English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من قلم داد و تفکر آموخت

کنگره به من قلم داد و تفکر آموخت

چهارمین جلسه از دور پنجاه پنجم از سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، به نمایندگی پارک لاله ، به استادی مرزبان محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه ( کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن ) در روز یکشنبه ۲۴ خرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۰۶.۰۰ صبح آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر.
از نگهبان، گروه مرزبانی، ایجنت محترم و تمام عزیزانی که شرایط حضور من را در این جایگاه فراهم کردند، سپاسگزارم.
دستور جلسه این هفته کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن است. این کتاب از آن دسته کتاب‌هایی است که هر بار آن را مطالعه می‌کنید، مطالب تازه‌ای از آن دریافت می‌کنید. فرقی نمی‌کند در سفر اول باشید یا سفر دوم؛ هر بار که کتاب را باز می‌کنید، گویی مهندس دژاکام در همان لحظه مطالب آن را برای شما بازگو می‌کنند.
اگر بخواهم از دل خودم صحبت کنم، همیشه با خودم فکر می‌کنم چقدر خوب است که در کنگره ۶۰ شخصی مانند مهندس دژاکام وجود دارد که حدود سی سال پیش این کتاب را نوشت. کتابی که امروز پس از گذشت سال‌ها همچنان راهگشای انسان‌های بسیاری است. در طول این سال‌ها تنها برخی جزئیات و روش‌ها اصلاح و تکمیل شده‌اند، اما اصل مسیر درمان همان مسیر صحیحی بوده که مهندس آن را کشف و ارائه کرده‌اند.
گاهی به این موضوع فکر می‌کنم که اگر مهندس دژاکام آن زمان تصمیم نمی‌گرفتند تجربیات و یافته‌های خود را مکتوب کنند، امروز چه تعداد از انسان‌ها از نعمت درمان و رهایی محروم می‌ماندند؟ این کتاب فقط به من کمک نکرد؛ خانواده من نیز از برکات آن بهره‌مند شدند. منی که آرامش را از خانواده‌ام گرفته بودم و باعث رنج و نگرانی پدر و مادرم شده بودم، به واسطه همین آموزش‌ها به درمان و رهایی رسیدم.
پیش از ورود به کنگره، تمام فکر و ذکر من تهیه مواد مصرفی بود. خانواده، زندگی و مسئولیت‌ها در اولویت‌های بعدی قرار داشتند. اما امروز در جایی قرار گرفته‌ام که به من می‌گویند کتاب بخوان، آموزش بگیر و بنویس. کنگره به من قلم داد و یاد داد که نوشتن، تفکر و آموزش بخش مهمی از مسیر رشد انسان است.
یکی از زیباترین اتفاقاتی که اخیراً برای من رخ داد، صحبت همسفرم بود. ایشان تنها سه ماه است که در کنگره حضور دارد. هر سال در ماه محرم مبلغی را صرف نذری می‌کردیم. امسال همسرم پیشنهاد داد همان مبلغ را به کنگره اختصاص دهیم. وقتی علت را پرسیدم، گفت: «چون نتیجه درمان و تغییر تو را دیده‌ام. دوست دارم سهم کوچکی در ادامه این مسیر داشته باشیم تا شاید دعای خیری نصیب ما شود.»
این نگاه برای من بسیار ارزشمند بود. کجا می‌توان جایی را پیدا کرد که بدون هیچ چشمداشتی از انسان استقبال کند، به او محبت کند، آموزش بدهد و مسیر درمان را در اختیارش قرار دهد؟ در کنگره کسی از تو نمی‌پرسد چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای؛ تنها می‌گوید خوش آمدی و برای درمانت راه را نشان می‌دهد.
سال اول حضورم در کنگره نتوانستم تعهد مالی خود را در لژیون سردار ادا کنم، اما سال بعد با تلاش فراوان موفق به انجام این کار شدم. پس از آن تغییرات بزرگی را در زندگی خود مشاهده کردم. کنگره به من بخشش، گذشت و رها کردن کینه‌ها را آموخت. زمانی که انسان نفرت و کینه را کنار می‌گذارد، حالش بهتر می‌شود و زندگی برایش زیباتر جلوه می‌کند.
امروز خدا را شکر می‌کنم که فرصت حضور در کنگره را پیدا کردم و به درمان و رهایی رسیدم. اگر کنگره در زندگی من نبود، شاید امروز یا در گوشه‌ای از جامعه گرفتار و سرگردان بودم و یا حتی جان خود را از دست داده بودم.
سال‌ها از خماری و دردهای ناشی از ترک ناگهانی می‌ترسیدم و به همین دلیل هر بار پس از مدت کوتاهی دوباره به مصرف بازمی‌گشتم. خدا را شکر می‌کنم که مسیر درمان تدریجی برای من فراهم شد. زمانی که خواسته واقعی در وجودم شکل گرفت، راه نیز به روی من باز شد و توانستم به درمان برسم.
امیدوارم همه افرادی که درگیر اعتیاد هستند، خواسته لازم برای درمان را پیدا کنند و به روزهای زیبای رهایی برسند. من هرگز تصور نمی‌کردم روزی بدون مصرف مواد و سیگار زندگی کنم و حال خوبی داشته باشم؛ اما امروز صبح‌ها با آرامش از خواب بیدار می‌شوم، یک نفس عمیق می‌کشم و با یک لیوان آب گوارا روز خود را آغاز می‌کنم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.


ضبط، عکس و تایپ: مسافر رضا از نمایندگی امیرکبیر
ویراستاری و بارگذاری: مسافر وحید از نمایندگی لوئی پاستور
تهیه شده در گروه مرزبانی پارک لاله

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .