به نام قدرت مطلق

مشارکت مکتوب مسافر مهران رهجوی راهنمای محترم مسافر جواد ازلژیون نهم شعبه فردوسی مشهد با دستور جلسه وادی چهارم و تأثیر آن روی من
از وقتیکه با این وادی آشنا شدم خیلی از این دیدگاه و این طرز فکر خوشم آمد و به نظرم خیلی منطقیتر از دیدگاه و باور اشتباهی بود که خودم داشتم
القائات محیطی و آموزشی من را به سمتی هدایت کرد که باور کنم خیلی کارها از عهده من خارج است و من نمیتوانم بسیاری از مشکلاتم را خودم حل کنم
و از آنجایی که تنبلی و بینظمی و کم بود اعتمادبهنفس در من بهوفور دیده میشد
پس آسانترین راه ازنظر من کوتاهترین راه بود که فقط مشکلاتم را به درگاه قدرت مطلق بیان کنم و همه آن مشکلات را به خداوند بسپارم و این مسئولیت بزرگ در زندگیام را از خودم سلب کنم و دیگر سعی و تلاشی مبنی بر فکر کردن برای حل مشکلاتم انجام ندهم چون به اعتقاد قبلیام وقتیکه مشکلات را به خدا سپردم پس نباید در کار خداوند دخالت کنم.
اما این باور و دیدگاه اشتباه باعث شد تا من ایمان قلبیام را به خداوند از دست بدهم و دیگر اعتقاد و ایمانی به قدرت مطلق نداشته باشم. چرا؟
چون نتیجهای که از این عملکرد میگرفتم اصلاً برایم خوشایند نبود و هرروز مشکلاتم بیشتر هم میشد
پس به خودم میگفتم من که کارهایم را درست انجام دادم و خیلی صادقانه مشکلاتمو به خدا سپردم ولی خدا برایم چیزی رو درست نکرد
پس یا خدایی وجود ندارد یا از خودش قدرتی ندارد و یا اینکه قدرت مطلق من را دوست ندارد که مشکلاتم را حل نمیکند
پس در هر ۳ حالت انرژیام را از دست میدادم و حسهایم هروز داغون و داغون تر هم میشدن و همش در حال گله و شکایت از زمین و زمان بودم و خیلی حقبهجانب میگفتم من کارهایم را درست انجام میدهم ولی خداوند نمیخواهد مشکلات من حل شود.
اما از وقتیکه با وادی چهارم آشنا شدم و تونستم این وادی رو درک کنم خیلی به من کمک شد.
چون فهمیدم که آگه خودم برای حل مشکلاتم تلاش کنم و درحرکت باشم قطعاً خداوند هم از طریق الهامات و القائات فکری به من یاری میرساند.
و چون به این درک رسیدم که باید خودم حرکت کنم و برای حل مشکلاتم خودم تلاش کنم و به کسی نسپردم پس هروز به راه حلهای جدید فکر میکردم و در جستجو بودم و به مرور زمان یکبهیک مشکلاتم را حل کردم و هروز انرژی و اعتمادبهنفس بیشتری برای حل مشکلات بعدیام داشتم
و احساس قدرت داشتم که خودم میتوانم مشکلاتم رو حل کنم
و چون مشکلاتم حل میشد حس خوبی در من ایجاد میشد و ایمان قلبیام به وجود خداوند و یاری کردنهایش بیشتر و بیشتر شد
پس حس کردم که موردحمایت نیروی برتری قرار گرفتم و احساس امنیت و قدرت میکردم.
پس از مدتی تمرین بهیقین رسیدم که قدرت مطلق وجود دارد و عاشقانه مرا دوست دارد و به من یاری میرساند.
و هروز حال خوشتری را تجربه کردم و مطمئن شدم که ایمان داشتن به قدرت مطلق این نیست که چون او توانا هست پس باید مشکلات مارا حل کند بلکه مثل یک مربی یا معلم به ما آموزش میدهد اما مشکلاتمان را خودمان باید حل کنیم تا رشد کنیم
چون اگر قرار باشد خداوند مشکلات مارا حل کند پس ما چطور باید رشد کنیم و تجربه کنیم که آگاهی ما به جهان هستی بیشتر شود
تا بتونیم به مراحل و یا بعدهای بعدی زندگی وارد شویم
مرزبان خبری : مسافر علیرضا
ویرایش : مسافر علیرضا لژیون پنجم
ارسال : مسافر حسن لژیون هجدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
58