English Version
This Site Is Available In English

انسان باید در تمام این مراحل به نفس مطمئنه برسد

انسان باید در تمام این مراحل به نفس مطمئنه برسد

"بنام قدرت مطلق"

جلسه اول از دوره ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر فرزاد  و نگهبانی مسافر محمدعلی و دبیری مسافر حسام با دستور جلسه "وادی چهارم و تاثیر آن روی من (درمسايل حیاتی ؛ به خداوند سپردن ، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) " مورخ 1 تیرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغازبکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان فرزاد هستم یک مسافر 

خدا را شاکریم که هنوز در کنگره، در بهترین و پُرنورترین حلقهٔ کرهٔ زمین، جایی برای ما وجود دارد و اجازهٔ حضور در این جمع را داریم. این موضوع برای ما مایهٔ افتخار و خوشبختی است.

در این جلسه، نکتهٔ بسیار مهمی در دستور جلسهٔ «وادی چهارم و تأثیر آن روی من» وجود دارد. بخش «تأثیر آن روی من» بسیار حائز اهمیت است. ما سالیان سال در توهمی زندگی می‌کنیم که کاری را انجام می‌دهیم و انتظار داریم پاداش آن در آینده، در جایی دیگر، به ما داده شود. گمان می‌کنیم پس از پایان آن کار، قرار است در موقعیتی دیگر با نتیجه یا پاداش آن مواجه شویم.

اما در دستور جلسات کنگره، جناب مهندس فقط عنوان «وادی چهارم» را قرار نداده‌اند، بلکه عبارت «و تأثیر آن روی من» را نیز افزوده‌اند. هدف این نیست که فقط دربارهٔ وادی چهارم صحبت کنیم، آن را بشکافیم، مشارکت کنیم یا از متن و تجربه‌های خود مثال بیاوریم؛ بلکه مهم‌ترین بخش دستور جلسه این است که ببینیم این وادی چه تأثیری بر زندگی ما گذاشته است.

اگر من فقط ده دقیقه کنار آتش بایستم، بوی دود و آتش می‌گیرم و دیگران متوجه می‌شوند که کنار آتش بوده‌ام. اگر ده دقیقه در آشپزخانه‌ای بمانم، حتی اگر آشپزی نکنم، بوی ادویه و غذا را به خود می‌گیرم. بنابراین وقتی در محیطی قرار می‌گیریم که در آن عملی در حال انجام است، بدون شک از آن محیط تأثیر می‌پذیریم.

می‌گویند فرزندی به پدرش گفت: «من می‌فهمم چه زمانی نمازت قبول شده و چه زمانی قبول نشده است.» پدر تعجب کرد و پرسید: «چطور؟» فرزند پاسخ داد: «وقتی از مسجد برمی‌گردی، خوش‌اخلاق هستی، لبخند می‌زنی و حالت خوب است؛ آن وقت می‌فهمم نمازت قبول شده است. اما وقتی عصبانی و به‌هم‌ریخته برمی‌گردی، می‌فهمم نمازت قبول نشده است. مگر می‌شود با خدای مهربان، کریم و بزرگوار ارتباط برقرار کنی و از رنگ و بوی او تأثیر نپذیری؟»

موضوع «تأثیر آن روی من» نیز همین‌گونه است. در این هفته که دربارهٔ وادی چهارم صحبت می‌کنیم، باید به زندگی خود نگاه کنیم و ببینیم آیا حتی یک قدم از آموزه‌های این وادی وارد زندگی ما شده است یا نه.

اینکه ساعت‌ها دربارهٔ وادی چهارم، وادی پنجم، کتاب ۶۰ درجه زیر صفر یا کنگره ۶۰ صحبت کنیم، اما بررسی نکنیم که نسبت به قبل چه تغییری در ما ایجاد شده است، فایده‌ای نخواهد داشت. اگر این هفته برای من تغییری به همراه نداشته باشد، یعنی این هفته برای من بی‌ثمر بوده است.

ساعت‌ها نشستن در جلسات، شنیدن مشارکت‌ها، مطالعهٔ کتاب و حضور در کنگره زمانی ارزشمند است که من در زندگی خود واکاوی کنم و ببینم آموزه‌های وادی چهارم چه تأثیری بر من گذاشته‌اند. اگر در این وادی دربارهٔ نفس صحبت می‌شود، باید بخشی از زندگی خود را بررسی کنم و ببینم در کدام مرحله از نفس اماره، لوامه یا مطمئنه قرار دارم. باید به زندگی روزمرهٔ خود نگاه کنم و تأثیر این آموزش‌ها را در خودم جست‌وجو کنم؛ نه در دیگران، نه در خانواده و نه در جامعه؛ فقط در خودم.

باید در خلوت خود بنشینم و ببینم وادی چهارم و مطالب مطرح‌شده در آن واقعاً چه تأثیری بر زندگی من داشته‌اند. این هفته می‌گذرد و وارد دستور جلسهٔ بعدی می‌شویم. این دستور جلسه دیگر تکرار نخواهد شد. هر دستور جلسه ویژگی و خاصیت مخصوص به خود را دارد و همان تأثیر باید در همان زمان مشخص شود. اگر روی این موضوع تمرکز نکنم که این دستور جلسه چه چیزی به زندگی من افزوده است، فرصت آن را از دست خواهم داد.

 

برای مثال، اگر تا دیروز اتاقم کمی نامرتب‌تر بود و امروز به واسطهٔ شنیدن مشارکت‌ها و مطالعهٔ کتاب اندکی منظم‌تر شده است، یعنی این آموزش‌ها بر من اثر گذاشته‌اند و من در مسیر درستی حرکت کرده‌ام.

در غیر این صورت، اگر فقط کلمات وادی را بخوانم، آن‌ها را تکرار کنم، مشارکت‌ها را بشنوم و سپس به سراغ دستور جلسهٔ بعدی بروم، به نظر من این کار نوعی خسران است؛ حتی زیان آن از شرکت نکردن در جلسه بیشتر خواهد بود. زیرا مطالبی را شنیده‌ام و فهمیده‌ام، اما اثری از آن‌ها را در زندگی خود مشاهده نکرده‌ام.

نکتهٔ دیگری که در وادی چهارم مطرح می‌شود، موضوع نفس است. من تأثیر این بخش را در زندگی خود دنبال کرده‌ام. حداقل در موضوع مصرف مواد مخدر، ما در کنگره به مرحله‌ای از نفس مطمئنه می‌رسیم. به بیان ساده، فرد به جایی می‌رسد که بگوید: «اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، دیگر حتی یک نخ سیگار نخواهم کشید.» در آن نقطه، در آن موضوع خاص، به نفس مطمئنه رسیده است.

این الگو در سایر مسائل زندگی نیز صادق است. اگر قرار باشد در موضوعی به نفس مطمئنه برسیم، باید همان مسیر را طی کنیم. برای مثال، در مورد دروغ، غیبت، پرخوری، شهوت یا خشم نیز باید به جایی برسیم که بگوییم: «حتی اگر تمام دنیا را به من بدهند یا تمام ضررهای دنیا متوجه من شوند، حاضر نیستم یک بار دیگر این عمل را انجام دهم.»

در نهایت، انسان باید در تمام این مراحل به نفس مطمئنه برسد. اگر نرسد، تجربه‌ها و اتفاقات بارها تکرار می‌شوند تا سرانجام به آن نقطه برسد. مراحل نفس برای همین منظور طراحی شده‌اند.

وقتی گفته می‌شود می‌توانید مسئولیت کارهای خود را نپذیرید، بله، چنین امکانی وجود دارد؛ اما زندگی آن‌قدر درس‌ها را تکرار می‌کند تا خودتان مسئولیت را بپذیرید. آن‌قدر زمین می‌خورید تا برخاستن را بیاموزید. اگر خداوند کمکی بفرستد و شما را از زمین بلند کند، اما درس آن را نیاموخته باشید، دوباره زمین خواهید خورد؛ تا زمانی که به آن نقطه برسید که با اطمینان بگویید: «من خودم از زمین برخاسته‌ام و کلید حل این مسئله را در اختیار دارم.»

داشتن این کلید برای هر انسانی ضروری است و باید آن را در درون خود پیدا کند.

از اینکه به سخنان من گوش دادید، سپاسگزارم.

 

تهیه و تنظیم : مسافر مصطفی 

مرزبان خبری : مسافر محسن 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .