English Version
This Site Is Available In English

قدرت استفاده کردن از مال با بخشش داده می‌شود

قدرت استفاده کردن از مال با بخشش داده می‌شود

اولین جلسه از دوره هشتم لژیون سردار نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر با استادی مسافر مجید و نگهبانی مسافر ناصر و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» روز پنجشنبه 1405/03/28 ساعت 15:45 برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مجید هستم یک مسافر. خداقوت و تبریک می‌گویم به عزیزانی که حضور دارند به خصوص دوستان سفر اولی. یک تعریف جدیدی از اعتیاد و درمان در کتاب 60 درجه ارائه شد و یک روشی کشف شد توسط آقای مهندس که تک‌تک ما بتوانیم از اعتیاد خارج بشویم.
داستان برای خود من از جایی شروع شد که از ابتدای ورودم به آقای مهندس و راهنمای خودم اعتماد کردم و رفته‌رفته به حقیقت مطالبی که گفته میشد ایمان و باور پیدا کردم. وقتی باور شکل می‌گیرد یک پیوند محبت بین ما و آقای مهندس و بین رهجو و راهنما شکل می‌گیرد و آن موقع است که آرام‌آرام دریچه‌های دیگری از آگاهی و فهم و حقیقت هستی و نیستی ‌برایت باز می‌شود.

در سفر اول چیزی که رهجو را به کلام آقای مهندس و درمان محرم می‌کند؛ باور قلبی و ایمان و عمل به آموزش‌هاست. اینکه من فقط به زبان و حرف بگویم کنگره را قبول دارم فایده‌ای ندارد و درواقع هیچ تغییری درونم اتفاق نمی‌افتد

در کتاب 60 درجه استاد آقای مهندس؛ سردار پیامی دارند که میفرمایند "خوف مسائل را از دل برهانید و به حل آنها بپردازید"
می‌شود اینگونه برداشت کرد که از مسائل و مشکلات سفر دوم می‌گویند و اینکه از واژه «خوف» استفاده شده! پس قطعا مشکلات سفر دوم ترس حل نشدن و گیر کردن در چالش‌ها را با خودشان می‌آورند. هدف نیروهای منفی با القاء ترس و ناامیدی در سفر دوم این است که من را از کنگره دور کنند و اگر دقت کنیم اولین فکرهایی که در ذهنمان القاء می‌شود این است که «دیگه کنگره نرو، خیلی مشکل داری که باید حل کنی، دیگه وقتی نداری برای کنگره رفتن، خدمت کردن سخته ...!» اما اگر بیدار باشیم متوجه می‌شویم که این‌ها همه حقه و فریبی هستند که می‌خواهد جلوی رشد و قوی‌تر شدنم را بگیرد.
چه موقع می‌توانیم از این ترس‌ و ناامیدی‌ها عبور کنیم و مسائل را حل کنیم؟ وقتی که به کنگره و خدمت وصل باشیم. چون غیر ممکن است در دلی که ایمان و عشق زنده شده باشد ترس، ناامیدی و یا غم بتواند وارد شود. جایی که نور باشد تاریکی جرات ندارد پا بگذارد

من خدمت مالی را از سفر اول شروع کردم چون من نیاز داشتم به لژیون سردار، من نیاز داشتم به بودن در کنگره، به این خاطر که بتوانم گره‌های باز نشدنی درونم را باز کنم.
یکی از دلایلی که سعی کردم خدمت مالی را از سفر اول انجام بدهم این بود که می‌خواستم زمانی که توان مالی من بیشتر شد راحت‌تر بتوانم از پولم بگذرم، چون پول، زورش خیلی زیاد است، به راحتی نمیتوان از آن گذشت و آنجایی که دوست داریم خرج کنیم.
توانایی استفاده کردن از پول زمانی به من داده می‌شود که من بخشش را داشته باشم. زمانی که این توان را بدست می‌آورم من تصمیم می‌گیرم که کجا خرج کنم، اما زمانی که آن نیرو را نداشته باشم پول برای من تصمیم می‌گیرد که؛ «اینجا خرج نکن، کمک نکن، مال اندوزی کن، کم میاری ...!» ولی قدرت استفاده کردن و لذت بردن از مال با بخشش داده می‌شود.

اگر در کنگره حالم خوب شد و شرایط مالی‌ام بهتر شد و یا اینکه توانایی مالی من به اندازه‌ای است که می‌توانم نشانی در بی نشان بشوم، یعنی یک میلیارد خدمت مالی کنم و یا اینکه پهلوان بشوم، ولی به جای آن 6 یا 60 میلیون پرداخت کنم! این یعنی من غافل هستم و هنوز در خوابم! و در واقع این اسمش بخشش و یا بازپرداخت نیست و پذیرفته نمی‌شود؛ چون توانایی من یک میلیارد است و خداوند به توان من نگاه می‌کند.
تا فرصت هست از لژیون سردار باید استفاده کنم. چون اجازه ورود به کنگره به من داده نشده که فقط موادم را کنار بگذارم و درمان بشوم و بعد بروم دنبال کار و زندگی خودم! نه، این راه باز شده که من بتوانم خودم را پیدا کنم و صفات خودم را تغییر بدهم؛ این راه باز شده تا تلاش کنیم که شاید ذره‌ای شبیه به آقای مهندس بشویم و این بدست نمی‌آید مگر اینکه مثل ایشان عاشق خدمت به انسان‌ها بشویم. ممنونم از همه شما عزیزان.

نگارش: مسافر حامد (دبیر لژیون سردار)
عکس: مسافر علیرضا (لژیون هشتم)
تنظیم: مسافر کاوه (لژیون ششم)
ارسال: مسافر احسان (لژیون سوم)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .