English Version
This Site Is Available In English

اکنون باید بدانم هیچ راه گریزی نیست

اکنون باید بدانم هیچ راه گریزی نیست

ششمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاه‌های آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابن‌سینا ، به استادی راهنما محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر محمد، دبیری مسافر امیر با دستور جلسه ، "وادی چهارم و تاثیر آن روی من(در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویش تن) "درتاریخ شنبه 30 خرداد ماه ۱۴۰۵راس ساعت 17:00 اغاز به کار نمود.

سخنان استاد جلسه:

سلام، دوستان من محمد هستم، یک مسافر. ابتدا خداوند را سپاسگزارم برای این موقعیت‌های نیکویی که در اختیارم قرار داده تا آموزش ببینم و حالم بهبود یابد. همچنین از آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر بسیار زیبا را برای ما فراهم نموده‌اند. از تمام خدمتگزاران، به‌ ویژه خدمتگزاران شعبهٔ ابن‌سینا، یک ‌به‌ یک سپاسگزارم. و اما دربارهٔ دستور جلسه، اگر بخواهم درس پس بدهم، وادی چهارم می‌گوید: در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن. وادی یک تا چهار، سمت ‌وسوی تفکر را به من می‌آموزد. وادی اول می‌گوید چگونه تفکر کنم و به چه چیزی بیندیشم. وادی دوم مرا با خودم آشنا می‌کند و از ناامیدی بیرون می‌آورد و می‌گوید که تو بیهوده آفریده نشده‌ای. وادی سوم مسئولیت‌پذیری را به من می‌آموزد و می‌گوید اگر تاکنون فکر می‌کردی که دیگران باید کارهایت را انجام دهند، در اشتباه بوده‌ای؛ همهٔ مسئولیت‌ها را باید خودت به‌دوش بگیری، هر کاری برای خودت کرده‌ای، چه خوب و چه بد، اکنون نیز خودت باید آن را درست کنی.و اما در مورد وادی چهارم، به ‌نوعی این تفکرات را به پایان می‌برد و راه را می‌بندد و به من، محمد، می‌گوید: تا الان متوجه شدی که هیچ نیستی، برای هدفی آفریده شده‌ای، برای هدفی آمده‌ای، متوجه شدی که اطرافیان نمی‌توانند به تو کمک کنند و خودت باید کاری انجام دهی.اما یک راهِ گریز داشتی که من دقیقاً همین‌طور بودم؛ هر اتفاقی می‌افتاد می‌گفتم خداوند می‌آید.

این وادی، آن راهِ گریز را می‌برد و می‌گوید: اگر تاکنون فکر می‌کردی خداوند مقصّر است که تو در این وضعیت قرار گرفته‌ای، در اشتباه بوده‌ای. به من می‌گوید که در اشتباهی اگر بخواهی تقصیرها را به گردن خداوند بیندازی. این راهِ گریز را بر روی من می‌بندد و به من یادآور می‌شود که خداوند را چون غول چراغ جادو تصور نکنم و فکر نکنم که هر مشکلی، هر گرفتاری دارم، باید او حل کند. بحث این است که من، محمد، این‌گونه بودم و اکثر ما انسان‌ها در گرفتاری‌ها و مشکلات‌مان این‌گونه هستیم؛ همیشه یاد خداوند و ائمه می‌افتیم که چه شد؟ باید خداوند کمکم کند، راز و نیاز و هزار داستان داریم، ولی در زمان‌هایی که خوشحالیم و هیچ مشکلی نداریم، خداوند را به یاد نمی‌آوریم.به‌ نوعی به من می‌فهماند که اگر در حال خوشی نیز به یاد خدا باشی، نیکوست. اما در ادامه می‌گوید که برای آنکه من جایگاه خودم و جایگاه خداوند را بشناسم و او را با آن غول چراغ‌جادو اشتباه نگیرم، لازم است خداوند را بشناسم و شناخت خداوند، شناخت خودِ من است. می‌گوید برای رسیدن به خداوند باید اول خودت را بشناسی. در این وادی باز به من سمت‌ وسو می‌دهد و می‌گوید: برای آنکه خداوند را بشناسی، اول خودت را بشناس. شناخت خداوند بخشی جسمانی دارد، یعنی صور ظاهر، و بخشی باطنی، یعنی صور باطن. صور ظاهر که مشخص است: دست، گوش، زبان، تاب‌وتاب، قلب و مغز و اینها که تا حدودی می‌دانیم و کارایی‌شان را می‌شناسیم، ولی ما همیشه چوبی که می‌خوریم یا مشکلی که برایمان پیش می‌آید، در صور پنهان است؛ من صورتِ پنهان خود را نمی‌شناسم.  سپاسگزارم از اینکه به سخنانم گوش دادید.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .