سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.
درک من از موضوع آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی؛
تمرکز سیدی بر روی قسمتی از آداب معاشرت و ادب و بیادبی است:
طریقه غذا خوردن
طریقه صحبت کردن
طریقه رانندگی کردن
طریقه برخورد با خانواده و دوستان
طریقه رعایت حریم یا حرمت
طریقه صحبت، عملکرد و رفتار و تفکر خود من و وقتی به خودم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که:
دلیل اینکه من آدم بیادبی هستم و بلد نیستم معاشرت کنم یا درست تفکر کنم، این است که تعادل ندارم و بر اثر نیمه تاریک وجودم ادب از بین رفته، که دلیل آن مصرف مواد مخدر و فعالیت بیماری اعتیاد در دوران طولانی زندگی من بوده و همچنین فاصله گرفتن از قدرت مطلق الله و نیروی برتر باعث شد زندگی من به شکل حیوانی تنزل پیدا کند. آداب و معاشرت صحیح را یاد نمیگیرم.
در کل من انسان بدی نبودم که چنین کارها و خطاهایی انجام میدادم، بلکه به دلیل ندانستن، تجربه نداشتن و نبود یک راهنمای درست در زندگی بوده که منجر به چنین اتفاقاتی شده است.
برای مثال، طریقه غذا خوردن یک آدم بیادب این است که زیاد میخورد، اسراف میکند، غذای ناسالم میخورد، مریض میشود، چاق میشود و حتی طریقه غذا خوردن سر سفره یا در جمع را هم بلد نیست یا نوع درست و با ادب غذا خوردن را نمیداند.
طریقه صحبت کردن من بسیار بیادبانه است. بیشتر جنگ دارم تا با دیگران صحبت کنم. حرف حق را قبول ندارم، بلند صحبت میکنم، داد میزنم و در حرفهایم از کلمات رکیک استفاده میکنم. به زور حرفم را به دیگران تحمیل میکنم.
حتی طریقه رانندگی من اینگونه است که زیاد بوق میزنم، سرعت زیاد میروم، چراغ قرمز را رد میکنم، سبقت بیجا میگیرم، زباله بیرون میریزم و فکر میکنم کارم درست است، ولی برعکس از دیگران در هنگام رانندگی زیاد انتقاد میکنم و فحش و ناسزا میگویم.
طریقه برخورد با خانوادهام خوب نیست. در انتخاب دوست با پسرم بحث میکنم یا در نحوه زندگی کردنشان، مثل ساعت خواب، طریقه استفاده از تلفن همراه، نوع لباس و غیره، در صورتی که این مسئله بیادبی است و در آینده تأثیر بدی میگذارد. در برخورد با همسرم هم همیشه سعی میکنم اشتباهات را به رخش بکشم و بد صحبت میکنم. او هم مثل خودم شده و داخل زندگی تأثیر منفی گذاشته است.
طریقه رفتن به ادارهها را بلد نیستم و از آنها نفرت دارم. طرز فکرم در موردشان بد است. همیشه توقع دارم نوکر من باشند و در هر شرایطی کار من را انجام دهند.
طریقه برخورد با دوستان همیشه خودم را بزرگ جلوه میدهم، چه از لحاظ فهم یا در مورد هر مسئلهای. بین دو نفر دخالت بیجا یا نظر بیمورد میدهم، راهکار برای مشکلات میدهم، دیگران را مسخره میکنم، نقطه ضعفهای آنها را به رخشان میکشم، خودم را مقایسه میکنم و حرمت دیگران را نگه نمیدارم.
تفریح در بیابان و صحرا، صدای موسیقی بلند، داد و فریاد، مزاحمت بیجا یا داخل خانه در زمان نامناسب دست به تعمیرات منزل میزنم یا داخل خانه داد و بیداد میکنم. ماشین را بد پارک میکنم و در جمع داد میزنم.
در مورد خودم، کاری که میخواهم انجام دهم اصلاً به آن فکر نمیکنم، برنامهریزی ندارم، تفکر صحیح ندارم، از جسمم مراقبت نمیکنم، خوب استراحت نمیکنم و به افکار منفی زیاد بها میدهم. وارد کارها یا مسائلی میشوم که برای خودم و خانواده ضرر دارد و در کل تعادل ندارم. این مسائل برای درمان و حل شدن نیاز به آموزش صحیح دارد که از طریق گوش دادن به رهنمودهای راهنما و آموزشهای جناب مهندس برطرف میشود.
نگارش: مسافر محمد (لژیون یکم نمایندگی گناوه)
گروه سایت نمایندگی گناوه
- تعداد بازدید از این مطلب :
74