جسله دوازدهم از دوره چهل و چهارم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی ایجنت محترم مسافر حسن، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/4/2ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، حسن هستم مسافر.
مچکرم از نگهبان محترم جلسه و از گروه مرزبانان که اجازه دادند ما اینجا خدمت کنیم و آموزش بگیریم. همچنین از گزارش خوب دبیر تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز «وادی چهارم و تأثیر آن روی من» است.
چهار وادی اول درباره تفکر صحبت میکنند و اینکه چگونه تفکر کنیم. هر کس در طول زندگی خود برای کارهایی که انجام میدهد، قطعاً تفکر میکند و بر اساس همان افکاری که در ذهنش شکل میگیرد، برای حل مسائل و مشکلات خود حرکت میکند. هر کاری که داشته باشد، درباره آن فکر میکند و سپس به سمت انجام آن حرکت میکند.
حالا درست یا غلط بودن آن تصمیمها نیاز به این دارد که یکسری دانایی کسب کرده باشیم و آموزشهایی گرفته باشیم. فردی که در ظلمات و تاریکی است و گرفتار ضد ارزشها شده، چه مصرفکننده مواد مخدر باشد و چه نباشد، در تصمیمگیری دچار مشکل میشود. بعضی افراد مواد مخدر مصرف نمیکنند، اما در مسائل ضد ارزشی گرفتار هستند و تصمیمگیری برایشان سخت است.
یک تفکر به ذهنشان میآید و میخواهند کاری انجام دهند یا تصمیمی بگیرند؛ اما کیفیت آن تصمیم به چند موضوع بستگی دارد. یکی از مهمترین آنها این است که فرد ناامید نباشد. وادی دوم میگوید انسان نباید ناامید شود. اینکه بگوید: «من نمیتوانم کاری انجام دهم، هیچ کاری از دست من برنمیآید، من هیچ هستم و هیچ توانایی ندارم»، این افکار به سراغ انسان میآیند و باعث میشوند در زمان تصمیمگیری دچار مشکل شود و تصمیمی که در آن شرایط میگیرد، معمولاً نتیجه درستی به او نمیدهد.
وادی چهارم یک راه گریز دیگر را به انسان نشان میدهد. وقتی فرد ناامید است، وقتی درست نمیتواند تفکر کند و دست به کاری میزند و نتیجهای نمیگیرد، میگوید: «خدایا، من تلاش کردم، اما درآمدم خوب نشد، بدهکار شدم، طلبکارها پشت در خانهام آمدند و گرفتاریهایم بیشتر شد؛ حالا تو باید کمکم کنی. من تسلیم امر خداوند هستم و خداوند باید کارهای مرا انجام دهد.»
بعد مینشیند و انتظار دارد پولی از جایی برسد و مشکلاتش حل شود. با افکار و اندیشههای غلط خودش را گرفتار مواد مخدر کرده تا بیشتر کار کند، انرژی بیشتری داشته باشد یا به خواستههای نادرستش برسد. اما حالا به نقطهای رسیده که دیگر هیچ توانایی در خود نمیبیند و فقط دعا میکند که خداوند او را نجات دهد.
اما این اتفاق هرگز به این شکل نمیافتد. اگر شخصی حتی هیچ ضد ارزشی هم انجام نداده باشد و فقط صبح تا شب دعا بخواند، روزه بگیرد و عبادت کند و انتظار داشته باشد خداوند خرج و مخارج زندگی او را بدهد، آیا چنین چیزی امکانپذیر است؟ خیر.
هیچکس نگفته است که بیست و چهار ساعت بنشینیم و دعا بخوانیم تا خداوند هزینههای زندگی ما را پرداخت کند. خداوند بانک ندارد که برای ما پول بفرستد. آن شعاری که بعضیها میگویند: «خدایا یک گونی پول برایم بفرست تا زندگیام درست شود»، واقعیت ندارد.
این وادی به من میفهماند که زندگی من بر سه اصل استوار است: خواست، تقدیر و فرمان الهی.
اگر من به سمت ضد ارزشها میروم و در خودم تخریب ایجاد میکنم، با خواست خودم این کار را انجام دادهام. وقتی به بنبست میرسم، نتیجه و تقدیر همان انتخابهاست. من قبلاً چکی دادهام، جنسی گرفتهام، از آن استفاده کردهام، لذت بردهام و حالا وقت پس دادن آن است. وقت خماری و درد کشیدن است. قرار نیست من لذت را ببرم و شخص دیگری تاوان آن را بدهد.

این وادی به من میگوید هر چه بکاری، همان را برداشت میکنی. خواست من لذت بردن از مواد مخدر بود. در ابتدا زیبا و لذتبخش به نظر میرسید؛ مثل یک پری یا فرشته. اما در آینده تبدیل به موجودی زشت و ترسناک میشود که حتی نمیتوانم به آن نگاه کنم و جدا شدن از آن نیز بسیار سخت خواهد بود.
حالا به کنگره ۶۰ میآیم و میبینم اینجا درمان در حال انجام است. اگر خواست من درمان باشد، باید طبق آن خواسته حرکت کنم. مثل کشاورزی که باغ میوه دارد؛ باید درختان را آبیاری کند، هرس کند، سمپاشی کند و از آنها مراقبت کند تا در نهایت میوهای سالم و باکیفیت برداشت کند.
وقتی من درمان را شروع میکنم، اگر خواستهام رهایی باشد، باید طبق فرمان راهنما حرکت کنم. نمیشود یک ساعت در جلسه بنشینم، راهنما صحبت کند و همه حرفها از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج شود. دفتر را ببندم و بگویم خداحافظ، جلسه بعد هم شاید آمدم و شاید نیامدم.
من باید درباره چیزهایی که مینویسم، چیزهایی که میشنوم و آموزشهایی که دریافت میکنم فکر کنم. ببینم آیا آنها را در زندگیام اجرا میکنم یا نه؟ آیا میتوانم آن چیزی را که راهنما میگوید انجام دهم؟
وقتی میگویند زودتر بیا، سر وقت بیا، میتوانم این کار را انجام دهم؟ وقتی میگویند کار ناشایست انجام نده، قرار نیست یکباره همه ضد ارزشها کنار گذاشته شود. اگر روزی ده بار دروغ میگویم، هیچکس نمیگوید از فردا دیگر اصلاً دروغ نگو. شاید نتوانم.
کنگره میگوید کمکم و یکییکی آنها را کاهش بده. همین که روی یک ضد ارزش تمرکز کنم و درباره آن فکر کنم، آرامآرام از آن فاصله میگیرم.
وقتی میبینم سیدی نوشتن جواب خیلی از سؤالهایم را میدهد، با لذت مینشینم و گوش میدهم. اما اگر به آن به چشم یک تکلیف اجباری نگاه کنم و بگویم از من بیگاری میکشند، هیچ بهرهای از آن نخواهم برد. در آن صورت به سختی انجامش میدهم، لذتی ندارد و خیلی زود خسته میشوم.
تقدیر ادامه خواستههای نادرست نیز چیزی جز سختی و رنج نخواهد بود.
هر کاری که در این جهان فیزیکی انجام میدهیم، نیاز به زمان دارد. برای تغییر کردن باید زمان بگذاریم و به سمت آن حرکت کنیم. ما فقط روی تفکر، اندیشه، تلاش، کوشش، صبر، استقامت و شهامتی که برای عبور از برخی لذتهای زودگذر به خرج میدهیم، اختیار داریم.
تمام آموزشهایی که اینجا دریافت میکنیم، هیچ اجباری در آنها نیست. من خودم انتخاب میکنم که آنها را انجام بدهم یا ندهم.
اما وقتی شروع به انجام دادن میکنم، حتی از ابتدای سفر و با مصرف منظم دارو، بعد از یک یا دو هفته تغییرات را در خودم احساس میکنم. همین احساس تغییر یعنی معجزه اتفاق افتاده است.
معجزه شاخ و دم ندارد. یک عمر مواد مصرف کردیم و با متادون، ترامادول یا سقوط آزاد ترک کردیم و هر کدام مشکلات خودشان را داشتند. اما حالا به کنگره میآییم، دارو را سر ساعت و منظم مصرف میکنیم و میبینیم حالمان خوب است.
در ادامه نیز نتایج آن را بیشتر و بیشتر مشاهده میکنیم و وقتی به رهایی میرسیم، ایمان واقعی در ما شکل میگیرد.
انشاءالله همه ما بتوانیم در این مسیر ثابتقدم حرکت کنیم.ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
152