English Version
This Site Is Available In English

صبر کن، گوش کن، درست می‌شود

صبر کن، گوش کن، درست می‌شود

راهنما همسفر محترم و مسافرشان با سال‌ها تخریب و مصرف شیشه و قرص B2 وارد کنگره شدند. ایشان به مدت ۱۰ ماه و ۱۵ روز با متد DST و داروی OT با راهنمایی مسافر علی‌رضا  و  راهنما همسفر شهره سفر کردند و در حال حاضر ۱۱ سال و ۲ ماه است که آزاد و رها هستند. رشتهٔ ورزشی این همسفر در کنگره بدمینتون و ایروبیک است. ایشان به عنوان راهنما در حال خدمت هستند. به مناسبت دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» فرصتی پیش آمد تا با این راهنمای محترم گفت‌وگویی داشته باشیم و از تجربیات ایشان بهره‌مند شویم.

در تصویر اول کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، وضعیت یک مصرف‌کننده به یخبندان تشبیه شده است؛ به نظر شما ضرورت رعایت سکوت و احتیاط در این مسیر، چه پیامی برای مسافران در حال سفر دارد؟

در تصویر شماره یک کتاب، خودرویی در یک منطقهٔ کوهستانی یخبندان همراه با دره‌های عمیق دیده می‌شود. نخستین نکته، مصور بودن این کتاب است. تصویر تأثیر بسیار زیادی در انتقال مطالب دارد و یک زبان بین‌المللی میان انسان‌هاست که حتی اگر کسی نتواند با متن فارسی کتاب ارتباط برقرار کند با تمرکز روی این تصاویر مفاهیم را به خوبی درک می‌کند. در این تصویر، خودرویی که از کنار پرتگاه عبور می‌کند، نمادی از داروی OT و روش DST است؛ یعنی اگر مسافر از این روش به درستی و مطابق فرامین راهنما استفاده کند، می‌تواند عبور از این مسیر سخت و یخبندان را برای خود ممکن و آسان‌تر سازد؛ اما این امر مستلزم فرمان‌برداری و پرهیز از حاشیه‌سازی و سر و صدا است.

مسافر سفر اولی باید دانسته‌های قبلی خود را کنار بگذارد و ظرف وجودی‌اش را خالی کند تا با آرامش به سخنان راهنما گوش فرا دهد. او باید دقیقاً طبق برنامه‌ راهنما داروی خود را مصرف کند، در جلسات جهان‌بینی، کارگاه‌ها و پارک شرکت کند و از نق‌زدن بپرهیزد. در این صورت است که می‌تواند این مسیر را حدود ۱۰ تا ۱۱ ماه با آرامش سپری کند و سالم به مقصد برسد؛ اما اگر بخواهد بی‌نظمی ایجاد کند یا خودسرانه عمل کند، بدون شک احتمال سقوط او بسیار زیاد خواهد بود.

یکی از زیباترین تصاویر کتاب، درخت پوسیده‌ای است که در کنارش جوانه‌های تازه روییده‌اند از دیدگاه شما این تصویر چگونه مفهوم بازسازی سیستم‌های شبه‌افیونی بدن را تبیین می‌کند؟

این تصویر از جمله تصاویری است که در دل هر فردی با هر شرایطی امید و انگیزه ایجاد می‌کند. در تصویر، درختی پوسیده دیده می‌شود؛ اما در کنار آن جوانه‌های تازه، زیبا و شکننده‌ای روییده‌اند. این تصویر حس بسیار خوبی منتقل می‌کند و این پیام را دارد که انسان در هر درجه‌ای از تاریکی و خرابی که باشد، اگر بخواهد و به سمت نور برگردد، امدادها به سوی او سرازیر خواهد شد. کافی است خواست واقعی وجود داشته باشد تا در مسیر درست حمایت شود که البته لازمه‌ آن، آرامش و فرمان‌برداری است. من این تصویر را بسیار دوست دارم؛ چون احساس می‌کنم حتی اگر حال انسان بسیار خراب باشد، باز هم امکان احیا وجود دارد.

در کنگره نیز واقعاً اتفاق بزرگی رخ داده و با داروی OT، متد DST و آموزش‌ها، هر سه ضلع جسم، روان و جهان‌بینی به زیبایی بازسازی می‌شوند. شاید در گذشته کمتر کسی باور می‌کرد اعتیاد طوری درمان شود که حال یک مصرف‌کننده در ۱۱ ماه کاملاً دگرگون شود. نکتهٔ جالب دیگر، همان جوانه‌های نوپا و شکننده هستند که نشان می‌دهد در آغاز مسیر باید صبور بود و با قدم‌های آهسته پیش رفت تا این جوانه‌ها رشد کنند و به درختی تنومند تبدیل شوند. این بخش همیشه برای من یک تلنگر است. پیش از کنگره همیشه دوست داشتم زمان را حذف کنم و خیلی سریع به نتیجه برسم؛ اما اینجا یاد گرفتم که باید صبور بود و اجازه داد زمان به آرامی طی شود.

کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه  زیر صفر برای بسیاری، متنی پویاست که با گذر زمان مفاهیم تازه‌ای را نمایان می‌کند. در آخرین مطالعه‌تان، کدام بخش یا پیام این کتاب برای شما بار معنایی متفاوتی داشت؟

پیامی با نام «عبور از گذرگاه» وجود دارد که در آخرین مطالعه‌ام معنای متفاوتی برایم داشت. مفهوم آن این است که هنگام عبور از گذرگاه‌های سخت زندگی و در شرایط دشوار به هیچ ضد ارزشی تن نداده و اجازه ندهیم بندهای منفی به وجودمان گره بخورد تا به سلامت عبور کنیم. در آن صورت است که به «فک رقبه» (آزادی و رهایی از طوق بندگی) دست پیدا می‌کنیم، در آرامش به سر می‌بریم و درمی‌یابیم که گنج در بیغوله‌هاست؛ یعنی در مواجهه با سختی‌ها می‌توان به تجربه‌های کارآمدی دست یافت که ارزشی برابر با یک گنج دارد. چراکه آموخته‌ام این دنیا محل آموزش است و باید تلاش کنیم آنچه را می‌آموزیم کاربردی کنیم تا به صلح درونی برسیم.

اگر امروز آقای مهندس مقابل شما بودند، تأثیرِ این کتاب و نوری را که به زندگی‌تان بخشید، در یک جمله چگونه به ایشان توصیف می‌کردید؟

آقای مهندس با فراهم کردن بستر کنگره و اجازهٔ حضور همسفران، لطف بزرگی در حق همهٔ ما کردند. به نظرم در گذشته حال من از مسافرم بسیار بدتر بود. نوری که ایشان با آموزش گرفتن همسفران در زندگی من تاباندند، باعث شد بند قشنگ، طلایی و محکم‌تری با خدای مهربانم برقرار کنم. من همیشه خدا را از روی ترس، اضطراب و عذاب جهنم ستایش می‌کردم؛ اما ایشان باعث شدند به سمت عشق، محبت و سپاسگزاری حرکت کنم و نگاهم به حیات تغییر کند. فهمیدم هر آنچه در هستی مقدر است، عین عدالت است و هرچه پیش می‌آید به جای اینکه بپرسم «چرا»؟ سعی کنم از آن آموزش بگیرم. صادقانه بگویم، جناب مهندس بعد از خداوند، اولین کسی هستند که بسیار دوستشان دارم و برایم عزیز هستند.

راهنما بودن یعنی حفظ تعادل میان اقتدار و نظم و عشق و محبت. شما چگونه این مرز باریک را مدیریت می‌کنید تا علاوه بر حفظ حرمت‌ها, رهجو در لژیون احساس امنیت و آرامش داشته باشد؟

من همیشه بر این باورم که تعادل میان اقتدار، نظم، عشق، محبت و حفظ حرمت‌ها زمانی در رهجوها شکل می‌گیرد که من خودم ابتدا آن‌ها را اجرا کنم تا الگوی مناسبی برایشان باشم. زمانی که مرزبان برای صحبت نزدیک لژیون می‌آید من باید اولین نفری باشم که بلند می‌شوم. هنگامی که ایجنت شعبه در جلسه عمومی صحبت می‌کند، من باید اولین کسی باشم که سکوت را رعایت می‌کند تا رهجوها آموزش بگیرند. به موقع وارد کنگره شوم و در برابر قوانین، فرمان‌برداری را تمرین کنم تا رهجو با دیدن این رفتارها خودبه‌خود در این مسیر قدم بردارد.

یک کار بسیار زیبا که در شعبه آکادمی انجام می‌شود؛ وقتی وارد می‌شویم دفترهای سی‌دی خود را به مرزبان‌ها و ایجنت تقدیم می‌کنیم و بعد از بررسی، یکی از خدمتگزاران دفترها را به ما برمی‌گرداند. من همیشه سعی می‌کنم به احترام هر عزیزی که دفاتر را می‌آورد، از جا بلند شوم؛ حتی اگر شال خدمتی نداشته باشد، چون در حال انجام یک خدمت است. وقتی رهجو می‌بیند که راهنمایش همچنان در حال نوشتن سی‌دی است و هر هفته این دفترها بررسی می‌شوند، این رفتار برای او الگویی می‌شود تا نظم، محبت و احترام را آموزش ببیند.

اگر همین حالا یک همسفر با همان حال پریشان ۱۱ سال پیش شما، برای اولین بار روبرویتان بنشیند و فقط ۳۰ ثانیه فرصت داشته باشید تا جمله‌ای بگویید که در کنگره ماندگار شود، آن جمله جادویی شما چیست؟

طبق آنچه از راهنمایم همسفر شهره یاد گرفته‌ام، اولین حرفی که به او می‌زنم این است: «صبور باش و بیا درست می‌شود، این راه جواب می‌دهد». یادم است ایشان همیشه به من می‌گفتند: «تو فقط بیا، صبور باش و ببین چه اتفاقی می‌افتد». فکر می‌کنم جمله‌ای که می‌تواند احیاکننده باشد، این است که فرد بیاید و فقط صبر کند تا در بستر زمان، معجزه راه را ببیند. متأسفانه بسیاری از ما همسفران در ابتدا بی‌صبر و به‌هم‌ریخته هستیم؛ اما کافی است صبر کنیم و گوش سپاریم. همان جمله‌ ارزشمند راهنما همسفر شهره: «صبر کن، گوش کن، درست می‌شود».

همان‌طور که می‌دانیم در کنگره۶۰ زمان فقط گذر لحظه‌ها نیست؛ بلکه بخشی از درمان و بازسازی است. شما این مفهوم را در تجربه شخصی خودتان چگونه لمس کردید؟

یکی از چالش‌هایی که من از سنین کم همیشه با آن مواجه بودم، عجول بودن بود و به این ویژگی معروف بودم. به عنوان مثال، فکر می‌کردم باید در یک روز تمام خانه را برای شب عید کامل تمیز کنم تا برای آمدن مهمان همه چیز مرتب شود؛ این یک نوع کمال‌گرایی اشتباه بود. یا اگر قرار بود به هدفی برسم، تصور می‌کردم باید خیلی سریع به آن دست یابم. درواقع، موضوع گذر زمان فقط مربوط به اهداف نیست ما حتی در کارهای روزمره هم نباید عجله کنیم تا به جسم خودمان آسیب بزنیم و از این امانت مراقبت کنیم.

من فوق‌العاده عجول بودم؛ اما در کنگره مفهوم صبر را آموزش دیدم. جناب مهندس یاد داده‌اند که صبر به معنای تحمل صرف سختی‌ها نیست؛ بلکه باید همراه با آگاهی و دانایی باشد. در کتاب ۶۰ درجه زیر صفر جمله زیبایی آمده است: «فتح قله مهم نیست، مسیری که طی می‌کنی تا به قله برسی مهم است». در همین‌جاست که معنای زمان شکل دیگری پیدا می‌کند؛ یعنی نباید گذر زمان را فقط به عنوان درد و رنج ببینیم؛ بلکه باید در این بستر، تجربه و دانایی نیز کسب کنیم.

در پیام «بهترین راه» آمده است: «غذای نیم‌پخته یا به عبارتی خام، قابل خوردن نیست».چرا این پیام هشدار می‌دهد که عجله در رسیدن به خواسته‌ها، نتیجه‌ای جز کارهای ناتمام و بی‌محتوا ندارد؟

پیام «بهترین راه» موضوعی بود که خودم آن را به شدت تجربه کرده بودم. یکی از گره‌های درونی من این بود که نمی‌توانستم گذر زمان را تحمل کنم و فکر می‌کردم باید خیلی سریع به هر چیزی برسم؛ اما وقتی هم که می‌رسیدم، نتیجه‌ی مفیدی حاصل نمی‌شد. در این فرایند متوجه شدم اگر انسان قرار است به چیزی برسد، نباید به هر قیمتی باشد؛ چراکه باید بهای سنگینی بابت آن بپردازد. آقای مهندس همیشه مثال می‌زنند: «کسی که از راه دزدی به پول می‌رسد، به ظاهر به هدفش رسیده است اما آیا از آن لذت می‌برد؟» در همین جاست که گفته می‌شود غذای نیم‌پخته قابل خوردن نیست، چون ظرفیت لازم در آن شکل نگرفته است. اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم، من یک‌بار همسرم را با هزار ترفند و دروغ به روش URD (سم‌زدایی سریع) بردم. در آنجا به او نالتروکسان تزریق کردند، به بدنش شوک وارد شد و ما روزهای بسیار سختی را گذراندیم.

من عجله داشتم که او خیلی سریع خوب شود و فکر می‌کردم اگر خودش بخواهد، زود بهبود می‌یابد؛ در حالی که این‌طور نبود. درنهایت فقط مواد پاک شد؛ اما سیستم بدن او هیچ‌گونه بازسازی نشد و بعد از آن حتی میزان مصرف شیشه‌اش هم افزایش یافت. بنابراین بسیار مهم است که از چه راهی و با چه روشی به هدف می‌رسیم. در سی‌دی «خواسته» از استاد امین نکته زیبایی مطرح می‌شود «خواسته‌های معقول اگر در زمان نامناسب مطرح شوند به خواسته‌های نامعقول تبدیل می‌شوند». از این رو بسیار مهم است که آیا ظرفیت آن را داریم یا نه؛ چراکه گاهی نتیجه‌ شتاب‌زدگی، شرایط را بسیار بدتر می‌کند.

در پایان، از ایشان بسیار سپاسگزاریم که وقت ارزشمندشان را در اختیار ما قرار دادند و تجربیات گران‌بهای خود را با ما به اشتراک گذاشتند. برای ایشان توفیق روزافزون و سلامتی در تمامی مراحل زندگی و خدمت در کنگره۶۰ را خواستاریم.

طراح سؤال و مصاحبه‌کننده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پروین
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .