English Version
This Site Is Available In English

درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان

درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان

جلسه هشتم از دوره سی و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر اصغر، نگهبانی مسافر شهرام و دبیری موقت مسافر ایوب با دستور جلسۀ اول «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی»و تولد اولین سال رهایی راهنما جونز مسافر جواد پنجشنبه 21 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

آنچه در تقدیر است، آن به انجام می‌رسد؛ اما اعمال ما در خطوط تقدیر، نقش بسیار مهمی دارند که به آن شکل دیگری می‌دهند. در اینجا فکر می‌کنم تغییر شکل تقدیر، برخورد تفکرات ما با یک موضوع باشد؛ چون یک واقعه می‌تواند ابعاد مختلفی در اندیشه ما بیاورد. به عبارتی دیگر، یک واقعه می‌تواند ما را نابود نماید یا برای ما درس خوبی باشد.
یاد الله در هر جا، یاد خود از قطره به اقیانوس است. پسرم، فراموش نکن تو در عالمی درختی تنومند بودی که بودن‌ها ادامه است. و در انسان، هیچ‌گاه فعل گذشته صادق نیست؛ چون جاری است. در اندیشه‌اید که زمان را به مهار خود درآورید. ما بر شما که کاملاً فصل جدیدی را شروع نموده‌اید، هیچ ایرادی نداریم؛ زیرا شما کتابی زنده هستید که هر لحظه، یک ورق آن با دقت و ظرافت خاصی، با در نظر گرفتن تمامی حالت‌های قطب، حک می‌شود.
پس باید کاری بشود که به گذشته رجوع ننمایید، صفحه‌ها همه تمیز و پررنگ نوشته بشود و این همان قالبی است که گفتیم. از بیداری نیروهای خفته بدن، این احساس را کاملاً حس می‌نمایید. درخت صاف، نمودار است و شکوفه‌های سفید، نوید رهایی شما و پایان اسارت از آنچه نمی‌دانستید.
سردار

خدا را شاکرم. خوشحالم که باز در این جایگاه، برای یک دستور جلسه و یک تولد دیگر، در خدمت مسافران عزیز و همسفران محترم باشم. ان‌شاءالله که یک جلسه پربار و باانرژی داشته باشیم در کنار هم و عزیزانی که سفر اولی هستند و تازه سفرشان را شروع کرده‌اند، از این انرژی و از این آموزش‌ها برخوردار باشند.
خب، همین‌طور که می‌دانید، طبق روال هر پنجشنبه، دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه هفتگی و دستور جلسه دوم، سالروز رهایی آقا جواد عزیز. از اول هفته، دستور جلسه را بچه‌ها صحبت کردند، سر لژیون‌ها، در سایت و در گروه‌ها. من هم چند کلامی از برداشت خودم مشارکت می‌کنم.
چند سال پیش هم یک سی‌دی از آقای مهندس بود که «معاشرت، ادب و بی‌ادبی»؛ که الان «تعادل و بی‌تعادلی» هم به آن اضافه شده است. همان‌طور که می‌دانید، ما وقتی وارد کنگره می‌شویم، می‌آییم برای درمان اعتیاد. عزیزانی که وارد می‌شوند، در جلسه تازه‌واردین، صورت مسئله اعتیاد برای آن‌ها توضیح داده می‌شود و آن سفر اولی با همین کلمه «تعادل و بی‌تعادلی» برخورد می‌کند که می‌گوییم وسط آن مثلث درمان اعتیاد قرار دارد و آن مثلث را برایش توضیح می‌دهند و به آن‌ها می‌گویند که ترک نداریم؛ ما می‌گوییم درمان، فوق ترک است و تعادل، فوق درمان.
یواش‌یواش می‌آییم جلو و می‌بینیم که بله، به قول آقای مهندس که فرمودند، خیلی از افرادی هستند که بیرون از کنگره هستند و موادی هم مصرف نکرده‌اند، ولی این تعادل را ندارند. آن ادب و نزاکت را هر شخصی روی آن آگاهی خودش ندارد. ما خوشبختانه در کنگره، کسی که به صورت واقعی برای سفر بیاید، درست است که اول برای درمان اعتیاد می‌آید، ولی بعد با آموزش‌ها روبه‌رو می‌شود و آموزش‌ها هم آموزشی نیست که فقط بخواند و برود.
اینجا می‌گوییم کاربردی؛ یعنی آموزش جهان‌بینی کاربردی، که اگر این‌ها را روی خودش اعمال نکند، فایده‌ای ندارد. همان روش DST؛ زمانی که دارد دارو می‌خورد، اگر دارو را نخورد، پله‌ها را عمل نکند و پروتکل را اجرا نکند، آیا درمان می‌شود؟ نه! خب، پس یک ضلع قضیه جسم است، ضلع دیگر روان و آن جهان‌بینی که بعد از درمان، تعادل را برای ما به ارمغان می‌آورد.
خب، به ما آموزش می‌دهند که آداب معاشرت را یاد بگیریم؛ که هر معاشرتی، هر جایی و هر کاری در زندگی ما، باید آداب آن را بلد باشیم. عرض کردم، آقای مهندس در سی‌دی قدیم بیان کردند؛ غذا خوردن، مهمانی رفتن، مهمان آمدن و... شاید در برخورد اول بگوییم ما که این‌ها را بلدیم، مگر کلاس اولی هستیم که بگویند ناخن ببینم، موی سرت بلند است و... نه.
این کارها را یاد گرفته بودیم، شنیده بودیم، ولی کاربردی نبود؛ چون باز مثلثی داریم به نام مثلث دانایی مؤثر. برای اینکه این موارد را کاربردی کنیم و در زندگی عملی کنیم، که غذا خوردن ما چگونه باشد، رانندگی ما حتی چگونه باشد، هر چیزی در صحبت کردن و کلام ما، همه آداب معاشرت است و می‌آید روی ادب و شخصی می‌شود باادب. می‌گویند خیلی باادب است، شناخت و معرفت دارد. و باز یاد می‌گیریم که این‌ها همه تضادها هستند و ما درسی را یاد می‌گیریم و این درس را باید پاس کنیم.
درس بی‌ادبی؛ اگر من بخواهم بی‌ادب باشم، این هی برای من تکرار می‌شود، ولی من از این‌ها عبور کرده‌ام و راحت می‌دانم که معنی بی‌ادبی چیست و الان باید باادب باشم. بی‌تعادلی را دیدم و تجربه‌اش کردم. تعادل نداشتم، پرخاشگر بودم و واکنش نشان می‌دادم. چرا این کارها را می‌کردم؟ به خاطر اینکه آگاه نبودم.
و همه این‌ها را ما باید یاد بگیریم و روی آن کار کنیم. اگر بخواهم تعادل داشته باشم، باید تمام این مراحل را مو به مو اجرایی کنم. در تعادل و بی‌تعادلی می‌بینیم که در جهان‌بینی، یک مثلثی برای ما رسم کرده‌اند؛ تفکر، تجربه و آموزش. این برای مثلث دانایی است و روبه‌روی آن، مثلث جهالت قرار دارد؛ ترس، منیت و ناامیدی. دقیقاً همان درس‌ها می‌باشد و ان‌شاءالله که بتوانیم جهان‌بینی را برای خودمان کاربردی کنیم.
و یک صحبت دیگری هم هست ما می‌آییم اینجا برای درمان اعتیاد و به رهایی رسیدن. عزیزانی که در دام اعتیاد بوده‌اند، در بستری قرار گرفته‌اند به نام کنگره ۶۰؛ درمان قطعی اعتیاد و رسیدن به تعادل. بستری می‌باشد که می‌گوید: «جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰». کسانی آمدند در کنگره ۶۰؛ اساتید و بزرگانی بودند که با انرژی، با نظم و با حس خوب، بستر را برای منِ مسافرِ بی‌تعادل فراهم کردند تا من بشوم باتعادل و از تمام آن ضدارزشی‌ها فاصله بگیرم.
چرا؟ چون جسمم درمان شد و هم روح و روانم درمان شد، به خاطر آن بستر و آن نظم، آن حس و آن انرژی. اگر غیر از این بود، سی‌دی‌های آقای مهندس را گوش می‌کردیم، راهنما هم یک دارو به شما می‌داد و می‌گفت به ۲۱ روز و ۲۱ روز این را تیپر کن و شما برو به امید خدا. حتماً یک فلسفه پشت این کار هست که ما می‌آییم کنگره.
ما چند روز پیش جلسه داشتیم با عزیزانی که خدمتگزار هستند در کنگره، به‌خصوص سفر دومی‌ها، و به آن‌ها گفتم که ما رسالت داریم و به نحو احسن باید این خدمت را انجام دهیم. و اگر کسی هم نمی‌تواند، کنگره ۶۰ دست زوری به آن ندارد و می‌گوید بروید به امید خدا. هستند کسانی که این خدمت را انجام دهند و این رسالت را به انجام برسانند.
پس ما وظیفه داریم اگر ما می‌آییم در شعبه، در هفته سه جلسه، با انرژی، با حس خوب، با نظم و انضباط حضور داشته باشیم، هرچه انرژی شعبه بالاتر باشد، تاریکی‌های سفر اولی برای خودش رو می‌شود و خودش می‌تواند روی آن‌ها کار کند. و اما دستور جلسه دوم. به جواد گفتم: «چی داری؟ نقطه ضعفی داری؟ چیزی داری؟ مشکلی داری؟ یک چیزی بگو تا من بگم؛ آخه من چیزی از خودت ندیدم.» چیزی نداشت که بگم بی‌تعادلی یا مشکلی دارد. فقط خنده به من تحویل می‌داد.
خب، پیام تولد آقا جواد: «جهان و جهان‌ها مانند گهواره‌ای هستند که انسان در هر ابعادی که باشد، در آن قرار می‌گیرد و آن نیرو که این گهواره‌ها را به حرکت در می‌آورد، می‌داند که چه کسی باید در آن آرام باشد.» جواد عزیز، یکمین سالگرد رهایی‌ات مبارک.
من خواهش می‌کنم آقا جواد و همسفرانش بایستند و عزیزان تشویقشان کنند. بله، الگوی بدون عیب و نقص برای سفر اول، جواد عزیز است که می‌گوییم در کنگره الگو‌برداری است. اشخاصی را می‌بینیم که می‌آیند کنگره با به‌هم‌ریختگی، با بی‌تعادلی و با حال خراب می‌آیند، ولی خواسته آن‌ها قوی است؛ خواسته و خواسته. آقای مهندس در سی‌دی جبر و اختیار فرمودند آن تقدیر را ما در آن دخالتی نداریم؛ ما فقط آن خواست و اختیار را داریم.
گفت دو تا فیلسوف عارف بزرگ با هم بحث داشتند؛ یکی می‌گفت دنیا جبر است و دیگری می‌گفت اختیار. یکی از آنجا رد شد، موضوع را دید و آن فهیم‌تر بود. همین که کنگره برای ما مشخص کرد، یک داستان دیگری گفت. گفت: «دنیا هم جبر است و هم اختیار.»
گفتند: «مگر می‌شود؟ چطوری؟»
گفت: «امروز اختیار است و فردا جبر است. امروز با اختیار خود می‌کاری و فردا به اجبار باید درو کنی. امروز خودت خواسته داری، چه معقول و چه نامعقول، و فردا به اجبار باید برداشت کنی.» جواد عزیز وارد لژیون شد؛ خیلی آرام، ساکت، همیشه سربه‌زیر، فقط خنده تحویل می‌داد. بعضی وقت‌ها زنگ می‌زد و از بچه‌ها گلایه می‌کرد. می‌گفتم: «تو آرام باش.» و گوش کرد؛ گوش‌به‌فرمان بود. پله‌ها را دقیق انجام داد و آمد.
یک دوره دبیر لژیون شد. سی‌دی‌ها را خیلی خوش‌خط، خوانا و عالی نوشت و خدا را شکر، چون فرمان‌بردار بود، فرمانده شد. اول فرمان‌برداری؛ جسم خودش تحت نیروهای شیطانی رفته بود. فرماندهی جسم خود را تحویل گرفت، بعد در کنگره ماند و خدمتگزار شد و دو سه تا معضل دنیا را حل کرد؛ اول اعتیاد، بعد سیگار و سومی هم تغذیه سالم. اضافه‌وزن خود را درمان کرد.
راستی، من تبریک می‌گویم. امروز هم یک همسفر جدید به همسفرانش اضافه شده است. خبردار شدم که در جلسه ما حضور دارند. آقا جواد عزیز نامزد کرده‌اند. ان‌شاءالله که مبارکش باشد. بعد هم مسئول سایت شدند و راهنمای تغذیه شدند. یک نکته را من برای این همسفر محترم بگویم. یک رهجو داشتم در شعبه دیگر که همسفرش خیلی ناراحت بود؛ چون فهمیده بود شخصی که با او نامزد کرده، یک جایی می‌رود به نام کنگره و مصرف‌کننده بوده است.ناراحت بود.
زنگ زدند و خلاصه با هماهنگی مرزبانی، من با آن‌ها صحبت کردم. گفتم: «اگر مسافر شما سالم بود، شما ترس این را داشتید که اعتیاد پیدا کند؛ ولی الان با این درمانی که در کنگره انجام شده است، تضمین شده که هیچ برگشتی ندارد.» باز هم تبریک می‌گویم؛ در رأس به آقای مهندس، به جواد عزیز، به همسفران محترمش، به همسفر جدید و همسر عزیزش. خودتان را تشویق کنید.

اعلام سفر مسافر جواد:
مدت مصرف: ۷سال
آنتی‌ایکس مصرفی: انواع آنتی ایکس
روش درمان: DST
داروی درمان: OT
نام راهنما: مسافر اصغر
مدت سفر :  ۱۴ماه  ۲۱روز
مدت رهایی:  ۱سال و ۷ماه

اعلام سفر نیکوتین:
مدت مصرف: ۷سال
روش درمان: DST
داروی درمان: آدامس نیکوتین
نام راهنما: مسافر محمد امینی
مدت سفر :  ۱۰ماه
مدت رهایی: ۱سال و ۵ماه

اعلام سفر جونز:
وزن اولیه:۱۲۸ کیلو گرم
روش درمان: روش دژاکام
راهنما: مسلم بابایی
کاهش وزن:۳۸ کیلو گرم
مدت سفر: ۱۲ماه
مدت رهایی: ۱سال و ۱ماه
ورزش: تنیس

آرزو مسافر جواد:
سلام دوستان جواد هستم مسافر. من هم آرزو میکنم همیشه در کنگره خدمتگزار باقی بمانم و به شال خوش رنگ راهنمایی دست یابم.

سخنان مسافر جواد:

آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.

سلام دوستان جواد هستم مسافر. خدا را شکر می‌کنم که توانستم در این جایگاه قرار بگیرم؛ جایگاهی که از بدو ورودم به کنگره، هر پنج‌شنبه آرزو می‌کردم روزی در آن باشم و این جایگاه را لمس کنم. همیشه در ذهنم تصویر می‌ساختم که شاید روزی تولد بگیرم و من هم این بالا باشم و از بندهایی که به من آویزان بودند رها شوم.
منظورم این است که صور پنهان بیشتر از هر چیز مرا درگیر کرده بود. اگر از خودم بگویم، از بچگی از مواد متنفر بودم. اگر بوی سیگار به مشامم می‌رسید، حالم بد می‌شد و از مکانی که در آن سیگار می‌کشیدند بیرون می‌رفتم. وقتی مصرف‌کننده‌ای را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم: «خودش خواسته و نباید مصرف می‌کرد.» با همین افکار جلو می‌رفتم
تا اینکه وارد دانشگاه شدم با دوستانم تفریحی سیگار می‌کشیدم و با خودم می‌گفتم: «من مراقب هستم.» اما کم‌کم درگیر سیگار شدم. بعد هم با شغلی که در مسیر زندگی‌ام قرار گرفت، کافه‌دار شدم و هر روز بیشتر در معرض مصرف دخانیات قرار گرفتم. روزانه چند سری قلیان می‌کشیدم و سیگار مصرف می‌کردم.
وقتی به خودم آمدم، دیدم از مصرف تفریحی الکل و دورهمی‌های دوستانه به جایی رسیده‌ام که اگرالکل مصرف نمی‌کردم، حتی نمی‌توانستم مغازه را باز کنم. هر سه یا چهار ساعت یک بار الکل مصرف می‌کردم تا بتوانم کارهایم را انجام دهم. دیگر از خودم بدم می‌آمد، اما راه چاره‌ای نداشتم و فقط از این باتلاقی که در آن گرفتار شده بودم پیروی می‌کردم.
خیلی جلو رفتم. مدام با خودم می‌گفتم: «چه کار کنم؟ چه کار نکنم؟» به جایی رسیدم که هنگام مصرف اشک می‌ریختم و حال بسیار بدی داشتم، اما راهی پیدا نمی‌کردم. گاهی سقوط آزاد می‌کردم؛ سه روز، چهار روز یا حتی بیست روز. حال بسیار بدی را تحمل می‌کردم، اما به خودم می‌گفتم: «حداقل مصرف نکردم.» بعد دوباره با خودم می‌گفتم: «این حال بد ارزشش را ندارد» و باز به سمت مصرف می‌رفتم.
در خانواده اجازه نداده بودم کسی بفهمد مصرف‌کننده هستم، اما مادرم از روی رفتارم متوجه شده بود. اینجا از ایشان می‌خواهم مرا حلال کنند. بعد از مدتی، به توصیه یکی از دوستان برای حجامت نزد عباس‌آقا رفتم. یکی از دوستانم پیش ایشان رفته بود و عباس‌آقا به او گفته بود به کنگره بیاید. دو سه ماهی بود که خودش هم به کنگره می‌آمد.
عباس‌آقا از من پرسید: «چیزی مصرف می‌کنی؟» گفتم: «نه.» گفت: «خونت سیاه است.» گفتم: «گاهی اوقات الکل مصرف می‌کنم.» گفت: «پس کمتر مصرف کن.» از همین طریق با کنگره آشنا شدم. قبل از آمدن، حدود یک ماه با خودم درگیر بودم. مدام فکر می‌کردم اگر به کنگره بروم، به خانواده و فامیل چه بگویم؟ مردم درباره من چه فکر می‌کنند؟ اگر کسی مرا ببیند چه می‌شود؟ و هزاران فکر دیگر.
در واقع خودم را گول می‌زدم. تا اینکه تصمیم قطعی گرفتم و گفتم: «می‌روم؛ هر چه باشد بهتر از حالی است که الآن دارم.» جلسه اول، آقای محمد شفیعی راهنمای تازه‌واردین بودند و مرا مجذوب کنگره کردند. همان‌جا فهمیدم جایی که سال‌ها دنبالش بودم، همین‌جاست. سؤالاتی که از کودکی در ذهنم بود؛ اینکه حقیقت هستی چیست؟ انسان برای چه خلق شده است؟ رسالتش چیست؟ چرا باید زندگی کنیم؟ دیدم پاسخ همه این پرسش‌ها در اینجا پیدا می‌شود.
روزی آقای غلامی شعری خواندند و من شیفته ایشان شدم. دو سه جلسه ایشان را ندیدم، اما ناامید نشدم. جلسه چهارم که آقای غلامی را دیدم، تصمیم گرفتم لژیون ایشان را انتخاب کنم. از ایشان پرسیدم: «لژیون چند هستید؟» گفتند: «چهارده.» چیزی نگفتم و رفتم پیش آقای محمد شفیعی و گفتم: «من لژیون چهارده می‌خواهم.» ایشان گفتند: «اگر ظرفیت داشته باشد.» گفتم: «من فقط لژیون چهارده می‌روم.»
خلاصه وارد لژیون شدم. هم‌لژیونی‌های عزیزم انگیزه زیادی به من دادند، از آن‌ها آموزش گرفتم و از همه‌شان تشکر می‌کنم. کنگره بهترین اتفاقات را برای من رقم زد. به من تعادل داد و جسمم را سالم کرد. منی که برای اضافه وزنم همه جا رفته بودم و هر راهی را امتحان کرده بودم؛ از قرص‌های گیاهی گرفته تا انواع روش‌ها و رژیم‌ها.
حتی قرص های لاغری مصرف کرده بودم که بعدها فهمیدم حاوی مواد روان‌گردان هستند. به متخصص تغذیه هم مراجعه کرده بودم، اما نتیجه‌ای که می‌خواستم نگرفته بودم. خدا را شکر می‌کنم که کنگره وزن مرا درمان کرد، سیگار و دخانیات را درمان کرد و مهم‌تر از همه، صور پنهان مرا درمان کرد. صبر را به من آموخت. پله‌های زندگی را یکی‌یکی طی کردم، گره‌های زندگی‌ام باز شد و مسیر درست را به من نشان داد؛ مسیری که خودم بلد نبودم.
منی که حتی دو دقیقه صبر نداشتم و برای انجام یک کار اداری نمی‌توانستم پنج دقیقه منتظر بمانم، امروز به لطف آموزش‌های کنگره کارمند و کارشناس اداره شده‌ام. همه این‌ها را مدیون کنگره هستم. امروز می‌بینم که خداوند یکی‌یکی بهترین اتفاقات را در زندگی‌ام رقم می‌زند. فقط کافی است به او ایمان داشته باشیم و در مسیر درست حرکت کنیم.
در پایان از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند و با لطف و بخشندگی خود باعث شدند افرادی مثل من بتوانند به اینجا بیایند و به آرامش برسند. همچنین از راهنمای عزیزم، آقای غلامی، صمیمانه سپاسگزارم که با عشق، محبت و راهنمایی‌های دلسوزانه خود در این مسیر همراه من بودند. همچنین از راهنمای سیگارم، آقای محمد امینی، صمیمانه سپاسگزارم که لطف و محبت زیادی در حق من داشتند. از آقای مسلم بابایی، راهنمای جونز من، و آقای فاتح پور، راهنمای سفر دوم سیگارم نیز قدردانی می‌کنم.
از آقای محمد شفیعی تشکر ویژه دارم که در بدو ورودم به کنگره نقش مهمی در آشنایی من با این مسیر داشتند. از هم‌لژیونی‌های عزیزم که در این سفر همراه من بودند و از آن‌ها آموزش و انگیزه گرفتم نیز صمیمانه سپاسگزارم. از راهنماهای همسفران تشکر می‌کنم که برای ما زحمات زیادی کشیدند تا سکان زندگی‌مان در مسیر درست حفظ شود. همچنین از همسفران خودم که در این مسیر کنار من بودند و من را حمایت کردند، قدردانی می‌کنم.
از نامزد عزیزم نیز تشکر ویژه دارم که با حضورش امروز مرا غافلگیر و خوشحال کرد. در پایان، از همه خدمتگزاران سایت، مرزبانان، ایجنت‌، راهنماها و تمامی عزیزانی که در گذشته خدمت کرده‌اند و امروز نیز در حال خدمت هستند، صمیمانه سپاسگزارم؛ زیرا اگر تلاش و خدمت آن‌ها نبود، من هرگز به این حال خوب، آرامش و جایگاهی که امروز در آن قرار دارم نمی‌رسیدم. از همه شما عزیزان متشکرم که به صحبت‌های من گوش دادید.

سخنان راهنما همسفر زهرا:

سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر. من هم خدا را شکر می‌کنم که به واسطه یک خانواده دیگر در این جایگاه قرار گرفته‌ام و فرصت حضور در این جمع ارزشمند را دارم. تبریک عرض می‌کنم خدمت جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان. همچنین این روز عزیز را به راهنمای محترم، آقای اصغر، تبریک می‌گویم. به مسافر عزیز، آقا جواد، مادر گرامی و خواهر محترمشان نیز صمیمانه تبریک عرض می‌کنم. همچنین نامزدی ایشان را تبریک می‌گویم و برایشان آرزوی خوشبختی دارم.
این رهایی و تولد را به راهنمای عزیز، خانم شهناز، و همچنین خانم فاطمه تبریک عرض می‌کنم. یک تبریک ویژه هم به خانم سعیده دارم. زمانی که وارد لژیون هفدهم شدند، بسیار ناراحت بودند. چشمانشان پر از اشک بود و غم بزرگی را با خود حمل می‌کردند. اما به کنگره آمدند، سفر کردند و سفر بسیار خوبی هم داشتند. به مرور، هر چه مسافرشان پله‌پله به حال خوش نزدیک‌تر می‌شد، حال ایشان نیز بهتر می‌شد و آرامش بیشتری پیدا می‌کردند.
پس از رهایی مسافرشان، به دلیل شرایط و قوانینی که برای حضور در کنگره وجود داشت و همچنین محدودیت‌هایی که برای شرکت در جلسات پنج‌شنبه داشتند، نتوانستند به حضور خود ادامه دهند و از کنگره فاصله گرفتند. اما همواره، چه با زبان و چه از صمیم قلب، قدردان کنگره بوده‌اند؛ چرا که فرزندشان به رهایی رسید و زندگی‌شان دچار تحول شد.
امیدوارم به لطف خداوند، دوباره شاهد حضور ایشان در کنگره ۶۰ باشیم و بار دیگر در کنار این خانواده بزرگ قرار بگیرند. از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

سخنان راهنما همسفر فاطمه:

سلام دوستان، فاطمه هستم، یک همسفر. شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که برای اولین بار در این جایگاه قرار گرفته‌ام و می‌توانم این جایگاه را لمس کنم. خداقوت عرض می‌کنم خدمت راهنمای بزرگوار، آقای غلامی، و تبریک ویژه خدمت جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان. همچنین این رهایی و تولد را به آقا جواد، راهنمای تغذیه سالم، مادر و خواهر گرامی‌شان و همین‌طور نامزد عزیزشان صمیمانه تبریک می‌گویم.
خداقوت عرض می‌کنم خدمت خانم شهناز عزیز بابت آموزش‌های ارزشمندشان و همچنین صبر، محبت و دلسوزی‌ای که در قبال تمامی اعضا دارند و با عشق در حال خدمت هستند. من می‌توانم بگویم که تولدها ویترین کنگره هستند؛ زیرا عزیزان سفر اول، سفر دوم و تمامی خدمتگزاران می‌توانند الگویی کامل و ارزشمند برای دیگران باشند. از رفتار، کردار و عملکرد سالم آن‌ها می‌توان درس گرفت و مسیر درست را آموخت.
همچنین می‌توانم از راهنمای خودمان، خانم زینب عزیز، نام ببرم. در این چند ماهی که افتخار حضور در کنار ایشان را داشته‌ام، به‌خوبی شاهد بوده‌ام که ایشان مصداق بارز این دستور جلسه هستند؛ فردی فرمان‌بردار، مؤدب، مسئولیت‌پذیر و حافظ حرمت‌ها و ارزش‌های کنگره. این ویژگی‌ها نشان‌دهنده فردی با تعادل است که در مسیر آموزش و رشد قرار گرفته است.
جا دارد این روز فرخنده را به ایشان و مادر گرامی‌شان که قدم به قدم در این مسیر همراه مسافر خود بوده‌اند، تبریک عرض کنم. همچنین از تمامی عزیزانی که در برگزاری این جلسات زحمت می‌کشند؛ از جمله مرزبانان، ایجنت، مهمانداران و سایر خدمتگزاران، صمیمانه تشکر می‌کنم.
در اینجا از فرصت استفاده می‌کنم و به راهنمای مسافرم، آقای سعید موسوی، نیز تبریک عرض می‌کنم؛ چرا که به واسطه خدمت‌های ارزشمندشان موفق به دریافت جایگاه دستیار دیده‌بان شده‌اند. به جرأت می‌توانم بگویم آقای موسوی یکی از پیشکسوتان و خدمتگزاران واقعی کنگره هستند؛ زیرا از ابتدای تأسیس و ساخت شعبه، همواره دوشادوش سایر خدمتگزاران در مسیر خدمت قدم برداشته‌اند و امروز به لطف خداوند توانسته‌اند به این جایگاه ارزشمند دست پیدا کنند.
همچنین از راهنمای خودم، خانم زهرا، تشکر می‌کنم؛ زیرا به واسطه آموزش‌های ایشان است که امروز در مسیر آموزش، رشد و کسب تعادل قرار دارم. از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

 

آرزوی همسفر سعیده:

سلام دوستان سعیده هستم همسفر. من هم آرزو می‌کنم همه جوانانی که درگیر اعتیاد هستند به رهایی برسند و مادرانشان این روز را تجربه کنند. 

سخنان همسفر سعیده:

سلام دوستان سعیده هستم یک همسفر. خیلی، خیلی خوشحالم که امروز این روز زیبا را تجربه می‌کنم. همیشه هر زمان که در شعبه مراسم تولد برگزار می‌شد، راهنمای عزیزم خانم زهرا به ما می‌گفتند: «خودتان را در آن جایگاه تجسم کنید.» من هم همیشه خودم را در آن جایگاه تصور می‌کردم و امروز خدا را شکر می‌کنم که توانستم این جایگاه را لمس کنم.
در ابتدا از خداوند مهربان سپاسگزارم که مسیر کنگره را برای پسرم باز کرد و او را به سلامتی جسم و آرامش روح رساند. از آقای غلامی صمیمانه تشکر می‌کنم که در این مسیر راهنمایی‌های ارزشمندی داشتند. همچنین از راهنمای عزیز خودم، خانم زهرا، و از خانم شهناز و خانم فاطمه، راهنمای دخترم، بابت آموزش‌ها، محبت‌ها و زحماتشان قدردانی می‌کنم.
از تمامی عزیزانی که در این راه به ما کمک کردند و در کنار ما بودند نیز صمیمانه سپاسگزارم. در رأس از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر ویژه دارم که چنین بستری را فراهم کردند تا خانواده‌های بسیاری بتوانند دوباره آرامش، امید و شادی را در زندگی خود تجربه کنند.
امروز خدا را شاکرم که شاهد این حال خوب هستم و از همه شما عزیزان که به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه تشکر می‌کنم.

آرزوی همسفر زینب:

سلام دوستان زینب هستم همسفر. از خداوند می‌خواهم که به من و همه اعضای کنگره ۶۰ فرصت خدمت خالصانه و عاشقانه را دهد.

سخنان همسفر زینب:

سلام دوستان زینب هستم یک همسفر. از خدای خوبم سپاسگزارم که امروز می‌توانم در این جایگاه باشم. همچنین از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و از کنگره ۶۰ تشکر می‌کنم. بعضی اوقات با خودم فکر می‌کنم اگر کنگره ۶۰ نبود، من امروز کجا بودم و مسافرم در چه وضعیتی قرار داشت.
امروز برای من یکی از زیباترین صحنه‌های زندگی است؛ صحنه‌ای که یک خواهر می‌تواند از برادر خود ببیند. این تولد را از صمیم قلب به مسافرم تبریک می‌گویم؛ نه فقط به خاطر رهایی‌اش، بلکه به خاطر شجاعت، استقامت و پشتکاری که در تمام روزهای سخت از خود نشان داد. او در سخت‌ترین شرایط ادامه داد، کم نیاورد و در مسیر ماند تا به این جایگاه ارزشمند رسید.
در اینجا جا دارد از راهنماهای عزیزم، خانم شهناز و خانم فاطمه، صمیمانه تشکر کنم؛ نه فقط به خاطر آموزش‌های ارزشمندشان، بلکه به خاطر اینکه همیشه همراه و حامی واقعی من بودند. حضورشان به من آرامش می‌دهد و به واسطه آموزش‌های این عزیزان بود که نگرش من نسبت به خودم، مسافرم و حتی کل هستی تغییر کرد.
من فردی بسیار عجول بودم. همیشه نگرانی‌های زیادی داشتم و گاهی آن‌قدر خسته و ناامید می‌شدم که احساس می‌کردم هیچ تغییری در زندگی‌ام رخ نمی‌دهد. اما به این نتیجه رسیدم که اگر هر روز به یک درخت نگاه کنیم، شاید متوجه رشد آن نشویم؛ اما وقتی پس از مدتی به آن نگاه کنیم، تازه می‌بینیم که چقدر شاخه داده، چقدر میوه آورده و چقدر ریشه‌هایش محکم و استوار شده است.
کار خداوند در زندگی ما نیز گاهی همین‌گونه است. شاید ما هر روز متوجه تغییرات نشویم، اما وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چقدر رشد کرده‌ایم، چقدر قوی‌تر شده‌ایم و چقدر ریشه‌های زندگی‌مان مستحکم‌تر شده است. آموزش‌ها، صبر و تغییرات واقعی، آرام‌آرام و به مرور زمان شکل می‌گیرند، اما نتیجه آن‌ها ماندگار و ارزشمند است. در پایان از همه خدمتگزاران کنگره و تمامی عزیزانی که در این مسیر ما را همراهی کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.

دیتاشو: مسافر مهدی ل۱، مسافر امید ل1
ضبط صدا: مسافر رضا ل5
تتایپ: مسافر وحید ل15، مسافر محمد ل15، مسافر فرزاد ل۲
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)

از طرف خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان تقدیم نگاه زیبایتان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .