نامشان ترس، منیت، ناامیدی و در رأس همه، اعتیاد بود؛

من روزی در میان تاریکی‌هایی گم شده بودم که نامشان ترس، منیت، ناامیدی و در رأس همه، اعتیاد بود؛

سلام دوستان، مجتبی هستم؛ یک مسافر.

گاهی آدمی وقتی به پشت سر نگاه می‌کند، تازه می‌فهمد چه بر او گذشته است. من روزی در میان تاریکی‌هایی گم شده بودم که نامشان ترس، منیت، ناامیدی و در رأس همه، اعتیاد بود؛ تاریکی‌ای که نه فقط زندگی‌ام، که روح مرا بلعیده بود. اما درست در همان نقطه‌ای که فکر می‌کردم پایان راه است، خداوند دری را گشود؛ دری به سوی کنگره ۶۰؛ جایی که فهمیدم هنوز می‌شود برخاست، هنوز می‌شود نفس کشید، هنوز می‌شود زنده بود. امروز که می‌نویسم، قلبم سرشار از سپاس است؛ سپاس از آقای مهندس، مردی که اگر نور او نبود، شاید من هنوز در همان تاریکی‌ها دست‌وپا می‌زدم. افتخار می‌کنم که رهجوی مسیر او هستم و از چشمه دانشی می‌نوشم که زندگی‌ها را دوباره می‌سازد. در این سفر، فرشته‌هایی هم کنارم بودند؛ انسان‌هایی که با صبر، عشق، محبت و نگاه انسانی‌شان، به من جان دوباره بخشیدند. و در رأس همه، راهنمای عزیزم؛ کسی که اگر امروز ایستاده‌ام، از برکت آموزش‌ها، محبت‌ها و حضور اوست. من خود را مدیون او و خانواده محترمش می‌دانم. امروز می‌دانم که علم کنگره و D.S.T فقط یک روش درمان نیست؛ یک تفکر است، یک جهان‌بینی است، یک راه است. راهی که می‌تواند نه فقط اعتیاد، بلکه بسیاری از دردهای جسم و جان را درمان کند. و من با تمام وجود شهادت می‌دهم که این روش، مرا از خاکستر به زندگی بازگرداند. این مسیر، فقط یک درمان نیست؛ یک داستان الهی است، روایتی از علم، عشق، انسانیت و دست‌های مهربان خداوند. روایتی که هر لحظه‌اش، هر قدمش، هر نفَسش جای شکرگزاری دارد.

ویرایش: مسافر مهدی لژیون هشتم

تایپ: مسافر محمد رضا لژیون نوزدهم 

تنظیم و ارسال: گروه سایت

نمایندگی خواجو

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .