English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری، سرآغاز ادب

فرمانبرداری، سرآغاز ادب

دوازدهمین جلسه از دوره هشتاد و چهارم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه آقایان نمایندگی شادآباد با استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر محمدعلی و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» در روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر. خدای خود را شاکر و سپاسگزارم که اکنون در خدمت شما هستم و از شما دانش و معرفت می‌آموزم. همواره خداوند را شکرگذار بوده‌ام که این انسان‌های نیکو را در مسیر زندگی من قرار داده است. در نمازهایم، همه را دعا می‌کنم به‌ویژه بچه‌های کنگره را و از پروردگارم سپاسگزارم که در این راه، چنین یاران ارزشمندی را در کنار من نهاده است.

دستور جلسه امروز، درباره «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، و تعادل و بی‌تعادلی» است.
به باور من، نمی‌توان میزان ادب یک فرد در جامعه را تنها از ظاهر او جستجوکرد. اگر من در تنهایی خود، ادب را رعایت کنم، آنگاه می‌توانم ادعا کنم که از علم، آگاهی، دانایی، ایمان، خدا و قرآن نکته‌ای آموخته‌ام. سلام و علیک گفتن در جمع، معیاری درست برای سنجش ادب نیست. بارها دیده‌ام افرادی را که در ظاهر بسیار مؤدب‌اند، اما در خلوت خود بسیار متفاوت هستند؛ چنان که با خود می‌گفتم: خدایا، این همان شخص است؟ در واقع هر چیزی یک روی آشکار و یک روی پنهان دارد. من این حقیقت را در کنگره۶۰ آموختم.

در تمام طول زندگی، با انسان‌های گوناگونی ارتباط داشته‌ام، اما همواره به راهنمایم آقای رضوانی می‌گویم: ای کاش بیست سال پیش به اینجا آمده بودم. شغل من چنان بود که هیچ‌گاه گمان نمی‌کردم پایم به این مکان باز شود، اما امروز باورم شده است که آن فرمان الهی و تقدیر بود که مرا به کنگره کشاند. همان‌گونه که آقای رضوانی بارها فرموده‌اند، عملکردهای ما در زندگی است که می‌تواند پایمان را به این مجموعه باز کند و من مطمئنم که این چنین است.

ادب و بی‌ادبی، در حقیقت به همان تعادل و بی‌تعادلی بازمی‌گردد. استاد امین هم در سی‌دی اخیر همین مضمون را بیان فرمودند. من در تمام امور زندگی ام، سعی می‌کنم نگذارم حس من به ناهنجاری و بدی گرایش پیدا کند. چند روز پیش اتفاقی برایم پیش آمد؛ با یکی از دوستان که سن اش کمتر از من است تماس گرفتم، اما سخنی ارزشمند از او شنیدم. موضوع را با او در میان گذاشتم و او گفت: «حواس خودت را جمع کن، حس‌ات دارد بد می‌شود.» راست می‌گفت، زیرا اگر حس من خراب شود، رفتارم بی‌ادبانه و بی‌تعادل می‌گردد و نظم رفتارم در خانواده و جامعه برهم می‌خورد.

به نظر من انسان با ادب و متعادل کسی است که ابتدا با خویشتن خویش مودبانه رفتار کند، سپس با همسر و فرزندش، و پس از آن وارد جامعه گردد. افرادی را دیده‌ام که در ظاهر پزشک یا متخصص به شمار می‌آیند، اما رفتار درستی ندارند و هنوز در خود گرفتار مانده‌اند.

به گمان من، اگر حرف راهنما را گوش دهم، از همین نقطه، ادب آغاز می‌شود. راهنما به من می‌گوید: «این کار را نکن، سیگار نکش، دارو را به موقع و سرِ ساعت مصرف کن.» اگر از راهنما فرمان ببرم، ادب را به جای آورده‌ام و حرمت او را پاس داشته‌ام. قصد ستایش راهنما یا سمبل‌گرایی را ندارم؛ صرفاً حقیقت را بازگو می‌کنم. در خواب دیدم که از زندانی بیرون آمده‌ام. مادر مرحومم از من پرسید: «اذیت نشدی؟» پاسخ دادم: «نه، به لطف آقای رضوانی به آسانی خارج شدم.» در واقع این ایشان بودند که مرا از آن بند و زندان رها ساختند. من به ایشان بی‌ادبی کرده‌ام؛ نه به صورت آشکار، بلکه بدین معنا که آن‌گونه که شایسته بود به سخنانشان گوش ندادم. مطمئنم که تمام راهنمایان این شعبه که به ما یاری می‌رسانند، همین جایگاه رفیع را دارند.

امیدوارم که بتوانم به سخنان راهنمایم گوش فرا دهم و به دستوراتش عمل کنم. برای خودم و همه شما آرزوی عاقبت‌به‌خیری دارم که در این مجموعه، پایان خوشی نصیبمان گردد. از همه شما بسیار سپاسگزارم.

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .