English Version
This Site Is Available In English

برگزاری لژیون سردار نمایندگی دهخدا

برگزاری لژیون سردار نمایندگی دهخدا

جلسه چهارم از دور هفتم لژیون سردار نمایندگی دهخدا با دستور جلسه "" کتاب عبور از منطقه 60 درجه و تصاویر آن "" با استادی پهلوان مسافر ولی نگهبانی مسافر صفرعلی دبیری مسافر مهدی و خزانه داری مسافر کریم در روز سه شنبه 1405/03/26  راس ساعت 15:00 آغاز به  کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان ولی هستم یک مسافر. خداوند را شاکرم که به من اجازه حضور در کنگره 60 و مخصوصا اجازه عضو بودن در لژیون سردار. از ایجنت محترم، نگهبان، دبیر و خزانه‌دار لژیون سردار تشکر می‌کنم. مشارکتم را با بیان یک اتفاق از زندگی شخصی خودم در رابطه با لژیون سردار شروع می کنم.خاطرم است در سال ۱۳۹۶ یک پروژه کاری را برداشته بودم و این پروژه در مرحله ضرر واقع شده بود و هرگونه تلاشی را می‌کردم که ماده ۴۸ به آن تعلق بگیرد نمی‌شد. در آن هنگام در سفر اول بودم و ۶ ماه از سفر اولم نیز می‌گذشت و وارد لژیون سردار شدم و دیدم استاد جلسه راهنمای خوبم محمدرضا محمدی استاد جلسه لژیون سردار می‌باشد. اولین جلسه‌ای بود که در لژیون سردار شرکت می‌کردم و یک جمله‌ای را از استاد جلسه شنیدم ایشان فرمودند که آیا می‌دانید این پول‌هایی را که در لژیون سردار می‌بخشیم به کجا می‌رود؟ و در کجا خرج می‌شود؟ من به شخصه در درون خودم گفتم نمی دانم. فرمودند که این پول‌ها برای توسعه شعب  در کل کشور و برای رهایی افرادی مانند من  که برای درمان اعتیاد در زندگی به بن بست خورده اند و خیلی ها که  خانواده آنها در حال متلاشی شدن است هزینه می‌شود و من در آنجا بود که با خدای خود عهد کردم که در این لژون سردار شرکت کنم و سعی کنم بالاترین سقف موجود در لژیون سردار را پرداخت کنم.در اولین جلسه لژیون سردار که شرکت کردم همان جا عضو سردار شدم و مبلغ سرداری را پرداخت کردم و بعد از اتمام جلسه وقتی آمدم بیرون دیدم که تلفن بنده از سمت رئیس پروژه بارها تماس گرفته شده است. تماس گرفتم ،گفتند که مشکل شما حل شده است. پرسیدم چه زمانی حل شد؟ گفتند همین نیم ساعت پیش. و من آنجا به معجزه لژیون سردار پی بردم. لژیون سردار تنها مکانی است که حساب و کتابش با مابقی حساب و کتاب‌های زندگی فرق می‌کند. از آن روز به بعد ورق زندگی بنده به جور دیگری رقم خورد.روی روال شد روانتر شد و در زندگی آرامش دارم . در اواخر سفر اول بودم که از راهنمای خوبم آقا مصطفی درخواست کردم که من را به تهران ببرد و اجازه پهلوانی بنده را از آقای مهندس بگیرد. بعد از پیگیری‌های مکرر بنده، نزد آقای مهندس رفتیم ولی چون من سفر اول بودم آقای مهندس قبول نکردند. اگر از من بپرسند بهترین لحظه عمرت در این ۶۰ سال چه زمانی بود می‌توانم بگویم لحظه تایید پهلوانی.در آخر از شرکت همه دوستان تشکر می کنم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .