هشتمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی مسافر مرتضی نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافرجواد با دستور جلسه کتاب 60درجه و تصاویر ان روز یکشنبه مورخ 24خرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، مرتضی هستم، یک مسافر.
از ایجنت محترم و مرزبانی و راهنمای عزیزم و کلیه خدمتگزاران کنگره ۶۰ که باعث شدند این جایگاه را تجربه کنم و آموزش بگیرم، سپاسگزاری میکنم.
در باب دستور جلسه کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه، برای خودم تجربه خوبی بود که در اول سفر که آمدم داخل کنگره و آموزش گرفتم، تمام معنی و مفهومی که برداشت کردم این بود که شخصی که بیرون از کنگره هست در صفحه اول کتاب ۶۰ درجه گفته که ما هم حسهایمان بسته هست هم جهانبینیمان. در ۱۷ سالی که آقای مهندس روی این مسئله کار کردند، چیزی که ما تا اینجا یاد گرفتیم این بود که پلهپله و ذرهذره راهمان را بیایم جلو تا بتوانیم از این یخبندان عبور کنیم و به تصاویر کتاب برسیم.تصویر صفحه سوم که برمیگردد به آنجا که تمام حسهای منفی درون ما هست، در سفر اول باید یواش یواش دورش کنیم، باید بیایم به سمت روشناییها.
و یکی دیگر اینکه ما تا به این خودکفایی، تا به این مرحله نرسیم و این سفر را یواش یواش نیایم جلو، به آن رهایی نخواهیم رسید. باید بیایم جلو تا روز به روز حالمون بهتر بشه. اگر پیوسته و یواش یواش بیایم، حتماً به هدفمان خواهیم رسید و اگر بخواهیم عجله کنیم، تو مسیر ۱۰۰ درصد که توی کتاب هم گفته شد، مثل همان ماشینی میمانیم که توی راههای سخت و پیچ و خمدار میآید و تو یخزدگی اگر با سرعت راه بروی ۱۰۰ درصد خطر دارد، و شما دچار حادثه میشوید و این نکته خیلی مهمی است که ما باید در طول سفر این را انجام بدهیم و به حال خوش برسیم و اینکه امیدوار باشیم. اگر امیدواری در ما پیش بیاید، یواش یواش آن نور در ما جرقه میخورد و آن نور که جرقه بخورد، حال ما روز به روز بهتر میشود.
برای من شخصاً این اتفاق افتاده، روز اولی که آمدم داخل کنگره، حتی راهنمایم دقیق یادش باشد تا یک ماه، دو ماه با بچه های لژیون صحبت نمیتوانستم بکنم، انقدر حالم خراب بود. میآمدم اینجا، میرفتم خانه. قبل از این قضیه بیست سال، بیست و دو سال داروی اعصاب مصرف میکردم. الان شکر خدا انقدر حالم خوب شده، الان بخواهم برگردم به عقب، خودم را نگاه کنم، عکس و فیلمش هست. حالا شاید دقیق به آن تعادل نرسیده باشم، ۱۸۰ درجه راحت فرق کردم.سر کارمو مرتب میرم بخاطر اینکه امدم و هر جور بود خودمو تو سفر اول نگه داشتم، اگر هر جور صدمهای بود، هر جور فکر منفی بود، دور کردم تا به این مرحله رسیدم. حداقل کاری انجام میدهم، سیستمی که تو بدنم غیر فعال بود بالاخره یک کم و کسریهایی تو وجودمان هست، با آن ناآگاهی که داشتیم به بدن خودمان صدمه زدیم. اینارو بایدیکی یکی برگردانیم تا یواش یواش انشاءالله به حال خوش برسم. و کاری که باید بکنیم ، همونجور که دست ما را گرفتند، ما هم دست چهار نفر را بگیریم تو این راه بیاریم، چون حال خودمان خوب شده بتوانیم حال خوش هم به آنها برسانیم. ممنونم که به حرفهای من گوش کردید.

تایپ : مسافر محمد لژیون پنجم
ویرایش: مسافر محمد لژیون پنجم
ارسال خبر: مسافر احمدلژیون چهارم
تایید خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
46