English Version
This Site Is Available In English

ما دوام می‌خواهیم و بعد از دوام باید قوام پیدا کند

ما دوام می‌خواهیم و بعد از دوام باید قوام پیدا کند

اولین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای عمومی کنگره 60 با استادی دیدبان محترم علیرضا زرکش، نگهبانی مسافر سعید و دبیری همسفر حسین  با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه  60 درجه و تصاویر آن» شنبه 23خرداد 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر،

 

 

 

سلام دوستان، من علیرضا هستم و یک مسافر.

از همه خواهش می‌کنم مشارکت کنید. می‌خواهم کمی دربارهٔ کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه» صحبت کنم. این کتاب را همسفران آقا و همسفران خانم دارند. امروز که روز عمومی است و همهٔ مسافران در کنار هم نشسته‌ایم، داشتم به تصاویر این کتاب نگاه می‌کردم. تصاویر چاپ‌نزدیکِ عبور از منطقهٔ ۶۰ درجه، و این ده‌هزار نسخه‌ای که چاپ شده است. وقتی نگاه می‌کنی، می‌بینی که این کتاب از یک حقیقت دفاع می‌کند. اگر حقانیتی نبود، این همه انسان تهیه نمی‌کردند و دنبالش نمی‌گشتند. پس حتماً چیزی هست که بعد از ۲۷، ۲۸، ۲۹ سال همچنان راهگشای مسیر انسان‌هاست.

داشتم به عکس‌ها نگاه می‌کردم؛ فکر می‌کنم عکس‌ها روی دیوار نیستند، بلکه ورق می‌خورند و در هم می‌روند. یک تصویر روی جلد داریم، سمت چپ بالا، که حکایت اصلی این کتاب را نشان می‌دهد. یک تصویر هم در انتهای کتاب است. کتاب وقتی شروع می‌شود، از تغییر صحبت می‌کند. این تغییر را در تصاویر جلد، وسط‌های کتاب و اواخر کتاب می‌بینی. تغییر شروع به تبدیل شدن می‌کند. یک انسان مصرف‌کننده را می‌بینی، یک بیابان را می‌بینی، و کم‌کم آن درخت پوسیده در حال تغییر است. در انتهای کتاب، گویی آن انسانی که مصرف‌کننده بوده و گرفتار آن سرمای ۶۰ درجه زیر صفر بوده، امروز در همان دما دارد توپ بازی می‌کند. نه تنها گرفتار نیست، بلکه لذت می‌برد. یعنی کتاب از یک ترخیصی صحبت می‌کند.

تمام این ماجرا، قدم به قدم، از کلام آقای مهندس، از تجربیات موجود و از صحبت‌های استادان کنگره ۶۰ در دل کتاب گنجانده شده است؛ برای اینکه یک مصرف‌کنندهٔ مواد مخدر تغییر کند، تبدیل شود و ترخیص شود. اما آنچه مهم است این است که حالا بعد از آن چه کنم؟ کنگره ۶۰ را ما سفر می‌کنیم؛ مسافرت نمی‌کنیم. همهٔ ما می‌خواندیم که «یک ماه و هفت، هشت روز دیگر تعطیلات مسافرت، بعد پانزده روز دوباره برمی‌گردد». اما مسافرت یعنی وقتی می‌رویم، دیگر برنمی‌گردیم. حالا چه کنیم؟ حالا که روی جسم خود تغییرات و تبدیلات را انجام داده‌ایم و از یک مصرف‌کننده – که گویی یک مصرف‌کنندهٔ بی‌مصرف است – آمدیم و جسممان به درمان رسیده، آیا باز هم باید بی‌مصرف باشیم یا باید بیاییم تولیدکننده باشیم؟ خالق باشیم؟ این مطلب هم در کتاب و هم در ادامهٔ کنگره وجود دارد. این مهم است که همان‌طور که این تغییرات و تبدیلات را روی جسم انجام می‌دهیم، در ادامه فراموش نکنیم که قرار نیست برگردیم؛ قرار است برویم، از اعتیاد رد شویم و فاصله بگیریم. این موضوع در آن جلد آخر کتاب است.

بعد از اتمام سفر اول، کتاب می‌گوید: «بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم». بحثش راجع به اعتیاد نیست؛ اصلاً راجع به مواد مخدر حرف نمی‌زند. اعتیاد که مهارشدنی نیست؛ اعتیاد درمان‌شدنی است. پس چه چیزی مهار می‌شود؟ دیگر راجع به نور و صدا صحبت می‌کند؛ راجع به خشم و شهوت. تازه از این نقطه، من باید شروع کنم به وارد شدن به تفکرات و اندیشه‌ام، به جهان‌بینی، تا بتوانم ادامهٔ مسیر را بدهم و دیگر برنگردم و سفرم را کامل کنم.

تصویر آخر کتاب درسته که وسط است، کاری ندارم. آن را این‌گونه گذاشته‌اند که ما فکر کنیم این وادی‌ها در سفر اول است. وقتی وارد کنگره می‌شوی، این موضوع جدی است. اگر سفر را جدی بگیری، سفر جدی می‌گیرد. اگر با کنگره شوخی کنی، با تو شوخی می‌کند. اگر مسخره کنی، مسخره می‌کند. بازی‌بازی. من بارها مسخره کردم و مسخره شدم. شاید سال‌های متمادی عمرم آدم مسخره‌ای بودم، چون هیچ‌کدام را جدی نمی‌گرفتم. اما سفر اولم جدی است و سفر دومم جدی است.

وقتی وارد کنگره می‌شویم، وارد یک تفکر می‌شویم. وقتی وارد یک تفکر شدی، تو را می‌برند. هیچ‌کس در کنگره اجازهٔ تجربه کردن ندارد. چیزی که تجربه شده را ما تجربه نمی‌کنیم. تو باید یک پنجم کم کنی؛ نمی‌توانی بگویی «می‌خواهم تجربه کنم، یک ششم کم می‌کنم». نمی‌توانی بگویی «من ۲۱ روز می‌خواهم» یا «۲۵ روز». اجازهٔ تجربه کردن نداری، فقط باید گوش کنی و حرکت کنی. می‌آیی روی وادی اول، دوم، سوم تا وادی سیزدهم. به تو می‌گویند سفرت تمام شد. «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگر است». دیگر در تفکر مهندس نیستی؛ در تفکر کنگره نیستی. مرحلهٔ دوم است. اگر می‌خواهی که «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری» باشد، باید بروی روی وادی چهاردهم. می‌گوید: «آنچه باور است محبت». یعنی اگر توانستی درکی از محبت داشته باشی، دوباره می‌توانی از وادی سیزدهم بازی را شروع کنی. «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است» یعنی حالا صاحب تفکر می‌شوی و خودت صاحب خرد می‌گردی. تا اینجا یک تفکر عظیم و الهی بوده است.

این کتاب می‌گوید حاصل چند حلقه از جهان هستی است. این اطلاعاتی که در این کتاب است، اطلاعات کهن است. «کهن» یعنی نه کهنه، بلکه دیرینه و ارزشمند. این علمی که از آن صحبت می‌کند، علمی نیست که در کتاب‌های معمولی باشد. آن‌قدر ارزشمند است که می‌تواند یک انسان را

از این حال به حال دیگر تبدیل کند. حالا اگر می‌خواهی سفر اول تمام شود – یا مرحلهٔ اول سفر اول تمام شود – اگر قرار است برنگردی و مسافر باشی، باید صاحب تفکر باشی؛ نه در کنگره، بیرون از کنگره. می‌توانی کار کنی، کسب‌وکار راه بیندازی، امین باشی، خانواده تشکیل بدهی، خانوادهٔ مستحکم تشکیل بدهی، صاحب سه ضلع بشوی. در مرحلهٔ بعدی یعنی کنگره را داشته باشی، دانشگاه را داشته باشی، دانش داشته باشی، آموزش شعله‌ور کنی و قسمت روانِ کنگره را حرکت بدهی. حالا می‌توانی جهان‌بینی یاد بگیری. جهان بدون جهان‌بینی یعنی چه؟ این بخشی است که در آن مرحله به من اجازه می‌دهد سفر بی‌بازگشت داشته باشم. اما باید روی وادی چهاردهم بایستم.

آن‌هایی که خدمت مالی می‌کنند، آن‌هایی که می‌توانند بخشش کنند، آن‌هایی هستند که می‌توانند بلندگوی وادی چهاردهم بچرخند و به وادی سیزدهم برگردند و بروند تا به وادی اول برسند. با تفکر، ساختارها را آغاز می‌کنیم. هیچ‌کدام از ما که شال‌گردن داریم، صاحب ساختار نیستیم. برای اینکه بفهمیم و بتوانیم بیرون از کنگره صاحب ساختار شویم، بدون وادی چهاردهم نمی‌توانیم این حالت را چند کوچه‌، چند پلاک، چند محله دورتر ببریم؛ چه مسافر، چه همسر. باید توانش را پیدا کنیم که دست کنیم در جیبمان و به دیگران ببخشیم. هر کسی به اندازهٔ قد و قوارهٔ خودش. یک مسافر سفر اولی وقتی می‌آید، می‌پرسند «چقدر مصرف می‌کنی؟» می‌گوید «نیم‌گرم». یک حساب و کتابی دارد. می‌گویم با نیم‌گرم این‌قدر باید سفر کنیم. هرکسی به اندازهٔ خودش. خدمت مالی هم همین‌طور است؛ هرکسی به اندازهٔ خودش. جسممان، عقل، روان و جهان‌بینیمان را هرکسی به اندازهٔ قد و قوارهٔ خودش دارد. باید روی عقل، عشق و ایمان حرکت کنیم تا بتوانیم مثلث خود را ببندیم: معرفت، عمل سالم و عدالت. اگر نتوانیم این مثلث را ببندیم، زیاد دوام نمی‌آوریم. ما دوام می‌خواهیم و بعد از دوام باید قوام پیدا کند.

آنچه ما در کنگره می‌آموزیم، بیرون از کنگره ارزش‌گذاری می‌شود. ارزش‌گذاری کنگره برای مسافرانش، در بیرون نادیدنی است. من خودم را می‌شناسم و خودم می‌دانم. کتاب بسیار ارزشمند «عبور از منطقه ۶۰ درجه» را هر کسی که می‌خواهد سفر کند باید بخواند. چون آقای مهندس می‌گوید: «تو که تنها نیستی، جسمت هم با توست. تو فکر می‌کنی جسم با توئه؟ او هم باید بفهمد.» باید بخوانی تا بفهمد و بشنود تا تمامِ اجزای وجودمان بشنوند و وظیفه‌شان را بدانند. چه مسافر، چه همسفر، هیچ فرقی نمی‌کند. من یک مسافرم به اندازهٔ یک همسفر، و یک همسفرم به اندازهٔ یک مسافر. تخریب وجود دارد و باید همه با هم زندگی خوب بسازیم. آن‌هایی که سنشان در کنگره بیشتر است، بهتر می‌دانند.

من به اندازهٔ همهٔ شما مشارکت کردم. به افتخار خودتان.

 

عکس: مسافر محمد از لژیون ششم

تایپ و ویرایش: مسافر علی از لژیون ششم

بارگزاری: مسافر کوشیار از لژیون نهم

ضبط صدا: مسافر مصطفی از لژیون نهم

وبلاگ نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .