English Version
This Site Is Available In English

انسان بایستی بداند که خود او کلید درهای بسته در زندگی است

انسان بایستی بداند که خود او کلید درهای بسته در زندگی است

به نام قدرت مطلق الله

برای هر مصرف‌کننده‌ای نقطه‌ای برای پایان خط اعتیاد وجود دارد، این نقطه برای من زمانی بود که دیگر نمی‌توانستم مسئولیت زندگی آشفته آن روزها، همسری که از خانه رفته، پدر و مادری که با چشمان همیشه اشک و دلی خون حیران و بیچاره به نظاره نشسته، فرزندی که معصومانه‌ترین روزهای زندگیاش در تلاطم امواج سهمگین مشکلات می‌گذشت، طلبکارانی که امان از من بریده بودند و منی که دیگر نمی‌توانستم تمام این‌ مشکلات را به خداوندی واگذار کنم که رهایم کرده است، بنابراین بر این عقیده بودم که خدایی وجود ندارد.

این همان نقطه‌ای است که برای من پایان خط اعتیادم بود و نقطه سر خط. آن زمان بود که پذیرفتم باعث تمامی این مشکلات خود من هستم، با پذیرش مسئولیت درهای الطاف الهی برای بنده باز و وارد کنگره شدم. وادی چهارم از اولین دستور جلسه‌هایی بود که آموزش گرفتم. (در مسائل حیاتی مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) این وادی حق فرار را از انسان می‌گیرد، دیگر نمی‌توان پشت هیچ‌چیزی پنهان شد.

در گذشته من برای هر چیزی یک توضیح داشتم، زمین کج بود انسان‌ها نمی‌فهمیدند، شانس با من یار نبود و زمانه سخت بود؛ اما این وادی این سؤال را به من آموخت که: تو چه کردی؟ یک سؤال به نظر ساده، اما با همین سؤال جایی برای انداختن بار بر روی دوش دیگری باقی نمی‌ماند. تا زمانی که مسئولیت را به خداوند واگذار کنم، قدرت انجام عمل از من گرفته می‌شود. وادی چهارم باعث شد که دوربین من از روی دیگران برداشته شود و خود را در مسائل زندگی مورد بررسی قرار داده و مشاهده‌گر خود باشم.

زمانی که این وادی را آموزش گرفتم، دریافتم که نبایستی دنبال این باشم که چرا و چگونه به این نقطه رسیده‌ام، بلکه باید دنبال آن باشم که از این نقطه به بعد کجا می‌خواهم بروم و چگونه انسانی باشم. تا زمانی که انسان به این نتیجه نرسد که خود او کلید درهای بسته شده در زندگی اوست، هیچ دری به روی او باز نمی‌شود، منی که کلید تمام مشکلات زندگی‌ام خود من بودم؛ اما به دنبال آن در درون جیب دیگران می‌گشتم، منی که تمام بار مسئولیت مشکلات را بر روی دوش دیگران واگذار می‌کردم؛ پس عنان زندگی خود را نیز به آن‌ها می‌دادم.

ناتوانی من در زندگی و سپردن مسئولیت‌ها به خداوند و دیگران، باعث شده بود که نخ زندگی بنده نیز در دست آن‌ها باشد. در این وادی به این نتیجه رسیدم که شاید در این سفر اتفاقات جاده، آب‌وهوا، ترافیک، دست‌انداز و پستی بلندی‌های جاده دست من نباشد؛ اما من انتخاب می‌کنم که از کدام جاده سفر کنم، چه زمانی ادامه دهم و چه زمانی استراحت کنم و مسئولیت این سفر و آن‌هایی که با من سفر می‌کنند نیز بر عهده‌ من است. در آخر خداوند را شاکرم که اکنون توان به دوش کشیدن بار مسئولیت زندگی را به من اعطا فرموده است.

تایپ: مسافر حسین لژیون پنجم
ویرایش: مسافر مهدی لژیون پنجم
عکس: مسافر حسین لژیون سوم
ارسال مطلب: دستیار مرزبان خبری، مسافر بهنام لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .