علی گراوند از لژیون ششم شعبه پرستار،
دلنوشته ای زیبا و روان از وادی چهارم ارائه میدهد

وادی چهارم در کنگره ۶۰ یکی از کلیدیترین و تکاندهندهترین وادیهاست؛
وادی که میگوید: «در مسائل حیاتی، به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خويشتن
سالها در جستجوی آرامش، همهچیز را به دست تقدیر سپردم. هر بار که در باتلاق مشکلاتم فرو میرفتم، دستهایم را به آسمان بلند میکردم و با صدایی لرزان میگفتم: «خدایا! چرا من؟ خدایا خودت درستش کن! چرا کمکم نمیکنی؟»
فکر میکردم «توکل» یعنی نشستن، دست روی دست گذاشتن و منتظر معجزه ماندن. فکر میکردم اگر بگویم «خدا بزرگ است»، تمام اشتباهات گذشته و بیمسئولیتیهای امروزم پاک میشود. اما .
این وادی به من آموخت که خداوند، در کائنات جایگاه والایی دارد، اما او «کارگرِ» من نیست که بیاید و تاوانِ اشتباهات، تنبلیها، ترسها و منیتهای مرا پس بدهد. فهمیدم که خداوند به من «اختیار» داده است و این یعنی تمام بارِ زندگیام، تمام تصمیمهایم و تمام نتایجِ اعمالم، بر دوش خودم است.
خداوند در وادی چهارم به من یادآوری میکند: «بندهی من! من تو را خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادم، نه کسی که مسئولیتش را به دوش من بیندازد.»
وقتی مسئولیت را از گردن خود برمیدارم، در واقع در حال فرار از خود هستم. این فرار، نه تنها مرا به آرامش نمیرساند، بلکه من را ضعیفتر و بیدفاعتر میکند. حالا میفهمم که دعا و نیایش تنها زمانی کارساز است که من در صراط مستقیم باشم و با تمام توان، مسئولیتِ حرکت در این مسیر را بر عهده بگیرم.
امروز دیگر برای حل مشکلاتم از خدا «معجزه» نمیخواهم؛ از او «قدرت»، «آگاهی» و «شجاعت» میخواهم تا خودم، با دستانِ خودم، دیوارهای بلندِ جهل و اعتیاد را فروبریزم.
مسئولیتِ من، سهمِ من است؛ و مسئولیتِ خداوند، هدایتِ من.
من حرکت میکنم، و او راه را برایم هموار میکند.
از اینکه دلنوشته مرا حمایت کردید سپاسگزارم.
وبلاک نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
144