اوایل که وارد کنگره شده بودم، عضو لژیون سردار نبودم و نمیتوانستم در لژیون بنشینم. گوشهای مینشستم و سعی میکردم که از حس و حال لژیون سردار بهره و انرژی بگیرم. گلریزان سال بعد تصمیم گرفتم، در لژیون سردار شرکت کنم. آن زمان در شرایطی بودم که پسر بزرگم که ۱۹ ساله بود، کمی سردرگم و در عین حال سرکش شده بود و خودم هم صبر و حوصله بسیار کمی داشتم و برای ارتباط با پسر ۱۹ سالهام، واقعاً نمیدانستم که چه کاری باید انجام بدهم. به دنبال راهی میگشتم که هم پسرم مسیرش را پیدا کند وهم دل خودم آرام بگیرد. تا اینکه به گفته راهنمای خود تصمیم گرفتم برای باز شدن گرههای باز نشده فرزندم، فراتر از دنیای مادی قدم بردارم و اسمش را در لژیون سردار بنویسم. زمانی که اسمش را در لژیون سردار نوشتم، میدانستم که نباید توقعی داشته باشم؛ ولی این باور را داشتم که وقتی در مسیر خیر قدم برمیدارم، نیروهای هستی در کنار من قرار میگیرند و درهای بسته را به روی من میگشایند.
در آن شرایط فقط سعی کردم کم کم نقطه تحملم را بالا ببرم و صبوری کنم. بعد از مدتی متوجه شدم که فرزندم در مسیر درست قرار گرفته و بیشتر وقتش را به ورزش و تمرین میگذارد. او که یک سالی درسش را رها کرده بود، در همان رشته ورزشی که علاقه داشت با شرایط خوب مشغول به کار شد و در محیطی که کار میکرد، مربیان خوبی سر راهش قرار گرفتند که همه اینها برای من پیام برکت لژیون سردار بود. من در اثر آموزشهای کنگره یاد گرفتم، روش درست برخورد با فرزندم را در پیش بگیرم و صبوری کنم. وقتی آخرین قسط سرداری را پرداخت کردم، دو روز بعد مشغول به کار شد. خدا را شاکرم که او از کارش راضی است. لژیون سردار برای من یک معجزه بود و آموختم که اگر از سهم خودمان برای سهم دیگری بگذاریم، خداوند دربهای غیبی خود را به روی عزیزترین داراییهای ما میگشاید. از خداوند مهربان تشکر میکنم که اجازه داد دستم در دست کسانی باشد که برای نجات انسانها خدمت میکنند، خدمتی که نتیجهاش موفقیت عزیزان خودم شد.
رابط خبری: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
35