دومین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای عمومی کنگره 60 با استادی مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر سعید و دبیری همسفر حسین با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» شنبه 30خرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر،
.JPG)
همان گونه که میدانیم، از وادی نخست تا وادی سوم، بحث بر سر اندیشه و تفکر است؛ اینکه ما باید بی اندیشیم و هیچکس نمیتواند بهتر از خودِ ما به ما یاری رساند. وادی چهارم اما ما را با مسئولیت هایی که بر عهده داریم، آشنا میسازد و مرزهای آن مسئولیت ها را برایمان روشن میکند. برای نمونه، پدر در قبال فرزند خود مسئولیتی دارد، فرزند نیز در برابر پدر مسئولیتی بر دوش دارد، همسر نسبت به همسر خود مسئول است و این رابطه به گونه های متقابل برقرار است.
به گمان من، هنگامی که انسان مسئولیت خویش را بشناسد، کمتر دچار چالش، دشواری و حالات ناخوشایند روانی خواهد شد. اما پیش از شناخت مسئولیت، باید خود را بشناسد. انسان باید نخست بداند که چیست. انسان دارای دو صور آشکار و پنهان است؛ من باید هم چهرهٔ آشکار خود را بشناسم و هم چهرهٔ پنهان را. صور پنهان، بیشتر به اندیشه ها، افکار و عملکرد من بازمی گردد، اما صور آشکار، اموری را در بر دارد که اختیار چندانی در آنها ندارم؛ مانند کارِ قلب و کلیه که خداوند آنها را به نیکوترین شکل در اختیارم نهاده و خود به خوبی از عهدهٔ مسئولیتشان برآمده است. حال، من نیز باید مسئولیتم را در همهٔ زمینه ها بشناسم؛ مسئولیتم در برابر خداوند، در برابر دیگران و هرگز مسئولیت خود را به گردن کسی دیگر نیندازم.
برای روشن تر شدن، مثالی ساده میزنم: هستهٔ زردآلو، بادام یا گردو را در زمین میکارند. شاید بگوییم خداوند ما را در این جهان و این هستی آفریده است. آن هسته نیز مسئولیت دارد که خود تلاش کند، پوست سخت و ضخیم خود را بشکافد، از خاک بیرون آید، نور خورشید را دریافت کند و رشد نماید. به نظر من، انسان نیز دقیقاً چنین است؛ با همهٔ دشواریها و حتی با آن اندیشه های نادرست پیشین. اما نکتهٔ ارزشمند این است که در کنگره، همهٔ مسئولیت ها و کاستی ها به ما آموزش داده میشود.
برای مثالِ ساده تر، من مسئول سفر دی اس دی خود هستم. میتوانم آن سفر را به خوبی به انجام برسانم یا در میانهٔ راه، گریز بزنم و بهانه هایی بیاورم؛ مانند اینکه راهنما مقصر بود، یا دوستان، یا اینکه خواست خدا نبود که من به کنگره بیایم. میتوان هزاران بهانه تراشید. خود من در سفر نخست، چندین بار سفرهای ناموفقی داشتم و بازگشت خوردم، ولی در کنگره بسیار شنیدم که میگویند کسانی که سفر خود را خراب میکنند یا برمی گردند، هرچند در آن زمان رهایی نیافته بودم، ولی این آخرین سفرم را با تمام وجود، با جان و دل و با عشق انجام دادم. هر جلسه برای من تازگی داشت و مسئولیت آن را به تمامی پذیرفتم. اکنون نزدیک به شانزده یا هفده ماه است که از برکات آن لذت میبرم.
گذشته از مسئولیت سفرم، کم کم دارم دیگر مسئولیت های خود را نیز می شناسم؛ مسئولیت خانواده ام، مسئولیت شغلم و دیگر وظایفم. باید قدم به قدم، با تفکری درست و هدف هایی روشن، تلاش کنم و از این گذرگاه دشوار عبور نمایم.
سپاسگزارم که به سخنانم گوش دادید.
عکس: مسافر مصطفی لژیون نهم
ویرایش: مسافر علی لژیون ششم
بارگزاری: مسافر محمد لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
137