جلسه دوم از دوره پنجاه و ششم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی دیدهبان محترم بابک، نگهبانی مسافرصدرا و دبیری مسافر احمد ، با دستور جلسه "کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن" پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بابک هستم یک مسافر.
خیلی خوشحالم که بعد از مدتها در یکی از نمایندگیهای کرج در کنار شما مسافران و همسفران خوب نمایندگی البرز هستم.
همین الان که با آقا مهدی صحبت میکردیم، مسیری را که نمایندگی البرز از شعبه فرهنگسرا تا امروز طی کرده است مرور میکردیم. واقعاً این همت، همکاری و تعامل اعضای شعبه فرهنگسرا در کنار اجازهای که آقای مهندس برای تهیه مکان جدید دادند، به نظر من میتواند زمینهساز پویایی و رشد هرچه بیشتر نمایندگی البرز باشد.
از حضور در جمع شما بسیار خوشحالم. سعی میکنم کوتاه درباره دستور جلسه صحبت کنم و سپس به مناسبت تولد چهاردهسالگی رهایی حبیب عزیز، از مشارکتهای خوب شما استفاده کنیم.
وقتی وارد کنگره میشویم هر کدام با هدفی قدم به این مسیر میگذاریم. یک تازهوارد تنها میخواهد مصرف مواد را کنار بگذارد. خود من هم زمانی که سفر اولی بودم، تنها به دنبال بهانهای بودم تا بگویم در حال درمان هستم اما همچنان راه گذشته را ادامه دهم.
اما آموزشهای ناب کنگره فضای سرشار از انرژی، حس خوب و خواستههای سالم، آرامآرام مسیر انسان را تغییر میدهد. حتی کسی که با انگیزهای ضعیف وارد میشود، وقتی در این فضای مثبت قرار میگیرد، جهت حرکتش تغییر میکند.
اهداف نیز در طول سفر تغییر میکنند. هدف تازهوارد، قطع مصرف است؛ هدف سفر اول، رسیدن به رهایی؛ هدف سفر دوم، تثبیت رهایی؛ و پس از آن نیز هر کدام از ما متناسب با جایگاهی که قرار داریم، اهداف جدیدی برای خود تعریف میکنیم.
برای رسیدن به این اهداف، به ابزار نیاز داریم و اگر بخواهیم همه این ابزارها را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «آموزش» است.
در میان آموزشهای کنگره، کتاب ۶۰ درجه جایگاه ویژهای دارد. به نظر من این کتاب، چراغ راه ماست. همه مکتوبات کنگره، وادیها، جزوات جهانبینی و حتی سیدیهای آقای مهندس، به نوعی ریشه در مفاهیم این کتاب دارند. اگر بگوییم کتاب ۶۰ درجه فونداسیون و زیربنای آموزشهای کنگره است، سخن گزافی نگفتهایم.
ویژگی ارزشمند این کتاب، مانند سایر آموزشهای آقای مهندس، این است که هر بار آن را میخوانیم، برداشت تازهای از آن داریم. ممکن است امروز از یک صفحه نکتهای یاد بگیریم و چند روز بعد از همان صفحه مفهوم عمیقتری دریافت کنیم. این تغییر به دلیل بزرگتر شدن ظرف وجودی ماست. هرچه ظرف ما بزرگتر شود دریافت ما نیز عمیقتر خواهد شد.
یکی دیگر از بخشهای ارزشمند کتاب، پیامهای اساتید است. شاید در نگاه اول کوتاه و ساده به نظر برسند اما وقتی آموزشهای وادیها و سیدیها را دنبال میکنیم، متوجه میشویم بسیاری از آن مفاهیم در همان جملات کوتاه نهفته است. اینکه تا چه اندازه بتوانیم آن پیامها را درک کنیم به ظرفیت خود ما بستگی دارد.
از ویژگیهای دیگر کتاب ۶۰ درجه این است که برای هر قشر و هر سطحی از دانش آموزنده است. چه فردی با تحصیلات دانشگاهی و چه کسی که تحصیلات چندانی ندارد هر دو میتوانند به اندازه ظرفیت خود از این کتاب بهره ببرند. این ویژگی را کمتر میتوان در کتابهای دیگر یافت.
درباره تصاویر کتاب هم تجربه شخصی خودم را عرض میکنم. شاید در نگاه اول این تصاویر ساده یا حتی کودکانه به نظر برسند اما هرچه جلوتر میرویم و آموزشها را عمیقتر درک میکنیم متوجه مفاهیم ارزشمند نهفته در آنها میشویم.
برای من، تصویر آخر کتاب همان اسکیباز، همیشه نماد امید بوده است. در سفر اول هر بار که آن تصویر را میدیدم با خودم میگفتم آیا روزی میرسد که من هم چنین حس آزادی و آرامشی را تجربه کنم؟ امروز میگویم آن تصویر امید را در من زنده نگه داشت.
من معتقدم اگر از مجموعه آموزشهای آقای مهندس حتی دو یا سه درصد را درست بفهمیم و به آن عمل کنیم، نتیجهای بسیار بزرگتر در زندگی ما ایجاد خواهد شد. این از ویژگیهای منحصربهفرد آموزشهای کنگره است.
عزیزانی که در سفر خود از کتاب ۶۰ درجه و سیدیهای آموزشی استفاده کردهاند، ارزش این آموزشها را به خوبی درک میکنند.
قسمت دوم دستور جلسه امروز اینجا جمع شدهایم تا تولد چهاردهسالگی رهایی حبیب عزیز را جشن بگیریم؛ خدمتگزاری بیادعا که در تمام سالهایی که افتخار همکاری با او را داشتهام، چیزی جز محبت، فروتنی و عشق به خدمت از او ندیدهام.
حبیب ویژگیهای ارزشمند زیادی دارد، اما به نظر من، سادگی و مهربانی او از همه پررنگتر است. امروز هم حضور بسیاری از خدمتگزاران دفتر مرکزی در این جشن، بهترین گواه بر همین محبت و ارتباط صمیمانه او با دیگران است؛ البته دستپخت خوبش هم بیتأثیر نیست!
در تمام این سالها، هر جا حبیب حضور داشته، دغدغهاش خدمت بوده است؛ اینکه بتواند برای کنگره و اعضای آن مفید باشد. در مدتی هم که در روابط عمومی کنار همخدمت میکنیم، ندیدهام کسی با او کدورتی داشته باشد. او به زیبایی میان خودش و دیگران، پیوند محبت ایجاد میکند.
یک خاطره هم تعریف کنم. حدود سیزده، چهارده سال پیش، برای اولین بار همراه آقای مهندس به باغ ایشان رفته بودم. خیلی مراقب رفتارم بودم که مبادا اشتباهی از من سر بزند. همان موقع حبیب با من تماس گرفت و گفت تا نیم ساعت دیگر میرسیم. من هم تصور کردم با آقای مهندس هماهنگ کرده است. وقتی موضوع را به آقای مهندس گفتم، حسابی مرا سرزنش کردند که چرا بدون هماهنگی کسی را دعوت کردهای! بعد که با حبیب تماس گرفتم، مشخص شد شماره را اشتباه گرفته و اصلاً قصد تماس با من را نداشته است. خلاصه آن روز حسابی از آقای مهندس تذکر گرفتم و این خاطره هنوز برایم شیرین و ماندگار است.
امروز این روز ارزشمند را به حبیب عزیز، خانواده محترمش و راهنمای خوب سفر اول ایشان، آقای منصوری عزیز، تبریک میگویم. هرچند امروز در جمع ما حضور ندارند، اما ثمره خدمت ایشان را در حال خوب حبیب میبینیم.
برای حبیب عزیز بهترینها را آرزو میکنم و امیدوارم در مسیر خدمت و زندگی، همیشه صلاح او در مسیر خواستههایش قرار بگیرد.
به افتخار حبیب عزیز و همه شما، یک تشویق جانانه بفرمایید.
.jpg)
خلاصه سخنان راهنمای محترم حبیب:
سلام دوستان حبیب هستم یک مسافر؛
آخرین آنتیایکس مصرفی شیره و تریاک، روش درمان DST، داروی درمان اوپیوم، ورزش در کنگره والیبال،شنا و شطرنج، مدت 14 ماه به راهنمایی ایرج سفر کردم و هماکنون 14سال و 5 ماه است که آزاد و رها هستم.
خیلی خوشحالم که امروز در کنار شما عزیزان هستم و خداوند را شاکرم که این فرصت را نصیب من کرد.
قبل از دوران مصرف، ورزشکار رشته دوومیدانی بودم. وقتی ورزش را کنار گذاشتم، احساس میکردم چیزی را در زندگی گم کردهام. اولین بار که تریاک مصرف کردم، تصور کردم همان گمشده را پیدا کردهام؛ اما غافل از اینکه همان «پیدا شدن»، هجده سال مرا از خودم، خانوادهام و زندگیام دور کرد.
در این سالها بارها خواستم مصرف را کنار بگذارم، اما دیگر من مواد را در اختیار نداشتم؛ این مواد بود که مرا در اختیار خود گرفته بود و رهایم نمیکرد.
در تمام آن سالها، همسفرم با صبر و محبت کنار من ماند. از نظر مالی همه چیز را از دست دادیم؛ کارگاه، سرمایه و آرامش زندگیمان از بین رفت. وقتی آخرین بدهیها را پرداخت کردم، به همسرم گفتم: «تو آزاد هستی، برو و زندگیات را بساز.» اما او گفت: «نه، با هم از صفر شروع میکنیم.» امروز با افتخار میگویم که بعد از لطف خداوند، هر چه دارم مدیون همسفرم هستم.
همسفرم کنگره 60 را پیدا کرد و مرا با این مسیر آشنا کرد. ابتدا فقط به احترام او به جلسات میآمدم و حتی هنگام گوش دادن به نوارهای آموزشی، همچنان مصرف میکردم؛ اما سخنان آقای مهندس کمکم در دل من نشست و مسیر زندگیام را تغییر داد.
روزی که خدمت آقای مهندس رسیدم، به ایشان گفتم: «اینها چه چیزی میخواهند به من یاد بدهند؟ من همه چیز را بلدم.» ایشان با آرامش فرمودند: «تو راست میگویی؛ برو رها شو، بعد برگرد و خودت راهنما شو.» همین جمله آنقدر بر من اثر گذاشت که تصمیم گرفتم این بار مسیر را تا انتها ادامه دهم.
امروز، بعد از رهایی، بزرگترین سرمایهای که به دست آوردهام، پیوند محبت با کنگره و خدمت به انسانهاست. من عاشق کنگره، عاشق خدمت و عاشق زندگی هستم. اگر روزی برای اینکه صبح از خواب بیدار نشوم مواد مصرف میکردم، امروز ورزش میکنم تا سالمتر زندگی کنم و بتوانم سالهای بیشتری خدمتگزار باشم.
در پایان، از خداوند سپاسگزارم که مرا با آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و این خانواده بزرگ آشنا کرد. از دیدهبانان عزیز، از آقای بابک که با حضورشان این جشن را مزین کردند، از همسر وفادارم و از همه شما که امروز در شادی من شریک شدید، صمیمانه تشکر میکنم.
آرزو میکنم تا زمانی که خداوند به من توفیق دهد، در مسیر خدمت به کنگره باقی بمانم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید سپاسگزارم.
تایپمتن: مسافرحمزه
ویرایشوبارگزاری: مسافروحید
عکس: مسافرمهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
234