جلسه پنجم از دوره چهل و یکم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما مسافر رامین ، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر هادی، و دستور جلسه، کتاب عبور از منطقه 60 درجه و تصاویر آن، در روز شنبه، 23 خرداد ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کارکرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان جلال هستم مسافر خوشحالم که امروز توانستم در این جایگاه قرار بگیرم جایگاهی که وقتی نصیب انسان می شود هر لحظه از آن انرژی دارد که از حاضرین در جلسه ایجاد می شود و اما دستور جلسه امروز دو مطلب یکی کتاب 60 درجه و تصاویر آن هست و دستور جلسه دوم پنجمین سال رهایی آقا محسن عزیزکه با همدیگر جشن میگیریم امروز سعی میکنم کوتاه صحبت کنم تا بتوانم از بیانات زیبای عزیزانی که حضور دارم استفاده کنم و هم انرژی این جلسه را تقدیم کنیم به آقا محسن عزیز که این رهایی تداوم داشته باشد و بتواند رهجوهای خوبی را پرورش دهد کتاب شصت درجه یک موضوعی را خدمت شما عرض کنم کتاب زیاد خوانده ایم و یا در مورد شنیده ایم به نظر من کتاب شصت درجه هم صور پنهان دارد و هم صور آشکار کتاب هایی که ماندگار هستند کتاب هایی هستند که دارای صور پنهانند هم آنگونه که در کتاب شصت درجه در مورد آن صحبت شده نتیجه تحقیقاتی است که بین حلقه های متعدد ایجاد شده که از آن استفاده کنیم کتاب های مختلف که کتاب هایی مانند مولانا کتاب حافظ و اثرات شکسپیر و یا هملت این کتاب ها که وجود دارند حتی بعد از سال ها و یا حتی قرن ها زمانی که در موردش صحبت می کنیم هیچ موقع از شیرینی و حلاوتش کم نمی شود و هر موقع که این کتاب ها را می خوانیم دارای یکسری مطالبی است که شاید برای ما تازگی داشته باشد کتاب شصت درجه زمانی که مهندس خواستند ایجاد کنند خودشان مصرف کننده بودند و برای درمان هیچ اقدامی نکرده بودند و زمانی که خواستند شروع کنند با شک و تردید این کتاب را شروع کردند به نوشتن برای آن افرادی که خواستار رهایی از احتیاط هستندو تنها منبع که در موردش بارها صحبت کردیم همین کتاب شصت درجه است.
یعنی اساس و پایه کنگره 60 کتاب 60 درجه است هر سری که این کتاب را مطالعه میکنیم مطالب و برداشت های جدیدی را برداشت میکنیم من مثلاً ا 15 ساله که این کتاب رو مطالعه میکنم. و هر سری که این کتاب را مطالعه میکنیم مطالبی برخورد میکنیم که از مطالب قبل، جدیدتر باشد پیامهایی که مشاهده میکنیم و به تاثیرش بپردازیم و درک کنیم این پیامها چه هست کتاب 60 درجه کتابی است که مانند کتابهای ماندگار دارای حقیقت است شما میدانید که حقیقت با واقعیت تفاوت اساسی دارد حقیقت چیزی است که از قبل بوده هست و در آینده نیز وجود دارد ولی واقعیت چیزی است که در زمان حال وجود دارد کتاب 60 درجه کتابی است که برگرفته از حقیقت هست و هیچ موقع این کتاب از بین نمی رود و سال ها هم که بگذرد به غیر از مطالبی که در مورد اعتیاد وجود دارد اگر دقت کنید مطالبی در مورد اصول زندگی کردن یاد داده میشود تصاویر کتاب که حاوی چهارده عدد تصویر است.
که اولی روی جلد کتاب صفحه اول و یکی هم آخر کتاب است و دوازده تصویر در داخل کتاب است اگر بخواهیم در مورد تصاویر صحبت کنیم زمان زیادی میطلبد دوستانی که مشارکت میکنند مطالبی در مورد تصویر مشارکت کنند تا بتوانیم بهرهمند بشویم در مورد کتاب تا همین جا بسنده میکنیم و اما در مورد محسن عزیز بچه هایی که یادشان است که حال زیاد خوبی نداشت ولی حالا نگاه کنید که درمان چقدر قشنگ است که بعد از درمان انسان به جایی برسد که خودش درمانگر شود به جایی برسد که راهنما شود به جایی برسد که پس از آموزش گرفتن خدمت کند و یک مراحلی را طی کرد و پس از آن کمک راهنما میشود حال بتوانیم شاهد جشن آزاد مردی محسن عزیز باشیم تمام عزیزانی که به کنگره می آیند در مرحله اول دوم و سوم باید تمرکزشان روی درمان باشد ولی در مراحل بعدی بعد از درمان در ادامه آموزش گرفتن و خدمت کردن است و این مراحل در پرورش انسان بسیار عالی است.

سخنان راهنما مسافر محسن:
سلام دوستان محسن هستم مسافر خدا را شاکر و سپاسگزارم یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم و توانسته ام در کنگره 60 آزاد مردی را تجربه کنم و این حس با شما شکل گرفته و بدون شما محسنی وجود نداشت و تمام خوبی هایی که گفتید خوبی های خودتان بود در زمانی که مواد مصرف می کردم یک شعری از اخوان ثالث گوش میدادم به اسم زمستان که میگفت سلامت را نمیتوان پاسخ گفت سرها در گریبان است و نهایت افسردگی و ناامیدی را میتوان در این شعر حس کرد و من این شعر را گوش میدادم و رانندگی میکردم و دو ساعت گریه میکردم و داد میزدم سبک که میشدم دور میزدم و برمیگشتم و تا یک ماه آرامش داشتم و میتوانستم زندگیم را بگذرونم و میگفتم تنها من نبودم پنجاه سال قبل از من هم اخوان ثالث این روزها را گذرانده اند سلام می دادند ولی کسی جواب سلامشان را نمی داد ولی خدا را شکر که به کنگره 60 آمدم روز اول که آمدم گفتم سلام دوستان محسن هستم یک تازه وارد و یک جمع 200یا300 نفری جواب سلام من را دادندعشق ابدی: و این شعر را که برایتان خواندم را میخواهم به کتاب 60 درجه ربط بدم در این شعر میگوید وقتی دست محبت به سوی کسی دراز میکنیم با اکراه دست میدهند ولی در کنگره 60 بچهها با عشق همدیگر رو بغل میکنند من بزرگترین آرزویم مرگ بود که خدا نخواست برای اینکه در تقدیر من نوشته شده بود که به کنگره بیایم و خدمت کنم وقتی لوبیا را آسیاب میکنند هیچکس نمیتواند کاری کند که سبز شود من هم مثل همان لوبیا بودم که آسیاب شده بودم و منتظربودم یک باد بیاید مرا ببرد و نیست و نابود شوم ولی روش درمان کنگره 60 نه تنها مرا نجات داد بلکه دوباره سبز شدم تبدیل به نهال شدم و امروز میوه دادم و تبدیل به درخت شدم و همه اینها از عشقی است که از کنگره 60 گرفتهام و همه اینها را سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم استاد امین میگفت نجات انسانها خیلی مهمتر از آبروی خانوادگی ما است و به من و امثال من کمک کرد از آقای ربیعی سپاسگزارم که با کلام نافذشان برای من راهگشا بودند و عشقی را که به من دادند بینظیر بود اگر توانستم به این جایگاه برسم فقط زحمات این دو عزیز آقای ربیعی و خانم ظریفه عزیز من در زندگیم سه نقطه عطف داشتم نقطه عطف اول من که امروز به اینجا رسانده اول همسفرم بود که با او ازدواج کردم اگر ایشان نبود من الان نبودم و خانواده ام که برای من هیچ ارزشی قائل نبودند تنها کسی که این سال ها کنار من ایستاد همسرم بود همسفرم قبل از من وارد کنگره شد برادرم در شعبه زنجان راهنما بود و آدرس اینجا رو به من میداد و من امروز و فردا میکردم و همسرم طور دیگری من رو به کنگره دعوت کرد که نتوانستم نه بگویم و آمدم و سفر رو شروع کردم و نقطهی عطف دیگری آمدن به کنگره و آموزش گرفتن من بود همسفرها مثل فرشتهها میمانند و ایشان بال پرواز من شدند و همسفری که وارد کنگره میشودمواد مصرف نکرده است ولی شدیدتر از ما تازیانه خورده است و با محبت کنار ما میآیند و سفر میکنند باید قدران این همسفرها باشیمعشق ابدی: و نقطه عطف سوم جایی بود که راهنما شدم و به من اجازه داده شد که بتوانم به دیگر انسانها کمک کنم تا درمان شوند پسر عمه من فوت کرده بود در مراسم ختم قرآن میخواندند در ترجمه فارسی آن خواندم که نوشته بود اگر کسی انسانی را به قتل برساند انگار تمام انسانها را به قتل رسانده است و اگر کسی انسانی را نجات بدهد انگار تمام انسانها را نجات داده است و من چندین بار انسانها را نجات دادهام و من سعی کردم ادای آقای ربیعی را دربیاورم و از خانم ظریفه تشکر میکنم بابت آموزشهای نابی که از این دو بزرگوار گرفتهام و به من کمک کردند تا بتوانم راهنما شوم و امیدوارم بتوانم پدر خوبی برای بچههایم و همسر خوبی برای همسرم باشم از کنگره 60 سپاسگزارم و دوستانی که در این پنج سال به من آموزش دادند و در کنار عزیزانی که خدمت کردم دوران شیرینی را به آنها گذراندم و دستبوس تمامی آنها هستم.

سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان ظریفه هستم همسفر خدا را شاکر هستم که به بهانه ی این تولد در کنار شما در شعبه ی رودکی هستم و جشن آزادمردی آقای محسن را به ایشان تبریک می گویم به خود آقا محسن و راهنما و خانواده ی محترمشان تبریک می گویم و به تمام اعضای خدمت گذار شعبه ی رودکی که این که در این جشن حتماً سهیم بوده اند و به مرزبان ها و ایجنتهای محترم نیز تبریک میگویم و این تولدها برای همهی ما پیام دارد و هرکس میتواند بر مبنای شرایط خودش یک برداشتی از این تولدها داشته باشد و به آقا محسن تبریک میگویم به خاطر خدمتهایشان و جشن آزادمردیشان و به سمیهی عزیزم تبریک میگویم: دستور جلسه این هفته کتاب 60 درجه و تصاویر آن است و یکی از تصاویر که می توانم ارتباط بدهم به این جشن تصویر پشت کتاب است که بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم و این تصویر جایگاه یک مسافر و همسفر را نشان می دهد و اگر کسی بخواهد از آن نور برخوردار باشد مشروط بر اینکه خواسته های خود را تقویت کندو اینکه در جایگاهی که در کنگره 60 هست قرار بگیرد و خدمت کند یکی از این جایگاه ها جایگاه راهنمایی است که خوشبختانه هم سمیه عزیز و هم آقا محسن توانستند این جایگاه را کسب کنند و خدمت کنند سمیه عزیز هم راهنمای دی اس دی و هم راهنمای جونز هستند و آقا محسن راهنمای دی اس دی و ویلیام هستند و من خدا قوت می گویم به این دو عزیز چون با حضورشان توانستند در این جایگاه قرار بگیرند و آن داشتههای خودشان را زیاد کنند و به افراد دردمند در کنگره 60کمک کنند ما در کتاب 60 درجه عناوین مختلفی داریم یکی از این عناوین مسئولیت پذیر بودن است البته تمام صحبتهای آقای محسن سرشار از قدرشناسی بود و چه خوب یک مسافر قدرشناس همسفر بودخود باشد چون وقتی که یک راهنما بتواند گره های خودش را باز کند اگر رهجو هم با آن گره ها بیاید گره های اوهم باز می شود و من راهنمای خانم سمیه عزیز بودم می دانستم که آقا محسن هنگام سفر یک مقدار کم کاری می کردند و بیشتر مسئولیت بر عهده خانم سمیه بود ولی الان چیزی که شاهد آن هستم اینکه به شدت آقا محسن یک فرد مسئولیت پذیر شدند و این خیلی خوب است و آموزش های کنگره را فرا گرفتند و در زندگیشان کاربردی می کنند و سمیه ی عزیز یک رهجوی فرمان بردار بود و با تلاش خودش جایگاه راهنمایی را کسب کرد و خدمت می کنه و آرزو می کنم این دو عزیز در مسیر سبز کنگره ماندگار باشند و تولد هایشان پر تکرار باشد ممنون که به صحبت های من گوش دادید.

سخنان همسفران :
سلام دوستان حسنا هستم یک همسفر من هم می خواستم از آقا جلال روبیعی و خانم ظریفه عزیز تشکر کنم که به پدر و مادر من آموزش دادند و آنها را به این جایگاه بالا رساندند و تلاش کردند آنهایی را که معتاد بودند حالشان را خوب کنند سلام دوستان سمیه هستم هم سفر خدا را شکر میکنم که در این جایگاه هستم و از خدا ممنونم که فرصت حضور در کنگره رو به من داد و از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم و از راهنمای عزیز آقای ربیعی و خانم ظریفه تشکر میکنم که در این مسیر کنار ما قرار گرفتن آقای مهندس میگویند که بهشت و جهنم جاری است خوب تجربه نشان داده است که برزخ هم جاریست آقا محسن اعتیاد داشتن و من نمی دانستم و فقط در برزخ بودم که یک جای کار می لنگید و زندگی ما سرشار از مشکلات بود و من نمی دانستم که علت این مشکلات چیست وقتی که مصرف شیشه رو شروع کرده بودن من واقعاً وارد جهنم شدم و جهنم رو احساس کردم ولی متاسفانه ساعت 4صبح تازه می خوابید و تا 6 بعد از ظهر خواب بودو تاز 6ه بعد از ظهر تا 4 صبح سر کار میرفت و اختلالات اخلاقی شدیدی پیدا کرده بود که قبل از آن این شرایط نبود و من واقعاً نمیشناختم خدارو شکر با ان ای آشنا شدیم به هر حال بین دوزخ و برزخ به هر حال برزخ بهتر بود و وارد سقوط آزاد شدیم چهار سال سقوط آزاد بود ولی اختلالات اخلاقی سر جایش بود فقط ساعت خواب آقا محسن درست شده بود و بعد وارد مصرف شیره و تریاک شدن و من هم نگران از ادامه مسیر بودم و به بن بست رسیده بودم و گاهی فرزندان باعث اصلاح ما میشوند فرزند بزرگ من که اون موقع یازده سال داشت به ایشان گفتم که گاهی پدر مادرها از هم جدا میشوند و این یک امر طبیعی است و من گفتم خیالت راحت باشد اگر که ما از هم جدا شویم شما رو کنار خودم نگه میدارم و بغض کرد و گفت مامان شما خودت هر روز سر ما داد میزنی و وقتی که من دیدم آقا محسن به کنگره نمیره و در جلسات حضور پیدا نمیکند حرف دخترم باعث شد که من به کنگره بیایم و از راهنمای تازه واردین خانم سمیه و خانم ظریفه ممنونم راهنمای تازه واردین به من گفتند که بعضی از مسافرها بد سفر میکنندو برگشت میخورند و بعضیها هم اصلا سفر نمیکنند و من هم گفتم خوب آقا محسن جزء همینها خواهد بود و با ناامیدی تمامتر توی لژیون خانم ظریفه مینشستم و خانم ظریفه هر روز به من امید تزریق میکردند و یک روز به خانم ظریفه گفتم که من یواشکی به کنگره میآیم و خانم ظریفه گفتن مبنا در کنگره صداقت است و به مسافرت بگو به کنگره میایی و بگو که شما هر وقت دوست داشتی بیا ولی من میروم یک روز آقا محسن زنگ زد که کجایی گفتم به کنگره آمدم ولی تا خانه میلرزیدم چون آقا محسن تعادل نداشت همه ظرف ها رو میشکست در و پنجره ها رو میشکست و من آن روز تا خانه لرزیدم وقتی که به خانه رسیدم دیدم که ایشان میخندن و من هم هیچ نگفتم ولی بعد به من گفت که کنگره چطوری بود و من هم برایش تعریف کردم از آقای ربیعی سپاسگزارم که نه تنها راهنمای دارو و درمان اعتیاد بودند بلکه راهنمای تغذیه سالم هم بودند و آقا محسن گوش به فرمان بودند آقای ربیعی گفته بودند که ناهارت را دو وعده کن قبلش حتما سالاد بخور انسولین آقا محسن کم شد از آقای ربیعی و راهنمای تغذیه خودم ممنونم از بچههای لژیون خودم تشکر میکنم بعضی اوقات راهنما گرههایش رو در رهجوهایش میبیند و آقا محسن همیشه فعل دستوری به کار میبردند.
عکس:مرزبان خبری مسافر بابک
تایپ و تنظیم:مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
130