مسافر علیرضا با آخرین آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شد. به مدت ۱۰ ماه به روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر محمدصادق سفر کرد. هماکنون با دستان پرتوان آقای مهندس به مدت ۲۱ سال است که آزاد و رها هست. رشته ورزشی مسافر علیرضا در کنگره دوچرخهسواری است.
صحبتی برایمان داشته باشید با همسفرانی که در اوایل سفر و ناامید هستند؟
کلام همسفر را باید از یک همسفر شنید؛ چون شرایطی که یک همسفر تجربه کرده، مسافر تجربه نکرده است. آقای مهندس میگویند که تخریب یک همسفر بیشتر از یک مسافر است. وقتی یک همسفر وارد کنگره۶۰ میشود فکر میکند باید کمک کند؛ ولی باید به خودت کمک کنی. تفکر یک همسفر باید این شکلی باشد که من همسفر برای هیچ کس، هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم غیر از خودم. یک همسفر اگر این را درک کند میتواند مسافرش را بپذیرد و بزرگترین کمکی که یک همسفر میتواند بکند، کمک همسفر به مسافر و کمک مسافر به همسفر، کمک همسر به شوهرش این است که بپذیرد؛ بزرگترین قدرت، پذیرش است؛ یعنی یک همسفر باید مسافرش را با این خصوصیات بپذیرد و در نهایت کمک کند که خودش تغییر کند و همسفر و مسافر روی همدیگر تأثیر میگذارند. وقتی یک همسفر تغییر میکند، قطعاً مسافر هم تغییر میکند.
وظیفه من همسفر که راه کنگره۶۰ را پیدا کردهام و این شعبه تازه تأسیس است چیست؟
ما در حد فهممان میتوانیم عمل کنیم و بیشتر از آن دستمان نمیرسد. آدمها همانقدر که عقلشان میکشد حرکت میکنند. این شعبه یکسری متولی دارد به عنوان ایجنت، مرزبان، راهنما و راهنمایان تازهواردین و آنها بزرگان این شعبه به حساب میآیند. آنها در عمل باید کاری انجام بدهند که آن کسانی که تازه میآیند نسبت به عملی که از ما بزرگان میبینند عکسالعمل نشان بدهند. شعبه تازه تأسیس یک بذر است، تازه به دنیا آمده و مثل نوزادی که تازه به دنیا قدم گذاشته و به دنیا آمده باید الگوهای خوبی داشته باشد؛ یعنی ما با نگاه کردن به عمل بزرگان و پدر و مادرمان آموزش میبینیم نه از کلام آنها. درست است کلام آقای مهندس را میشنویم؛ ولی چیزی که از آقای مهندس تأثیر میگيريم آن رفتار و کردارش است و از پندار و گفتار یک شخص است که کردارش بهوجود میآید. یک تازهوارد وقتی به شعبه تازه تأسیس میآید وظیفه آن تازهوارد این هست که به رهایی برسد و پیشکسوت شود و بزرگ آن شعبه شود و از بزرگ آن شعبه تأثیر میگیرد؛ پس مهم است که بزرگان شعبه قوانین را درست اجرا کنند.
لطفاً بفرمایید چه چیزی باعث ماندن شما در کنگره۶۰ و در ادامه خدمتگزاری شما شد؟
دو شکل آدمها ماندگاری دارند مثل ماده است یا یک چیزی به آنها تزریق میکنند که ماندگاریشان را بالا ببرند. وقتی یک چیزی را به مادهای میزنند برای این است که خراب نشود و برای اینکه ماندگاری را بالا ببرند یک ماده به آن اضافه میکنند که خراب نشود و عمرش بلند شود یا این شکلی باید مرا در کنگره۶۰ ماندگار کنند یا چیز دیگری که انسان را در کنگره۶۰ ماندگار میکند رشد است؛ یعنی گیاه بابت رشدش ماندگار میشود تا زمانی که ما زندهایم؛ یعنی رشد میکنیم و تغییرات را به وجود میآوریم ماندگار هستیم. آن چیزی که مرا تا بهحال نگهداشته این است که من تغییر را دوست دارم. شما در هر جایی تغییر نمیکنید؛ بلکه باید یک آموزشی باشد، یک دانشی باشد که بتوانید تغییر اساسی پیدا کنید و این تغییرات، من را مجاب میکند که در کنگره۶۰ حضور داشته باشم و آموزش بگیرم.
رابطه عشق و خدمت در کنگره۶۰ چگونه است؟
آدم عاشق میتواند خدمت کند. آدم عاشق ذرات عشق را جذب میکند تا بتواند خدمت کند این عشق هم تا جایی ذراتش را به ما میدهد که ما پندار درستی داریم؛ یعنی در درون خودمان بدانیم برای چه چیزی عاشقانه خدمت میکنیم اگر جایش را به کبر، غرور، قیاس و منیت بدهد این عشق تبدیل به چیز دیگری میشود که شهوت خدمت کردن، شهوت جایگاه، شهوت بودن حاصل آن است؛ ولی تا زمانی که دیگران مطرح هستند؛ یعنی عقل در کنار عشق قرار میگیرد و ایمان هم کنارش قرار میگیرد، آن عشق را متجلی میکند. ما عاشق خدمت کردن هستیم و خدمت هم عاشقِ خدمت کردن به ماست.
برایمان صحبتی با همسفرانی که میخواهند عضو لژیون سردار شوند و تردید دارند بفرمایید؟
همه چیز با تردید شروع میشود و من مرددم چون شناختی ندارم. در کنگره۶۰ و در سفر دوم است که باید از ترس به شجاعت حرکت کنیم و نفرت را به عشق تبدیل کنیم و از کفر به ایمان حرکت کنیم؛ اینها همه بعد از قطع مواد قرار است صورت گیرد. لژیون سردار هم همین است لژیون قهر به مهر، نفرت به عشق و ترس به شجاعت است، اگر قدم قدم به ترس وارد نشویم به شجاعت نمیرسیم. ما از کم شدن میترسیم، از دست دادن میترسیم از نداشتن و فقر میترسیم برای همین ناخودآگاه خودمان را جمع میکنیم و پولهایمان را جمع میکنیم. عشق و محبتمان را جمع میکنیم و نگاهمان و کلاممان به دیگران را جمع میکنیم؛ ولی وقتی ایمان و امید داشته باشم سعی میکنم قدم در وادی بخشش بگذارم. برای همین آقای مهندس توصیه میکنند که با ۶ میلیون تومان شروع کنید و با ۶ میلیون تومان میشود شروع کرد. اگر دیدی قدمهایت قدم است و اگر دیدی حقیقتی در ماجرا وجود دارد همان سال که ۶ میلیون تومان را دادی میتوانم ۶۰ میلیون هم بدهم و اگر لطف خداوند شامل حال من علیرضا شود حتی در سالهای بعد یا همان سال میتوانم پهلوانی را تجریه کنم سال بعد میتوانم نشانی در بینشانی را تجربه کنم؛ حتی میتوانم بخشش را در رزق و روزیام شریک کنم و بگویم من علیرضا هر چه قدر که درآمدم شد یک مقدارش را به دیگران میدهم. وقتی وارد بازی بخشش میشوی تازه گویی که لطف خداوند شال حال من است تا یک جایی همه چیز مال همه است؛ ولی از یک جایی به بعد این مال همه نیست و آسایش و آرامش مال همه نیست همه میتوانند زندگی کنند؛ ولی همه نمیتوانند آرام و سعادتمند باشند و این سعادتمندی برای کسی است که از این ساختار تفکر و تعقل خودش استفاده کند؛ یعنی رسیدن به فرمان عقل و مسیر رسیدن به فرمان عقل و سفر دوم با آغاز بخشش شروع میشود. سرزمین سفر دوم خیلی متفاوت است. خشم وجود دارد، شهوت وجود دارد؛ ولی همه تبدیل به محبت و عشق، بودن و گذشتن، مفید بودن و مؤمن بودن میشود. انسانهای مؤمن جان، مال و ناموس دیگران در اختیار آنهاست و کنگره۶۰ مؤمن است. ما با ارزشترین چیز خودمان جان، مال و ناموسمان را در اختیار کنگره۶۰ قرار میدهیم. چرا؟ چون رشد پیدا میکند.
در پایان شعبه رفسنجان را چهطور دیدید؟
شعبه رفسنجان، شعبه تازه تأسیس است. قدم به قدم که بر میدارید باید بهتر شود. هر کسی یک تخصصی دارد و من دیدهبان لژیون سردار هستم. این شعبه را راهنماها و چند پهلوان از کرمان راهاندازی کردند و این زمینه بخشش را در خودش دارد؛ ولی هر سال که بخواهد بماند باید شرایطش را بهتر کند هم از نظر مکانی و هم جانی و علمی. شما هر چه بکارید همان را درو میکنید. آن چیزی که من دیدم شعبه خیلی خوبی است و پشتِ قوی دارد و امیدوارم از حومه شهر مکانش داخل شهر بیایید؛ یعنی نترسید که میتوانید اجارهاش را بدهید. چرا نمیتوانید، خود همسفران و مسافران هزینهاش را میدهند. آن آدمهایی که منتظرند میآیند و این کار را انجام میدهند.
طراح سؤال و مصاحبه کننده: راهنما همسفر فاطمه
عکاس: مرزبان خبری همسفر فریبا
ویرایش وارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سلیمه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رفسنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
877