جلسه پنجم از دور ششم ازکارگاههای آموزشی لژون سردار نمایندگی جواد گلپایگان در روز سه شنبه۲۶خرداد ماه۱۴۰۵به استادی راهنمای مسافر مصطفی و نگهبانی مسافر منصور ودبیری مسافر محمد با دستور جلسه(تصاویر کتاب ۶۰درجه)راس ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود،

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مصطفی هستم مسافر ،از نگهبان لژیون سردار سپاسگزارم که فرصت خدمت گزاری و آموزش گرفتن از این لژیون را برای من مهیا کردن که اگر امروز اینجا دور هم جمع میشویم به واسطه حضور در کنار هم بودن است و این در کنار هم بودن اتحاد و همدلی هم دیگر را بیشتر می کند،در مورد دستور جلسه کتاب ۶۰ درجه اگه بخواهم بگویم روز اولی که من کتاب ۶۰ درجه را باز کردم اولین چیزی که خیلی به دلم نشست از اوایل کتاب ۶۰ درجه یک مطلبی چاپ شده به نام بر پیشانی دفتر یک دل نوشته از استاد امین است که وقتی برای اولین بار خواندم گریه ام گرفت چه شرایط و چه مراحلی را جناب مهندس پشت سر گذاشته اند که حتی خانوادش حاضر نبودند که جناب مهندس بیاد این کتاب را بنویسد که چرا پدرم باید این کتاب را بنویسه قطعاً اگر فرزند من یا فرزند تک تک هر کدام از شماها هم بود همین رفتار را از خودش نشان میداد، آن هم در آن زمانی که اعتیاد جرم بوده و برداشت جامعه اینطور بود که کسی که مواد مصرف میکنه باید بندازید توی دریا ،آقای مهندس این شجاعت از خودشان به خرج میدهد و این کتاب را برای من و امثال من که مصرف کننده مواد مخدر بودیم می نویسدتا کمکی انجام بدهد به مصرف کنندگان مواد مخدر می آید، وقتی شروع کردم به مطالعه این کتاب کم کم شروع کردم و ذره ذره شروع به جلو رفتن کردم اولین مطلبی که در متن کتاب۶۰ درجه باآن برخورد کردم یک جمله خیلی قشنگ بود که واقعی بودن با واقعی وانمودکردن ،دو مقوله کاملا متفاوت است ،این یعنی اینکه من اگر خود خودم بودم قبلاً با اینکه بخواهم حالا ماسک بزنم یا بخواهم خودم را خیلی خوب نشان بدهم ،این دو تا مقوله متفاوت هست، آنجا فهمیدم که اگر میخواهم درکنگره درمان بشوم اگر میخواهم به آن خواستهای که دارم برسم باید خود واقعی باشم، چون روزی که آمدم اینجا به این بهانه نیامدم که خدمتگزار بشوم،آمدم که فقط از مصرف مواد خلاص بشوم ، حالا این مطلب گفتم ک میخواهم خود واقعیم باشم نخواهم ماسک بزنم را می خواهم ربطش بدهم به لژون سردار، کسانی که عضو لژیون سردار میشوند و خدمت مالی انجام بدهند، خیلی ها می آیند یک مکانهایی بخشش از خودشان انجام بدهند ولی خود واقعیشان نیستند ولی تک تک کسانی می آیند در لژیون سردار از کس که ۵۰۰ هزار تومان کارت میکشند تا آن کسی که میاد نشان پهلوانی یا نشانی در بینشانی میگیرد آن خود واقعی خودش را دارد نشان می دهد، آن شخص میاد و ماسک را دیگر نمیزند،در گذشته اگر من یک مکانی یا یک شخصی کمک میکردم همیشه توقع داشتم که حالا اسم من برده بشود و از من بعنوان خیره والا مقام نام ببرندحالا توی مسجد یا نمیدانم تو مدرسه یا حتی در جمع خانواده، ولی تو کنگره اصلا نمی دانم که چه کسی بهای این صندلی که الان من روی آن نشستم را پرداخت کرده و آن شخص چه گذرگاههای سختی راتجربه کرده تا به آن مرحله اسکی بازی آخر کتاب ۶۰ درجه رسیده و به آن قدرت بخشش رسیده و بیاد همچین کاری بزرگی را انجام بدهد، حالا چه خدمت مالی چه جانی حتما مهم نیست که خدمت مالی باشد،درلژون سردار خیلی از اساتید میگویند و من هم از اساتید خودم یاد گرفتم فقط خدمت مالی مهم نیست این که حالا یه شخص میاد چندین سال یه مسیر را طی میکند یک شهر دیگر مثل گلپایگان را راه اندازی میکنند این یعنی رسیدن به عشق،رسیدن به لحظه پرواز همین ها باعث شد که من در کنگره حضور پیدا کنم و بتوانم آموزش بگیرم و زنده بشوم ،من که توی یخبندان ۶۰ درجه زیر صفر بودم بتوانم بیایم در کنگره آموزش بگیرم و با واژه های مثل بخشش و محبت آشنا بشم، اما این راهم به یاد داشته باشم اگر دیر به ایستگاه برسم هرگز اتوبوس را نخواهم دید،این یعنی اگر من لحظه ای برای انجام خدمت مالی تردید داشته باشم هرگز به اون حال خوش نخواهم دید،چون من در کنگره از بخشش معجزه بزرگی بنام رهایی را لمس کردم آمدم از موادمخدر مصرفی خودم گذشتم خداوند بجای آن مواد شبه افیونی قویتر در بدنم فعال کرد و هزار برابر پاداش گرفتم آنجا هم اگر درنگ می کردم هرگز طعم رهایی را نمیچشیدم ،پس امروز از جان و دل در لژیون سردار خدمت میکنم و کالایی را میخرم که خالص است و باارزش وقابل تجارت است و آن کالا در شعار کنگره هم عنوان شده است احیای انسان،امیدوارم توانسته باشم در حد و اندازهای که دریافت داشته ام خدمت کرده باشم،


تایپ ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
مسافران لژیون سردار نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
132