English Version
This Site Is Available In English

توکل با طلب کار بودن و مسئولیت سپردن فرق می‌کند.

توکل با طلب کار بودن و مسئولیت سپردن فرق می‌کند.

ششمین جلسه از دوره هشتم کارگاه‌های آموزشی، عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران نمایندگی رازی به استادی راهنمای محترم مسافر علی رضا و نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری موقت مسافر حسین با دستور جلسه " وادی چهارم و تأثیر آن روی من " در روز شنبه مورخه 1405/03/30 رأس ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان علی‌رضا هستم، یک مسافر. خدا را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم برای آموزش گرفتن و خدمت کردن و خیلی خوشحالم که امروز تولد یکی از رهجوهای لژیون من است. دستور جلسه امروز به دو بخش تقسیم می‌شود: در ابتدا " وادی چهارم و تأثیر آن روی من " و در قسمت دوم تولد اولین سال رهایی مسافر سهیل عزیز.

" در مسائل حیاتی، به خداوند سپردن یعنی سلب مسئولیت از خویش "، این وادی یک مرز است؛ به نظر من مرز توکل کردن به خداوند و طلب کار بودن از خداوند است. تا قبل از اینکه من این وادی را مطالعه کنم، وقتی وارد کنگره می‌شدم و آموزش می‌گرفتم، جهان‌بینی من خیلی اشکال داشت. روی این قضیه همیشه هر کاری که می‌خواستم انجام بدهم ولی انجام نمی‌شد، سریع می‌رفتم تو حوزه طلب کار بودن از خداوند و می‌گفتم من که انسان خوبی هستم، کسی را اذیت نمی‌کنم، مردم آزار نمی‌کنم.

این وادی همین را به ما آموزش می‌دهد که صرفاً اگر من انسان خوبی هستم و مردم آزاری نمی‌کنم، این‌ها دلیلی نمی‌شود که من هر کاری که می‌خواهم انجام دهم، مسئولیتش را به خداوند بسپارم. توکل کردن به خداوند با مسئولیت دادن به خداوند فرق دارد. برای اینکه که کار من انجام شود، تمام تلاش و کوشش خود را انجام می‌دهم، صبر و استقامت داشته باشم، در مسیر درست باشم، در صراط مستقیم باشم و تمام قواعد بازی را انجام داده باشم؛ بعد تازه من باید توکل کنم به خداوند. آنجا نیز به این صورت نیست که خداوند بیاید و کار من را انجام دهد، من باید تلاش و کوشش خود را انجام دهم.

در مسیر درمان اعتیاد هم به این صورت است. اکثر ما این برنامه را داشتیم: من می‌خواستم مواد خود را درمان کنم، ولی هیچ کاری در مسیر درمان انجام نمی‌دادم. تا وقتی نعشه بودیم می‌خواستیم درمان شویم، ولی تا خماری به سراغمان می‌آمد همه چیز را فراموش می‌کردیم. وادی چهارم دقیقاً قصه توکل کردن به خداوند می‌باشد؛ توکل با طلب کار بودن و مسئولیت سپردن فرق می‌کند. اکثر مصرف‌کننده‌ها به این دچارند که مسئولیت کار‌های خود را به دیگران بسپارند، چه انسان، چه خود خداوند. من همیشه گفتم اگر خداوند می‌خواست کارهای من را انجام دهد، چرا من را خلق کرد.

بخش دوم جلسه، به جشن اولین سال رهایی مسافر عزیز سهیل، اختصاص پیدا می‌کند. این موفقیت را به ایشان، خانواده محترمشان و تمام اعضای کنگره 60 تبریک عرض می‌کنم. سهیل از رهجویان لژیون من بود و از همان روزهای نخست حضورش در کنگره، اراده و خواستن را در وجود او می‌دیدم. اگر چه در ابتدای سفر شرایط جسمی و روحی مناسبی نداشت، اما مهم‌ترین ویژگی او این بود که واقعاً می‌خواست تغییر کند و برای رسیدن به درمان تلاش می‌کرد. همین خواستن واقعی، مسیر حرکت او را هموار کرد و باعث شد بتواند به تدریج بر مشکلات خودش غلبه کند.

در طول سفر، شاهد رشد و تغییرات ارزشمند او بودم؛ او فردی مؤدب، وقت‌شناس، مسئولیت‌پذیر و باهوش است که نشان‌دهنده تربیت صحیح خانواده‌اش است. جا دارد از پدر و مادر محترم ایشان نیز تشکر کنم که با صبر و حمایت خود در این مسیر همراه او بودند و زمینه این موفقیت را فراهم کردند. امروز بسیار خوشحالم که شاهد رهایی و موفقیت سهیل هستم. او پس از رهایی نیز مسیر رشد خود را ادامه داده و در زمینه تحصیل، ورزش و همچنین پیشرفت فردی تلاش بسیاری می‌کند. امیدوارم در آینده شاهد موفقیت‌های بیشتری از او باشیم و بتواند در جایگاه‌های بالاتر نیز خدمت کند. برای سهیل عزیز آرزوی سلامتی، آرامش، موفقیت و سربلندی دارم و امیدوارم همواره در مسیر آمورش، خدمت و رشد باقی بماند. این روز زیبا را بار دیگر به ایشان و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم و برای همه اعضای کنگره 60 آرزوی موفقیت دارم.

آرزوی مسافر سهیل:

طبق روال کنگره، یک آرزو را در دل خود نگه می‌دارم و آرزوی دومم این است که : امیدوارم تمام سفر اولی‌ها به درمان برسند.

سخنان مسافر سهیل :

سلام دوستان سهیل هستم یک مسافر، تشکر می‌کنم از همه کسانی که در این جشن حضور پیدا کردند، مسافران و همسفران، از ایجنت دوره قبل و مرزبان های دوره قبل تشکر می‌کنم، بزرگترین تشکر از خانواده خودم می‌باشد که من را در آن سالهای مصرف تحمل کردند چراکه خیلی اذیتشان کردم، امیدوارم من را ببخشند و حلالم کنند، همچنین از راهنمای سیگارم تشکر میکنم، از راهنمای خودم تشکر می‌کنم.

قبلاً هم گفته‌ام ایشان فرشته‌ی زندگی من بودند، ایشان تمام محبتشان را برای من گذاشتند، از کارشان برای من وقت می‌گذاشتند، بصورت غیر طبیعی برای من وقت صرف می‌کردند تا من به درمان برسم و در کنگره باشم، زحمت‌های بسیاری برای من متحمل شدند.

ایشان زندگی من را تغییر دادند، شخصیت من را تغییر دادند، به من نشان دادند که زندگی به صورت دیگری هم می‌باشد، امیدوارم همه سفر اولی‌ها این جایگاه را تجربه کنند، زندگی جدید خود را شروع کنند، دوباره روزهای خوب را تجربه کنند، از سیاهی خارج شوند، کسی را عذاب ندهند، آنقدر آن روزها سخت بود که به راحتی فراموش نمی‌شوند.

خدا را شاکرم که به درمان رسیدم، از خدای خودم تشکر می‌کنم که من را به این جایگاه رساند، از خدای خودم تشکر می‌کنم که چه در حال خوشی، چه در حال بدبختی، در تمام لحظات من را تنها نگذاشت و به حال خودم رها نکرد، بازهم از همه شما تشکر می‌کنم، از آقای مهندس تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا انسانهایی مثل من به درمان برسند، و خانواده‌ها به خوشی دور هم جمع شوند، خیلی متشکرم که به صحبتهای من توجه کردید.

سخنان راهنمای همسفر :

سلام دوستان بتول هستم یک همسفر، خدا را شکر که یک روز دیگر در کنگره هستیم و شاهد جشن رهایی مسافران می‌باشیم و می‌بینیم که خانواده‌ای که در تاریکی‌ها بودند چقدر قشنگ در کنگره 60 سر پا شدند و پا گرفتند و رشد کردند این زیبایی‌ها و این قشنگی‌ها را فقط در کنگره می‌بینیم، زیبایی‌هایی را که ما در کنگره دریافت می‌کنیم خیلی ماندگارتر می‌باشد، همه کسانی که مشارکت کردند و تبریک گفتند امیدوارم به خواسته‌هایشان برسند، به همه عزیزانی که زحمت می‌کشند در قسمت مسافران و همسفران، خدا قوت می‌گویم.

تبریک می‌گویم خدمت راهنمای مسافر سهیل، یک راهنما هم با حال رهجو و هم حال و احوالش بالا و پایین می‌شود، مخصوصا اگر آن رهجو مجرد باشد، شاید موقع خواب ساعت‌ها به یک موضوع که مشکل رهجو می‌باشد فکر می‌کند، با حال خود رهجو حالش خوب می‌شود، حالش بد می‌شود، وقتی آن رهجو حالش خوب می‌شود و به درمان می‌رسد، بهترین پاداش برای راهنما می‌باشد، خدا قوت می‌گویم خدمت راهنمای آقا سهیل، به آقا سهیل تبریک می‌گویم و غبطه می‌خورم به جوان‌هایی که در سن پایین وارد کنگره می‌شوند و زندگی خود را با آموزش‌های کنگره می‌سازند و رشد می‌کنند.

به مادر ایشان تبریک می‌گویم که بهترین رهجو من می‌باشند، وقتی همسفر مادر می‌شود آن راه برای او سخت‌تر می‌شود، چرا که وقتی می‌گوییم مسافر را به حال خود بگذار و برای آموزش خودت کار کن، این برای یک مادر سخت می‌باشد و وقتی به نتیجه می‌رسد بهترین پاداش برای یک مادر می‌باشد، خوشا به حال کسانی که همسفرشان مادرشان می‌باشد، چون دعای مادر نیز همراه آنان می‌باشد، مجددا تبریک می‌گویم، از همه شما سپاسگزارم که به صحبتهای من توجه کردید.

سخنان همسفر :

در ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم و خداوند را شاکرم تا جشن رهایی یک سالگی مسافرم را در کنار شما جشن بگیرم، این روزها برای من یادآور مسیری سخت اما بسیار ارزشمند می‌باشد، زحمت‌های آقا علیرضا راهنمای سهیل هیچ وقت فراموش نخواهد شد، امیدوارم بتوانم با گرفتن آموزش‌های کنگره و خدمت در کنگره قدردان این نعمت عظیم باشم، از ایجنت و مرزبانان دوره قبل و دوره جدید مسافران و همسفران کمال تشکر را دارم، و در انتها چه شیرین است برای یک مادر، دیدن سلامتی فرزندش و لحظه ای که تمام رنج‌های گذشته را با لبخندی از جنس شوق تعویض می‌کند، از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.

تایپ و ویراستاری : مسافر حمید و مسافر هانی

عکس و بارگذاری : مسافر میثم

مرزبان کشیک : مسافر حمیدرضا

 

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .